*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > امام خمینی (1) 


امام خمینی 1 شماره خبر: ٤٠٠٥٤١ ١٤:٢٣ - 1397/03/09   گذری بر اندیشه‌های تقریبی امام خمینی‌ قدس سره ارسال به دوست نسخه چاپي


گذری بر اندیشه‌های تقریبی امام خمینی‌ قدس سره

گذری بر اندیشه‌های تقریبی امام خمینی‌ قدس سره


یکی از خطوط اصلی تفکر، راه و خط امام‌ قدس سره مسئله وحدت ملی است و توجه به توطئه‌های تفرقه‌افکن؛ چه تفرقه بر اساس مذهب، شیعه و سنی؛ چه تفرقه بر اساس قومیت‌ها، فارس و عرب، ترک، کُرد، لر و بلوچ و امثال این‌ها. تفرقه‌افکنی یکی از سیاست‌‌های قطعی دشمن بود و امام بزرگوار ما از اول بر روی وحدت ملی و اتحاد آحاد ملت، تکیه‌ای کم‌نظیر داشت که این یکی از خطوط است. امروز ما این خط را هم باید دنبال بکنیم. امروز شما می‌بینید، مسئله تفرقه دنیای اسلام یکی از سیاست‌‌های اصلی استکبار است. آمریکایی‌ها کارشان به آن‌جا رسیده است که حالا دیگر اسم شیعه و سنی می‌آورند؛ اسلام شیعه، اسلام سنی؛ از یکی حمایت می‌کنند، به یکی حمله می‌کنند. در حالی‌که جمهوری اسلامی ایران از اول نسبت مسئله، اختلاف مذهبی یک نگاه کاملاً یکسانی داشت. ما با برادران فلسطینی‌مان که سنی‌اند...

گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین سیدمهدی علیزاده موسوی، استاد حوزه و دانشگاه و مدیر پژوهشکده حج و زیارت

یکی از خطوط اصلی تفکر، راه و خط امام قدس سره مسئله وحدت ملی است و توجه به توطئههای تفرقهافکن؛ چه تفرقه بر اساس مذهب، شیعه و سنی؛ چه تفرقه بر اساس قومیتها، فارس و عرب، ترک، کُرد، لر و بلوچ و امثال اینها. تفرقهافکنی یکی از سیاست‌‌های قطعی دشمن بود و امام بزرگوار ما از اول بر روی وحدت ملی و اتحاد آحاد ملت، تکیهای کمنظیر داشت که این یکی از خطوط است. امروز ما این خط را هم باید دنبال بکنیم. امروز شما میبینید، مسئله تفرقه دنیای اسلام یکی از سیاست‌‌های اصلی استکبار است. آمریکاییها کارشان به آنجا رسیده است که حالا دیگر اسم شیعه و سنی میآورند؛ اسلام شیعه، اسلام سنی؛ از یکی حمایت میکنند، به یکی حمله میکنند. در حالیکه جمهوری اسلامی ایران از اول نسبت مسئله، اختلاف مذهبی یک نگاه کاملاً یکسانی داشت. ما با برادران فلسطینیمان که سنیاند، همانگونه عمل کردیم که با برادران حزبالله لبنان که شیعه هستند، عمل کردیم. همه جا یکجور عمل کردیم. نگاه امام بزرگوار ما در داخل کشور این بود، در دنیای اسلام نگاه جمهوری اسلامی نگاه امت‌‌ساز است، امت اسلامی مورد نظر است. اینکه نوکرهای دست دوم آمریکا میآیند، مسئله هلال شیعی را مطرح میکنند، نشاندهنده سیاست‌‌های تفرقهافکن است. «فرازی از بیانات رهبر انقلاب در مراسم بیست‌‌وششمین سالگرد رحلت امام خمینی قدس سره.

بداهت مسئله وحدت از حیث عقلی

مسئله اصل وحدت از حیث عقلی امری بدیهی است. به این معنا که اگر بخواهیم در مباحث اسلامی و مباحث سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موفق بشویم چاره نداریم جز اینکه توجه ویژهای به مسئله وحدت داشته باشیم.

تقریب یا وحدت!

در این خصوص ما با دو مفهوم وحدت و تقریب روبرو هستیم. به نظر میرسد در اینجا مفهوم وحدت کارایی چندانی برای ما ندارد، علت این است که وقتی مسئله وحدت مطرح میشود به معنای این همانی و یکسانسازی است این مطلب در طول تاریخ اسلام اتفاق نیفتاده است و عملاً این تصور وجود ندارد که چنین وحدتی رخ دهد. بنابراین بهکارگیری و استعمال لفظ تقریب به جای لفظ وحدت، رجحان دارد، به این معنای است که برای نزدیکی دلها و مذاهب به یکدیگر چه کاری باید انجام گیرد تا از دل این کار، منافع مشترکی استخراج شود. بنابراین از واژه تقریب برداشت نزدیکی میشود.

در مفهوم تقریب اولین بحث این است که یکی از مطالبات مهم مرحوم حضرت امام قدس سره مسئله تقریب بود، به این معنا که وقتی وارد اندیشه ایشان شویم، متوجه میشویم از ابتدای بنیانگذاری انقلاب اسلامی به مسئله تقریب اشاره میکنند. حتی در نگاه ایشان هم تقریب به معنای این همانی نیست که بخواهیم، بگوییم قرار بر این است که دو مذهب فقهی یا کلامی یکی بشوند، نه در تعبیرات ایشان و نه در تعبیرات مقام معظم رهبری این معنا وجود ندارد که ما میتوانیم به جایی برسیم که مذاهب اسلامی در یکدیگر مندمج شده و در یک وعاء خاصی قرار بگیرند و تفسیر و قرائت واحدی از تمام آنها ارائه شود، کسانی هم که پیروان مسئله تقریب بودند، هیچگاه این دیدگاه را نداشتند که قائل به یکصدایی باشند، حتی مرحوم امام موسی صدر هنگامی که از وحدت فقهی بحث میکند، میگوید ما باید به یک وحدت فقهی برسیم، این مسئله را در دعوتی که از ایشان در کشور مصر انجام شده بود، بیان میکنند. هیچگاه مرادشان این نیست که فقه شافعی، فقه حنفی، فقه مالکی و یا فقه جعفری نداشته باشیم، بلکه میفرمایند: تمام علمای اسلام در مسئله رؤیت هلال از وسایل علمی استفاده کنند و اگر رؤیت هلال از لحاظ علمی اثبات شد، همه علما بر این اساس فتوا بدهند؛ اما اینکه بگوییم در نماز تکتف نداشته باشید یا ما در نماز تکتف داشته باشیم امکان عملی ندارد، حضرت امام قدس سره و مقام معظم رهبری نسبت به اصل مسئله وحدت تأکید داشتند و تشکیل مجمع تقریب در اوایل رهبری حضرت آیتالله خامنهای مدظلهالعالی بر همین اساس بود و در طول تاریخ همچنین وضعیتی وجود داشته است.

قرائت و گفتمان ما از تقریب چیست؟

بنده ابتدا قرائتهای مختلفی از تقریب را ارائه میدهم و بعد قرائت خودمان را عرض میکنم، قرائتهای مختلفی از تقریب ارائه شده است.

الف) عدم امکان مسئله تقریب: یک قرائت این است که اساساً بحث تقریب امکان ندارد که در آثار ناصرالغفاری این مسئله دیده میشود، ایشان در کتابهایش بحث تقریب بین شیعه و سنی را مطرح میکند و میگوید، اساساً تقریب زمانی امکانپذیر است که بین دو اندیشه نزدیکی وجود داشته باشد و شما به زمینههای قرابت تبلور بدهید و تقریب را عملیاتی کنید، البته در اندیشه شیعی هم چهرههای افراطی را میبینیم که قائل به این هستند که آنقدر تفاوتها زیاد است که امکان ایجاد تقریب در بین فرق و مذاهب و بین شیعه و سنی وجود ندارد، جریانهایی مانند یاسر الحبیب در لندن و آقای اللهیاری در آمریکا به این قرائت از تقریب قائل هستند. قرائت دیگری که مخالف با تقریب است نه از اهلسنت و نه از شیعه است بلکه سلفیها هستند که قائل به این هستند که ما باید به اصل سلف برگردیم و اسلام بلامذهب را ایجاد کنیم، داعیه آنها این است که تمام مذاهب شافعی، حنلی، حنفی و مالکی یا شیعه بدعتهایی است که در طول تاریخ اسلام بهوجود آمده است و راه این است که به قرون مفضله یا قرون برتر برگردیم؛ برای اثبات مدعای خود به حدیث نبوی خیرالقرون قرنی استناد میکند به این معنی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «خیر الناس قرنی،ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم، ثم یجیء أقوام تسبق شهاده أحدهم یمینه و یمینه شهادته»، (صحیح بخاری، ح2652 و با اندکی اختلاف در شمارههای 3651، 3429 و 3658) بهترین قرنها قرن من است و سپس کسانی که بعد از من میآیند (یعنی تابعین)، سپس کسانی که بعد از آنها میآیند (یعنی تابعین تابعین)، وهابیها یا سلفیها قائل به این هستند که باید به این قرن برگردیم، یعنی قائل به وحدت هستند اما وحدت در اندیشه آنها از طریق رها کردن تمام مذاهب و رسیدن به این دیدگاه شکل میگیرد.

ب) وحدت بر مشترکات و پرهیز از اختلافات: قرائت دیگری که در دل گفتمان تقریب داریم. این است که ما بر مشترکات تمرکز کنیم و از ورود به اختلافات پرهیز کنیم به این معنا که در بین مذاهب اسلامی اشتراکاتی زیادی وجود دارد و با وجود این مشترکات، چرا باید در اختلافات ورود کنیم؟ بر اساس این نظر، بهتر است در این مسایل مشترک ورود داشته باشیم و آنها را بهعنوان اساس وحدت و تقریب در نظر بگیریم، طی سالیان اخیر، این ادبیات و گفتمان بر اندیشه تقریب حاکم شده است، در همایشها و سخنرانیها تلاش بر این است که بگویند الهنا واحد، قبلتنا واحد، صلاتنا واحد، صومنا واحد، همه اینها یکی است و اختلافی با هم ندارند، اینها میتوانند زمینه تقریب در بین ما باشند، نباید در مباحث دیگر ورود کنیم و این نگاه را تقویت میکنند.

سؤالی که مطرح میشود این است که چرا بهدنبال این نگاه هستند و آیا نقدی بر این نظریه وارد است؟

حرف آنها این است که اگر وارد اختلافات بشویم به تفرقه دامن زدهایم و باید به شدت با تفرقه مقابله کنیم، اگر صرفاً روی اشتراکات تمرکز کنیم وارد فتنهها نخواهیم شد، این قرائتی از تقریب است که هنوز هم ادامه دارد و مرتب آن را تبلیغ میکنیم، اما بعد از سالها که این گفتمان حاکم بوده است ما باید یک نگاه نقادانه به این قرائت داشته باشیم، به این معنا که با این دیدگاه چه میزان در حوزه تقریب موفق بودهایم و آیا توانستهایم تقریب را به معنای نزدیکی و همدلی تقویت کنیم و یا در این رویکرد تقریبی صرف توفیق آنچنانی بدست نیاوردهایم؟

اگر بررسی کنیم، متوجه میشویم که این دیدگاه چند پیامد داشته است، 1) عدم شناخت طرفین از یکدیگر: تقریب در این معنا موجب عدم شناخت طرفین از یکدیگر شده است، به این معنا که هر زمان فریقین کنار همدیگر جمع شدهاند صرفاً به مشترکات پرداختهاند و این زمینه بهوجود آمده است که همدیگر را نشناسند. 2) پایین آمدن آستانه تحمل طرفین: مشکل دیگر این است که آستانه تحمل طرفین پایین آمده است و اگر کسی بگوید دیدگاه من این است، موجب رنجش دیگران میشود که چرا شما وارد فضای جدیدی میشوید و بر ضد تقریب صحبت میکنید؟ بنابراین آستانه تحمل پایین آمده است و اگر کسی بخواهد دیدگاههای خودش را بگوید، ایجاد مشکل میکند. 3) معرفی جریانهای افراطی بهعنوان نمایندگان فریقین: سومین مسئله این است که جریانهای افراطی نماینده فریقین شدهاند، چراکه علمای فریقین وارد حوزه تفاوتها نشدهاند و جریان افراطی شیعی یا سنی خودشان را نماینده شیعه و سنی معرفی کردهاند و ممکن است در این میان بگویند: علمای تقریب کسانی هستند که حاضر شدهاند مذهب خودشان را به بهانه تقریب ادعایی بفروشند چراکه نماز یا وضوی طرف مقابل را قبول ندارند اما پشت سر او نماز میخوانند، این دو طرف در تبلیغ مبسوط الید شدهاند، اما کسانی که قائل به تقریب به این معنا هستند چون میخواهند وارد تهلکه و فتنه نشوند، بنابراین وارد بحث نمیشوند و کار را به این دو گروه شیعه و سنی واگذار کردهاند، این دو طرف هم هر چه دلشان میخواهد میگویند.

4) مخفی کردن معتقدات مذهبی: نکته چهارم این است که ما به هر حال در میان مذاهب و فرق اختلافات اساسی مشاهده میکنیم و اگر وارد این اختلافات نشویم، مجبوریم آنها را بپوشانیم، مثلاً مسئله سب و لعن در شیعه چه خواهد شد؟ این همه نظرات علما و بزرگان در منابع تاریخی وجود دارد، یک نگاه به ما میگوید اساساً به این مبحث ورود پیدا نکنید، اما با توجه به شرایط امروز و وجود وسایل ارتباط جمعی، نباید وارد این بحث شویم و یا وارد شویم و ببینیم راهکارهای مقابله با سب و لعن چیست؟ چه راهکارهایی وجود دارد؟ آیا این یک مسئله درون مذهبی است یا مسئلهای درون دینی است و حدود و ثغور آن چقدر است؟ یا مسئلهای مانند انتخاب و انتصاب در مسئله امامت یکی از مسایل جوهری و مبنایی ماست، آیا نباید وارد این بحث بشویم یا خیر باید ورود کنیم؟ ما چادر تقریب را روی مسایلی که اختلاف ماهوی شیعه و سنی در حوزه کلام، اخلاق و فقه است، میکشیم و این مانند فنری است که فشرده میشود و دو سوی افراطی یعنی جریان افراطی شیعی و سنی هم به این کوره میدمند، این فنر روزی باز خواهد شد و دیگر قابل جمع کردن نیست و به عبارت دیگر ما در این دیدگاه تقریبی سوپاپ اطمینانی را در نظر نگرفتهایم که باعث انفجار نشود، پس میبینیم عملاً اتفاقی که در تقریب افتاده است، ثمری نداشته و بهعنوان شاهد مثال شما در دهه فجر چه تعداد مسجد پیدا میکنید که بهصورت خودجوش مراسمی برای تقریب برگزار کنند؟ به عبارت دیگر یک مطالبه عمومی در رابطه با مسئله تقریب بهوجود نیامده است، امروز بهترین جلسات تقریب در کشور پاکستان انجام میشود، بنده بارها در این جلسات شرکت کردهام، نمایندگانی از طالبان، مذهب دیوبند، سلفیها و اهل حدیث و شیعه حضور پیدا میکنند و اتفاقی که افتاده این است که دائم گفتهایم خدای و پیغمبر ما یکی است، اما در همان روز مشاهده کردیم که توسط طالبان یا دیگران انفجاری در پاکستان رخ داده و عدهای از مسلمانان کشته شدهاند.

مشکل ما کجاست؟!

 من گمان میکنم ما گفتمان تقریب را بهصورت دقیق متوجه نشدهایم، اساس و دال مرکزی و سنترال پوینت تقریب بر اساس ثقافةالحوار یا فرهنگ گفتوگو و یا ثقافةالاختلاف یعنی فرهنگ اختلاف است، به عبارت دیگر تقریب زمانی شکل میگیرد که طرفین با فرهنگ اختلاف آشنا باشند، نه اینکه بر اشتراکات تمرکز کنند، یعنی بدانند چگونه بر اساس اختلافات در یک جامعه متکثری زندگی کنند، باید این موضوع را در وهله اول در بین علمای خودمان و در وهله دوم در بین آحاد مردم آموزش بدهیم، چرا امروزه آمار طلاق در حال رشد است که در سال گذشته بالاترین آمار طلاق در طول تاریخ را شاهد بودهایم؟ به نظرم به این دلیل چنین اتفاقی رخ داده است که زن و شوهر با فرهنگ اختلاف آشنایی ندارند، ما این مسایل را در جامعه خودمان حل نکردهایم تا چه رسد به امت اسلامی!! در دادگاهها اختلافات و مسایل بسیار جزئی را مشاهده میکنید، مدیریت نشدهاند که منجر به طلاق میشود.

 مسئلهای «ادارةالخلاف» به این معنا که چطور میتوانیم اختلاف را مدیریت کنیم، ما را به مسئله تقریب میرساند و نه تمرکز صرف بر مشترکات، به عبارت دیگر تقریب مراحلی دارد که مقام و پله اول آن مشترکات است، حتی قرآن میفرماید: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلا نَعْبُدَ إِلا اللهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِنْ تَوَلوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنا مُسْلِمُونَ»؛ (آلعمران/64) یعنی حتی با سایر ادیان نقاط مشترکی را بیابیم تا آغازی بر ارتباط ما باشد، اما این نقطه آغازین است و نه نقطه نهایی، مشکل امروزی ما در تقریب این است که نقطه آغازین را نقطه نهایی فرض کردهایم، قرآن میفرماید: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلا نَعْبُدَ إِلا اللهَ و» یعنی بحث توحید را بهعنوان نقطه اشتراکی برای گفتوگوی بیشتر قرار بدهیم، نه اینطور که این نقطه آغازین را نقطه نهایی فرض کنیم، ما با فرق و مذاهب در مسئله توحید، نبوت و کتاب یکی هستیم هرچه دامنه اشتراکات ما بیشتر باشد قدرت ما برای تقریب بیشتر خواهد بود، اما مشترکات ما با مسیحیت یکی نیست بنابراین قدرت تقریب پایین میآید و باید تلاش کنیم تا این قدرت را تقویت کنیم، اما چون این متغیرها و پارامترها در مذاهب وجود دارد، قدم اول را بر میداریم ولی مشکل اصلی ما این است که در نقطه اول گیر کردهایم و میترسیم از این نقطه خارج بشویم و به مرحله بعد برسیم. قرآن میفرماید: «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالتی‏ هِیَ أَحْسَنُ»؛ (نحل/125) آیا این معنایش همین تقریبی است که امروز ارائه میکنیم و صرفاً صحبت از مشترکات میکند؟! در حالیکه قرآن میفرماید: «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبکَ» و این یعنی ثقافةالاختلاف، هیچ پیامبری نگفته است، تمام این مسایلی که میگویید درست است پس وارد اختلافات نشویم، بلکه همه پیامبران آمدند تا تفاوتها را نشان بدهند و بگویند، ویژگی‌‌های خداپرستی این است اما طریق آنها حکمت، موعظه و مجادله احسن است و از این موضع ورود کردند.

نقل شده است که چهار هزار شاگرد در درس امام صادق علیه السلام شرکت میکردند، آیا همه این شاگردان شیعه بودند؟ امام مالک و امام ابوحنیفه هر دو در این درسها شرکت میکردند، آیا امام صادق علیه السلام در درس‌‌های خودشان صرفاً مباحث شیعه را مطرح میکردند و یا بهدلیل مباحث تقریب فقط مباحث مشترک را ارائه میکردند؟

خیر امام صادق علیه السلام میخواستند، فقه شیعه را تبیین کنند و هیچگاه نمیگفتند چون تمام مذاهب در درس من شرکت میکنند من باید طبق نظر اینها بگویم خدا یکی است و پیغمبر یکی است، فقه خودشان را میگفتند اما مرحوم شیخ صدوق در خصال از قول امام مالک میگوید: «کُنْتُ أَدْخُلُ عَلَى اَلصادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمدٍ علیه السلام فَیُقَدمُ لِی مِخَدةً وَ یَعْرِفُ لِی قَدْراً وَ یَقُولُ یَا مَالِکُ إِنی أُحِبکَ فَکُنْتُ أُسَر بِذَلِکَ وَ أَحْمَدُ اَللهَ عَلَیْهِ وَ کَانَ علیه السلام لاَ یَخْلُو مِنْ إِحْدَى ثَلاَثِ خِصَالٍ إِما صَائِماً وَ إِما قَائِماً وَ إِما ذَاکِراً وَ کَانَ مِنْ عُظَمَاءِ اَلْعُبادِ وَ أَکَابِرِ اَلزهادِ اَلذِینَ یَخْشَوْنَ اَللهَ عَزوَجَل وَ کَانَ کَثِیرَ اَلْحَدِیثِ طَیبَ اَلْمُجَالَسَةِ کَثِیرَ اَلْفَوَائِدِ...»، (الخصال/ج1/ص167) مالکبن انس، فقیه مدینه (و پیشواى مذهب مالکى) مىگوید: نزد جعفربن محمد الصادق علیه السلام وارد مىشدم و او مخده بر من مىگذاشت و به من احترام مىکرد و مىگفت: اى مالک من تو را دوست دارم و من از این رفتار خوشحال مىشدم و خدا را سپاس مىگفتم، و آن حضرت از یکى از سه حالت بیرون نبود: یا روزه داشت و یا قیام به نماز مىکرد و یا یاد خدا مىکرد. او از بزرگان عابدان و اکابر زاهدانى بود که از خداوند مىترسند و حدیث زیاد مىگفت و خوش مجلس بود و فایدههاى بسیارى مىداد...»

امام صادق علیه السلام مباحث خودشان را دقیق میگفتند اما باید از رفتار ایشان این ثقافةالاختلاف و ثقافةالحوار را استخراج کنیم تا بدانیم حضرت در درسهایشان مبانی شیعه را چگونه بیان میکردند که موجب اختلاف و دعوا نمیشد.

نمونههای موفق از «ثقافةالاختلاف» در سبک علمی و عملی علما

در تاریخ شیعه برخی از علمای بزرگ مانند مرحوم شیخ طوسی و مرحوم شیخ مفید و مرحوم سیدشرفالدین عاملی را میبینیم که فقه الخلاف تدریس میکردند و به این حوزه اعتقاد داشتند و نگاهشان به این ارتباطات بوده است، مثلاً شیخ الطائفه شیخ طوسی ارتباط خوبی با اهلسنت داشتند، سؤالی که مطرح میشود این است که چرا از این فرهنگ فاصله گرفتهایم؟! تأمل بر این مطلب بحث دیگری میطلبد.

یکی از مهمترین کتابهایی که در مورد حوزه شیعه نوشته شده است، کتاب المراجعات - این کتاب در سال ۱۳۶۵ ق. در زمان حیات مؤلف به قلم عالم دینی «حیدرقلی سردار کابلی» به فارسی ترجمه و در تهران چاپ شد - از سیدعبدالحسین شرفالدین موسوی عاملی است، المُراجعات کتابی درباره اثبات حقانیت شیعه و امامت امام علی علیه السلام بلافاصله پس از پیامبر است. این کتاب مجموعه نامههای مبادله شده میان سیدعبدالحسین شرفالدین، در لبنان و شیخ سلیمالبشری، عالم اهلسنت مصری است. در این کتاب دلایل متعدد امامت امام علی علیه السلام از قرآن و روایاتی که در منابع اهلسنت بوده و مورد قبول آنهاست بیان شده و ابهاماتی که برای اهلسنت در این زمینه وجود دارد بهطور مفصل مورد بررسی قرار گرفته است.

تألیف این کتاب بر اساس «ثقافةالاختلاف» است و مرحوم شرفالدین در این کتاب نگفته است که خدا و پیامبر ما یکی است، بلکه امامت را اثبات کرده است و نهایتاً کار به جایی رسید که شیخ سلیم البشری رسماً اعلام کرد نگاه من به شیعه کاملاً منفی بود و امروز به این نتیجه رسیدم که پیروی از مذهب اهلبیت علیهم السلام صحیح است(1)، وقتی مرحوم شرفالدین کتاب المراجعات را نوشت در کنار آن کتاب الفصولالمهمه(2) را مینویسد تا ما چه کنیم که امت را به هم نزدیک کنیم و راهکار تقریب را صرفاً تکیه بر مشترکات نمیبیند، بلکه تکیه بر مشترکات را بهعنوان نقطه آغازین و کم اهمیت میبیند و اصل قضیه را بر شناخت متقابل متمرکز میکند.

یکی دیگر از کتاب‌‌های مهم که با نگاه ثقافةالاختلاف به نگارش درآمده است، کتاب عبقاتالانوار مرحوم میرحامد حسین هندی است که پاسخی علمی، مستند و منطقی به کتاب تحفه اثناعشریه عبدالعزیز دهلوی است. مولوی عبدالعزیز از علمای برجسته سنی، که به تعصب شهره بود و به «سراج الهند» شهرت داشت، ایشان (میرحامد حسین هندی) میگوید این کتاب را در برابر کتابی نوشتم که با الفاظ بسیار رکیکی از شیعه نام برد و من در کتاب خودم به تمام این ویژگیها توجه میکنم،و هیچگاه از ثقافةالاختلاف که بر اساس تکریم متقابل است خارج نمیشوم.

حتی در دوران مرحوم آیتاللهالعظمی بروجردی که مجمعالتقریب بنا نهاده میشود و مرحوم علامه محمدتقی قمی در این خصوص حرکت میکند، چهرههایی مانند مرحوم شرفالدین، کاشفالغطاء، ملا صالح مازندرانی، مرحوم آیتاللهالعظمی حکیم، مرحوم هبةالله شهرستانی، سیدمحمدامین جبل عاملی که بر ضد وهابیت کتاب مینویسد در این پروژه تقریب شرکت میکنند، اما تمام اینها بر اساس ثقافةالحوار است و کار به جایی میرسد که کتاب مجمع البیان مرحوم طبرسی و کتاب مختصرالنافع محقق حلی در الازهر چاپ میشوند، در نهایت به این نتیجه میرسند که مرحوم شیخ محمود شلتوت رسماً فتوا میدهد، از شیعه هم به مانند سایر فرق میتوانیم تقلید کنیم همچنین کتاب شب‌‌های پیشاور بر اساس همین گفتمان نوشته میشود.

ضرورت بازگشت به ثقافةالحوار

مشکل اساسی ما این است که در سال‌‌های اخیر قرائت خودمان از تقریب را عوض کردهایم، قرائت ما بهصورت ایجابی حداقلی درآمده است، اگر ما تقریب را یک پروسه ببینیم و نه یک پروژه، قدم اول ما مشترکات است، اما لا محاله باید از این مرحله عبور کنیم و وارد گفتوگو بشویم، متأسفانه ما وارد گفتوگو نشدهایم و در پله اول باقی ماندهایم، علت هم این است که از افتادن در مفسده ترسیدهایم، اما نمیدانیم که عدم ورود به گفتوگو مفاسد را بیشتر میکند، در فضای امروز که فضای ماهوارهای است از کتاب بحارالانوار نکتهای را استخراج میکنند، شما چطور میخواهید آن را بپوشانید؟ راهکار ما ورود به بحث است ولی متأسفانه این ویژگی را در حوزه تقریب نمیبینیم، در حالیکه ویژگی قرآن بر این اساس استوار است «الذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الذینَ هَداهُمُ اللهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ» (زمر/18)، «إِنا هَدَیْناهُ السبیلَ إِما شاکِراً وَ إِما کَفُوراً» (انسان/3)، «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِن رَبکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَل عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (نحل/125) البته «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرقُوا...» (آلعمران/103) هم وجود دارد که در این قالب است تا ما همدیگر را بشناسیم و تعامل داشته باشیم و در این حوزه ورود پیدا کنیم که متأسفانه همانگونه که عرض کردم ورود به این محدوده صورت نگرفته است.

اگر ما ثقافةالحوار و ثقافةالاختلاف داریم مقدمات آن چیست و چگونه میتوانیم به آن ورود پیدا کنیم؟

اعتقاد بنده این است که در ابتدا باید ادبیات ثقافةالحوار و ثقافةالاختلاف را ایجاد کنیم که این کار را انجام ندادهایم، ما چند قانون از مناظرات و محاجات اهلبیت علیهم السلام را به صورت علمی استخراج کردهایم؟ اعتقاد بنده بر این است که ما واقعاً علوم انسانی اسلامی داریم، اگر بر این پیشفرض باشیم، آیا این محاجات و منهجشناسی اهلبیت علیهم السلام را بهصورت علم تعامل و حوار تبدیل کردهایم؟ خیر، فقط مواد خام را بیان میکنیم که امام در دیدار با فلان ملحد اینطور محاجه کردند اما آنها را به قوانین قابل ارائه تبدیل نکردهایم، فرد ملحدی از مصر به مکه میرود تا با امام صادق علیه السلام مناظره کند، به او میگویند، امام علیه السلام در حال طواف هستند، او در حالیکه اصلاً خدا را قبول ندارد، وارد حلقه طواف میشود، از کنار امام علیه السلام عبور میکند و تنهای به ایشان میزند، امام علیه السلام به او میگویند نام تو چیست؟ پاسخ میدهد عبدالله، امام علیه السلام میگویند چطور کسی که نام او عبدالله است، خدا را قبول ندارد؟ بعد به او میفرمایند: بعد از تمام شدن طواف نزد من بیا، او میگوید این جمله امام را خیلی از افراد به من گفته بودند ولی در آن لحظه که من به امام تنه زده بودم و بسیاری از افراد در این حالت اعتراض میکنند اما برخورد امام ذهن من را تغییر داد و به قول امروزیها گارد من را شکست و وارد بحث شدم «رک: محمد محمدی ریشهری، دانشنامه عقاید اسلامى‏/ج4/ص105، قم، دارالحدیث، چ2، 1386ش» متأسفانه ما اینها را به قانون تبدیل نکردهایم.

اعتقاد بنده بر این است که ما در ثقافةالاختلافی که در دل آن افکار جدید بهوجود میآید، وارد نشدهایم چراکه ادبیات آن را تبیین نکردهایم بنابراین وقتی وارد بحث میشویم نتیجه کار ما به خلاف و درگیری میکشد، چیزی که مذموم است خلاف است نه اختلاف، بنابراین ثقافةالاختلاف و ثقافةالحوار دارای مبانی کلامی، فقهی، اجتماعی و مبانی علمی است که تمام این مبانی باید استخراج شود، غربیها در این حوزه قویتر بودهاند و بر همین اساس گفتمانهای انتقادی دو نفر که با هم کاملاً اختلاف دارند، مینشینند و بحث میکنند و بعد از بحث هم با هم رفیق هستند و هیچ مشکلی در این حوزه ندارند، اما حرفشان را تبیین و بیان کردهاند ولی همدیگر را تکفیر نمیکنند.

نتایج و آثار فراوان ثقافةالحوار و الاختلاف

پس اولین قدم این است که مبانی علمی، کلامی، فقهی و حتی روانشناسی ثقافةالاختلاف را استخراج کنیم، اگر این ثقافةالاختلاف در جامعهای رواج پیدا کند نهتنها در حوزه تقریب مذاهب بلکه در مسایل خانوادگی هم تأثیر خواهد داشت و اختلافات خانوادگی به نزاع و دعوا کشیده نخواهد شد. آستانه تحمل افراد بالا خواهد رفت، زمانی که ما به سمت شناخت متقابل حرکت کردیم بسیاری از شبهات از بین میرود، ما در حوزه ثقافةالاختلاف که یکی از مهمترین یا بلکه مهمترین عنصر تقریب است در قدمهای ابتدایی هستیم، در مؤسسةالبیان بهدنبال این هستیم که این ادبیات را تولید کنیم که باید گفتوگو کرد و پرسش اصلی ما این است که چطور گفتوگو کنیم تا به نزاع، جدال و مراء نیانجامد، چطور گفتوگو کنیم که اگر به نتیجه نرسیدیم به زندگی مسالمتآمیز برسیم و در کنار هم زندگی کنیم.

ابوحنیفه در درس امام صادق علیه السلام شرکت میکرد و میگوید «لو لا السنتان لهلک النعمان» یعنی اگر آن دو سال نبود ابوحنیفه از بین میرفت، همه ما قبول داریم که امام صادق علیه السلام درس فقه جعفری و شیعه را میگفتند چراکه فقه شیعه در دوران صادقین رشد کرد، بنابراین حضرت اینها را میگفتند، اما تمام این افراد در درس ایشان شرکت میکردند و علمای گذشته ما در این حوزه فعال بودند ولی امروزه متأسفانه آنچه که در تقریب ما حالت هژمونی پیدا کرده است همان مرحله اول است.

الف) معرفی قرائت معتدل شیعی: ما حداقل میتوانیم با ورود به این حوزه قرائت معتدل شیعی را معرفی کنیم و معرفی شیعه بهدست جریان تکفیری نخواهد افتاد، دوم اینکه بسیاری از کسانی که در جریان تکفیر شیعه میافتند و تقریب را بههیچ عنوان قبول ندارند، حرفشان این است که شما آنقدر در تقریب به ما اجازه ورود به معتقداتمان را نمیدهید که بچههای ما در آینده با عقایدشان آشنا نخواهند بود و خودشان را نخواهند شناخت، از سوی دیگر جریان اهلسنت هم میگوید، وقتی شما میگویید تقریب معنایش این است که برای ورود به بحث باید تمام عقاید اهل سنت را کنار بگذارید، اما وقتی شما وارد ثقافةالاختلاف و ثقافةالحوار شدید سلاح از دست تکفیریها و دشمنان اسلام گرفته میشود چراکه شما بر اساس ثقافةالاختلاف دیدگاههای شیعه را بیان میکنید، بر اساس ثقافةالحوار همه اینها را تبیین کرده و پاسخ میدهیم، بنابراین نمیتوان گفت تقریب باعث میشود شیعه فراموش شود یا این اتفاق برای اهلسنت پیش بیاید.

ب) شناخت متقابل: نکته دیگر اینکه بر اساس این فرهنگ تقابل و شناخت بهوجود میآید، یکی از نظریات در تفسیر آیه «یا أَیهَا الناسُ إِنا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِن أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاکُمْ إِن اللهَ عَلیمٌ خَبیرٌ»؛ (حجرات/13) این است که «وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا» تا معارف همدیگر را بشناسید، یعنی من بگویم بهعنوان شیعه این نظر را دارم و سنی هم همچنین و نسبت به هم تعارف پیدا کنیم، در دل اینهاست که فکر پخته میشود و بالا میآید.

ج) رفع توهمات: سومین ویژگی این است که در دل شناخت بسیاری از توهمات از بین میرود، بنده در مکه و مدینه با بسیاری از افراد روبرو میشوم، از من سؤال میشود که چرا بعد از پایان نماز میگویید خانالامین، خانالامین، خانالامین، یعنی جبرئیل امین قرار بود وحی را برای حضرت علی علیه السلام بیاورد و نستجیر بالله خیانت کرد و برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آورد، این مطلبی است که ابنتیمیه میگوید، بعد وقتی با آنها وارد بحث میشویم و دیدگاه خودمان را بیان میکنیم اما از طریق و مدل بحث استفاده میکنیم که همان حکمت، موعظه و جدال احسن است، میبینیم گارد آنها شکسته میشود و نگاهشان عوض میشود، اما اگر بعد از پرسش آنها به سختی بگوییم، خیر ما نمیگوییم و او از آن طرف ورود کند شرایط دیگری خواهیم داشت، این شناخت موجب میشود که شیعه خود را معرفی کند نه دیگران.

د) رسیدن به نقاط اشتراک :نکته چهارم این است که در دل این ثقافةالاختلاف ما به بسیاری از نقاط مشترک میرسیم و اگر بنیان‌‌های اشتراکی ما الان ده مورد است، آنجا به پانزده مورد میرسیم، جالب است که خلفای عصر امثال ابوحنیفه و امام مالک به آنها میگفتند شما شیعه یا متشیع هستید، چراکه آنها دارای شناخت بودند و وارد این مکتب شده و بسیاری از مسایل شیعه را دیده بودند ولی در عین حال شیعه نشده بودند اما متهم به تشیع بودند، علت این بود که اهلبیت شیعه را معرفی کرده بودند و میفرمودند: «لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا»، (نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین/ج1/ص18) اگر مردم محاسن کلام ما را بدانند خودشان با تمام وجود به سمت ما میآیند.

در نگاه ثقافةالاختلاف پروژه شیعهسازی یا سنیسازی وجود ندارد و اساس کار این است که کالای خود را معرفی کنیم و نشان بدهیم، کالای من را ببینید، خواستید بخرید و یا نخرید، «لا إِکْراهَ فِی الدینِ قَدْ تَبَینَ الرشْدُ مِنَ الْغَی»؛ (بقره/ 256) اما مشکل اینجاست که ما کالای خودمان را عرضه نمیکنیم و میترسیم در چنین شرایطی اوصافی مانند منافق و اینکه همه اینها اهل تقیه هستند، در ظاهر یک حرف میزنند و در باطن اعتقاد دیگری دارند به ما متصف میشود و علمای تقریب را اینطور معرفی میکنند و میگویند استراتژی تقریب و پروژه شیعهسازی تقریب.

 بنابراین وقتی خارج از ایران از تقریب صحبت میکنیم، میگویند این پروژه ایران است، چراکه اینها در داخل خودشان حرف دیگری دارند و اینجا حرف دیگری میزنند، چرا ما حرف خودمان را نزنیم و شیعه معتدل را تبیین نکنیم؟ اینها مشکلاتی است که امروز از آنها رنج میبریم و باید ورود پیدا کنیم.

سخن پایانی

مقام معظم رهبری در مناسبتی میفرمودند: نگاه ما اصلاً وحدت مذاهب نیست، ما باید بحث کنیم و به ثقافةالحوار جامه عمل بپوشانیم، بزرگترین علمایی که منابع درجه یک شیعه را نوشتهاند بهشدت به تقریب اعتقاد داشتند، مرحوم سیدعبدالحسین شرفالدین کسی بود که اهلسنت به او مراجعه میکردند، مرحوم شیخ طوسی کسی بود که اهلسنت به او مراجعه میکردند اما هیچگاه از مواضع خودشان هم کوتاه نمیآمدند، تا زمانی که ما این کار را انجام ندهیم و ورود ما به این صورت نباشد موفق نخواهیم بود، اما باید حتماً زمینه بحث را فراهم کنیم، یعنی ورود به مباحث تفاوتها نیازمند بستر مناسب است، بستر مناسب این است که ابتدا ادبیات این بحث را تولید کنیم و آستانه تحمل را بالا ببریم، این قدرت ثقافةالاختلاف باید یک حالت مویرگی داشته باشد و در تمام لایههای اجتماع رشد و از زندگی زناشویی گرفته تا رابطه پدر و پسر، مادر و فرزند آغاز شود تا به فرق و ادیان برسد، حتی با غیر ادیان الهی اینگونه باشد.

 بنده سفری به منطقه جامو و کشمیر هند داشتم تا در همایش تقریبی شرکت کنم، آنجا از جلوی یکی از معابد هندوها عبور کردم، از شخصی که همراه من بود، سؤال کردم آیا تا به حال وارد این معابد شدهاید و با آنها گفتوگو کردهاید؟ گفت خیر، اینها هندو و نجس هستند، از او خواستم تا وارد معبد شویم، او گفت من پنجاه سال اینجا زندگی کردهام و تا به حال وارد معبد هندوها نشدهام، اصرار کردم که برویم، او گفت پس به منزل برویم و لباس را عوض کنیم، گفتم چرا همینطور که هستیم نرویم؟ مگر ما را خواهند زد؟ گفت خیر، همانطور با لباس وارد معبد شدیم، عالم و روحانی هندو به استقبال ما آمد و به شدت ازما تجلیل کرد، در کناری ایستادیم و مراسم آنها را تماشا کردیم، آنجا تعدادی بت و هیئت قرار داشت، شخصی که همراه ما بود، گفت وارد بحث نشویم اما بنده عرض کردم ما هر دو عالم دینی اسلام و هندو هستیم، میخواهم ببینم نگاه آنها چیست و آیا اینها قائل به ثنویت هستند؟ از آنها سؤال کردم آیا اینها بت است؟ از اینها که چیزی بیرون نمیآید؟ روحانی هندو گفت من آرزو داشتم یک روحانی مسلمان این سؤال را از من انجام بدهد و طی این سالیان این اتفاق نیفتاده است، ما اصلاً قائل به بت نیستیم ما قائل به خدایی هستیم که همان نیروانا است و اینها را مظاهری میدانیم و از باب تشبیه معقول به محسوس این بتها را قرار دادهایم، بنده قصد ندارم عرض کنم که عقیده او صحیح است، بلکه مقصودم این است که باید با آنها وارد گفتوگو شویم، از من سؤال کرد خدای شما کیست؟ گفتم خدای ما احد و واحد است و وقتی بتی را حتی برای ارتباط قرار میدهیم قرآن میفرماید: وقتی از بتپرستان سؤال میشود چرا این بتها را میپرستید پاسخ میدهند «ما نَعْبُدُهُمْ إِلا لِیُقَربُونا إِلَى اللهِ زُلْفى‏...» (زمر/3) ما اینها را میپرستیم که به خدا نزدیک بشویم، تعجب کرد و گفت پس در نگاه شما اینها باطل است؟ پاسخ دادم ما میگوییم نباید بتها نماینده خدا باشند، عبادت فقط مخصوص خداست و هیچ کس غیر از خدا نباید انجام بشود، اما این کار شما عبادت است، سؤال کرد شما به کربلا و زیارت امام حسین علیه السلام میروید، آیا آن عبادت است یا خیر؟ گفتم ما در زیارتنامه میگوییم: او خون قلبش را در راه خدا داد به این دلیل است که او را دوست میداریم، اما شما بتی را که کاری از او بر نمیآید و کاری در راه خدا انجام نداده است را قرار دادهاید، بعد تصمیم گرفتیم همایشی برگزار کنیم و بحث را اینطور پیش ببریم، ما حتی میتوانیم با غیرمسلمانان هم صحبت کنیم.

...............................................................................پینوشتها

1ـ شیخ سلیم البشری، رئیس دانشگاه الازهر مصر در سال 1330 هجری، طی نامهنگاری با عالم بزرگ شیعه، علامه سیدشرفالدین، دیدگاه خود را درباره مذهب تشیع این چنین بیان میدارد و میگوید: «به نام خداوندی که رحمت عامه و خاصه از آن اوست، گواهی میدهم که شما در اصول و فروع دین بر همان راهی هستید که امامان آل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند. به درستیکه این امر - تشیع، ولایت علی علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام - را بهخوبی آشکارکردی و آنچه مخفی بود را ظاهر کردی، لذا شک و تردید در آن هلاکت و ایجاد شبهه در آن گمراهی محض است. من این نامه را با دقت بررسی کردم و تلاش کردم تا ایرادی بر آن وارد کنم، ولی سراسر آن مرا در اعجاب و شگفتی قرار داد؛... من پیش از این ارتباط با شما، درباره مذهب تشیع سخت در اشتباه بودم و این اشتباه هم بهخاطر اخبار نادرستی بود که از اراجیفگویان شنیده بودم. اما خداوند توفیقم داد و ملاقات با شما باعث گردید که به پرچم هدایت دست یابم و بر هوای نفسانی خود پیروز شوم... (المراجعات، مراجعه111)

2ـ تلاش علامه در راستای وحدت اسلامی برای مقابله با استعمار و عظمت جهان اسلام بود. به همین دلیل در سال 1327ق کتاب الفصولالمهمة را نوشت. این کتاب یکی از نخستین کتاب‏های شرفالدین و در واقع منشور وحدت اسلامی است. انتشار این کتاب تقریباً همزمان با انتشار کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله نایینی بود. نظریات وی در این کتاب و پیگیری آن توسط شیخ محمدتقی قمی ، به تأسیس دارالتقریب مذاهب اسلامی در قاهره انجامید.

شرفالدین خود در سرآغاز کتاب می‏گوید: «تنها و تنها با وحدت اسلامی است که اقدامات عمرانی هماهنگ می‏گردد، وسایل ترقی فراهم می‏شود، روح تمدن جلوه می‏کند، فروغ آسایش در آفاق زندگی می‏تابد و یوغ بردگی از گردن همه برداشته می‏شود.»

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




يکشنبه ٢٧ مرداد ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام