*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > امام خمینی (2) 


امام خمینی 2 شماره خبر: ٤٠٠٥٧٩ ١٨:٢٦ - 1397/03/10   روایتی از روزهای پایانی... ارسال به دوست نسخه چاپي


روایتی از روزهای پایانی...

روایتی از روزهای پایانی...


دکتر سیدحسن عارفی، از پزشکان معالج امام راحل می‌گوید: روزهای آخر، حضرت امام‌ قدس سره از نظر جسمی ضعیف شده بودند و درست نمی‌توانستند جواب بدهند. تن صدایشان پایین آمده بود. وقتی حس می‌کردند نزدیک ظهر است، دائماً به ما تذکر می‌دادند که بگویید وقت نماز ظهر شده؟ یا وقت نماز مغرب شده؟ وقتی که به نماز می‌رسیدند، ایشان با تن صدای خوب نماز می‌خواندند و هشیاری کامل داشتند. وقتی نماز تمام می‌شد ایشان دوباره به حالت خودشان می‌رفتند و ما همه حس می‌کردیم با خدای خودش خلوت کرده است...

دکتر سیدحسن عارفی، از پزشکان معالج امام راحل میگوید: روزهای آخر، حضرت امام قدس سره از نظر جسمی ضعیف شده بودند و درست نمیتوانستند جواب بدهند. تن صدایشان پایین آمده بود.

وقتی حس میکردند نزدیک ظهر است، دائماً به ما تذکر میدادند که بگویید وقت نماز ظهر شده؟ یا وقت نماز مغرب شده؟ وقتی که به نماز میرسیدند، ایشان با تن صدای خوب نماز میخواندند و هشیاری کامل داشتند.

وقتی نماز تمام میشد ایشان دوباره به حالت خودشان میرفتند و ما همه حس میکردیم با خدای خودش خلوت کرده است.

ساعتهای آخر عمر دائم و متصل سوره حمد را میخواندند، البته با صدای بسیار ضعیف. فشار خونشان هم مرتب در حال کاهش بود و قدرت تنفس و حتی صحبتکردن را از دست داده بودند. یکی دو ساعت قبل از وفاتشان ناگهان مرا به اسم صدا کردند. گفتم: جانم؟

ایشان اشاره کردند که وضو گرفتن قبلاز وقت، تا این جمله را گفتند، متوجه شدم یک مسئله فقهی را مطرح میکنند. آقای آشتیانی و حاجاحمدآقا را صدا زدم و گفتم امام از یک مسئله فقهی حرف میزنند و در حد درک من نیست. قصدم از بیان این خاطره، این است که بگویم ایشان در آخرین لحظات زندگی هم در پی بیان دانستههایشان بودند تا مبادا نکتهای را نگفته بگذارند و از دنیا بروند.

فکر میکنم همین احساس مسئولیت، ستون زندگی امام بود و همین احساس موجب شد که ایشان انقلاب کنند و از هیچچیز جز خدا ترس نداشته باشند. اگر کسی مثل امام احساس مسئولیت بکند، آنوقت است که حرکت ایجاد میشود و سازندگی شروع می‌‌شود، نتیجهاش هم این است که در شرایطی که فشار به 40 میلیمتر جیوه میرسد و انسان نه قدرت تفکر دارد و نه حرکت و نه صحبت، بازهم احساس مسئولیت دارد و سعی میکند آنچه را که وظیفه خود میداند، بیان کند.

منبع: حریم امام، ش117

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




شنبه ٠٢ شهريور ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام