*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > جهاد اقتصادی 


جهاد اقتصادی شماره خبر: ٤٠٠٤٢٩ ١٥:٤٥ - 1397/03/06   گفت‌وگو با دکتر محمدحسن رجبی دوانی مورخ و پژوهشگر ایرانیاقتصـاد مقـاومتی  در تاریخ معاصر ایران ارسال به دوست نسخه چاپي


گفت‌وگو با دکتر محمدحسن رجبی دوانی مورخ و پژوهشگر ایرانیاقتصـاد مقـاومتی در تاریخ معاصر ایران

گفت‌وگو با دکتر محمدحسن رجبی دوانی مورخ و پژوهشگر ایرانی


• با توجه به گزارشات تاریخی کشورهای توسعه یافته چگونه در عرصه تولید به جایگاه کنونی رسیدند و چرا ما در این مسیر موفق نبوده‌ایم؟ اگر به تاریخ کشورهای توسعه یافته نگاه کنیم، می‌بینیم که صنایع‌شان، در بدو کار قابل رقابت با صنایع خارجی نبود، اما این‌ها ابتدا با تولید انبوه توانستند بازار را اشباع کنند و بعد کیفیت را ارتقا دادند. زمانی که بنده در قم بودم، عموی بنده کار سیستم‌های صوتی را انجام می‌دادند، برند‌های آمریکایی و هلندی در بازار وجود داشت و برند‌های ژاپنی ارزان قیمت و با کیفیت پایین نیز وجود داشتند. ژاپن با تولید انبوه، بازار را تحت شعاع قرار داد و بعد کیفیت محصولات خود را ارتقاء داد...

با توجه به گزارشات تاریخی کشورهای توسعه یافته چگونه در عرصه تولید به جایگاه کنونی رسیدند و چرا ما در این مسیر موفق نبودهایم؟

اگر به تاریخ کشورهای توسعه یافته نگاه کنیم، میبینیم که صنایعشان، در بدو کار قابل رقابت با صنایع خارجی نبود، اما اینها ابتدا با تولید انبوه توانستند بازار را اشباع کنند و بعد کیفیت را ارتقا دادند. زمانی که بنده در قم بودم، عموی بنده کار سیستمهای صوتی را انجام میدادند، برندهای آمریکایی و هلندی در بازار وجود داشت و برندهای ژاپنی ارزان قیمت و با کیفیت پایین نیز وجود داشتند. ژاپن با تولید انبوه، بازار را تحت شعاع قرار داد و بعد کیفیت محصولات خود را ارتقاء داد، مثل همین کاری که کشور چین انجام میدهد و این امر تجربه شدهای است. هنگ کنگ هم همین کار را انجام داد، آنها اجناس مشابه اروپایی را با تولید انبوه و قیمت پایین به بازار ارائه میدادند و وقتی توانستند جذب مشتری کنند، کیفیت تولید را ارتقا دادند. در کشور ما اول اینکه دروازه واردات باز است و امکان رقابت وجود ندارد و دوم اینکه کاری در زمینه ارتقای کیفیت انجام نمیدهیم ولذا لازم است که سازوکارها و مقرراتی برای واردت کالای خارجی و نظارت بر تولید انجام شود و سوم سیستم بانکی از تولید داخلی حمایت کند، البته این مراحل باید با هم انجام بشود، ضمن اینکه باید موج حمایت از کالای داخلی ایجاد شود. وقتی خودروی گرانقیمت خارجی به تعداد زیاد وارد کشور بشود، دیگر خودروساز داخلی توان رقابت نخواهد داشت.

ورود علما در عرصه مسائل اقتصادی از چه عصری معنا پیدا میکند؟

ورود علما در عرصه مسائل اقتصادی از عصر قاجار معنا پیدا میکند و شروع آن هم مصاف سیاسی و نظامی دول خارجی روسیه و انگستان با ایران بود که این مصاف به تدریج از حوزه سیاسی و نظامی به سمت حوزههای اقتصاد و فرهنگ تغییر جهت داد. زمانی که علما، خطر تهدید بازار ایران از سوی کالاهای فرنگی را احساس کردند، ناگزیر به مواجهه اقتصادی شدند ولذا این مسئله در دوران قاجار اتفاق افتاد.

آیا در دوران طلایی صفویه نیز شاهد چنین رویکردی از سوی علما هستیم؟

در عصر صفویه، بازار رابطه تنگاتنگی با روحانیت و علما داشت و حتی تعداد قابل توجهی از بازاریان جزو علما بودند، بهعنوان مثال یکی از علمای بزرگ که در حد مرجعیت بودند مرحوم شفتیاند که پولهایی که در اصفهان به ایشان میرسید را صرف تولید و اشتغال میکرد. همچنین بسیاری از بازاریان افرادی بودند که در حوزهها فعال بودند، یعنی هم اهل تجارت و کسب و کار و هم مشغول مطالعه علوم حوزوی بودند، لذا این رابطه بین بازار و حوزه وجود داشته است.

 در شهرسازی تمدن اسلامی سه رکن بازار، مسجد و مدرسه وجود داشت که دارای پیوند ارگانیک با یکدیگر بودهاند؛ مثلاً مدرسه خان قم در گذرخان و در کنار بازار قرار دارد، همچنین در بازار تهران مدرسه امینالدوله قرار دارد، در بازار اصفهان حداقل دو مدرسه وجود دارد که از دوره صفویه باقی مانده است. گفتوگوهای سیاسی آنجا انجام میشد و چون مدرسه کنار بازار بود، اگر عالمی فتوایی میداد مردم در بازار اجتماع میکردند و پیوستگی نزدیکی بین بازاریان و حوزه وجود داشت. بسیاری از وجوهات حوزه را بازاریان تأمین میکردند و در گزارشات تاریخی دهه بیست آمده که در آن برهه وضع مالی حوزهها مناسب نبود و از بازاریان خواسته شد تا مقداری از مخارج حوزه را تأمین کنند و بعداً آن را جزو وجوهاتشان قرار بدهند، یعنی حوزهها در تنگناهای اقتصادی به سراغ بازار میرفتهاند، از این جهت یک پیوند تاریخی بین حوزه و بازار حداقل از دوران قاجار وجود داشته است.

زمانی که علما خطر سیطره کالای خارجی بر بازار را احساس کردند چه عکسالعملی نشان دادند؟

زمانی که علما خطر سیطره کالای خارجی بر بازار را احساس کردند، نگران سلطه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشورهای بیگانه بر بلاد اسلامی بودند و خوف این بود که کشور از حالت اسلامی خارج و به سرنوشتی شبیه کشور هندوستان دچار شود.

علما در مکتوبات خود، نوعاً از استعمال کالای خارجی پرهیز میدادند که مبادا به چنین سرنوشتی دچار شویم و مثال میزدند که ببینید تاتارها و هندیها و... به چه سرنوشتی دچار شدهاند؟ عثمانی که از دست رفت و اگر ایران هم از دست برود، دیگر اسمی از اسلام و مسلمین باقی نخواهد ماند. بنابراین سعی کردند با تشویق تولید ملی، بتوانند اقتصاد ملی را در برابر هجوم کالاهای خارجی حفظ کنند.

آیا رسائل و بیانیههای اقتصادی مستقلی نیز به نگارش درآمد؟

 به ندرت آثار اقتصادی مستقلی از علما دیده میشود و اگر هم به نگارش درآمده باشد، تنها در ذیل رسالههای سیاسی نوشته شده است، البته یکی از این آثار، رساله لباس تقواست که به دنباله آن یک شرکت اسلامی تأسیس شد و به تدریج وجوه دیگر استعمار برای علما روشن شد.

 در ابتدای قاجاریه که روسیه به ایران حمله کرد، علما احساس خطر نظامی کردند و به عباس میرزا فتوا دادند که شما مخیر هستید که از مستشاران خارجی استفاده کنید و یا سپاهیان ما به لباس فرنگی مجهز شوند و فتاوای بسیار بکری صادر کردند، ولی بعدها که خطر اقتصادی، فرهنگی و وجوه دیگر استعمار نمایان شد که استعمار با حربههای جدیدی وارد میشد هوشیاری علما نسبت به استعمار بیشتر گردید که اوج این فتواها، در فتوای مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی است که اهداف سیاسی، اقتصادی، نظامی، امنیتی و دینی استعمار در کشورهای اسلامی را برشمرده است. این موضعگیریها نشان میدهد که علما توانستند به تدریج اهداف اقتصادی را نیز در ذیل اهداف سیاسی و نظامی رصد کنند و این تهدید را نیز جدی تلقی کنند.

با وجود این، بنده تاکنون ندیدهام که رساله خاص اقتصادی توسط روحانیت در آن زمان نوشته شده باشد، البته سرمقالههایی در مجله حبلالمتین داریم و نیز در جایجای اطلاعیههای مراجع و علمای نجف، اشارات صریح اقتصادی وجود دارد، بهخصوص بعداز مشروطه دوم و در دهه سی شمسی که روسها شمال ایران را تصرف و عملاً به جان و مال و نوامیس مردم در آذربایجان تعرض کردند، روحانیون و علما را به دار آویختند و بارگاه حضرت رضا علیه السلام را به توپ بستند، که در آن زمان علما مشخصاً فتوای تحریم کالاهای روسی و انگلیسی را صادر کردند. متأسفانه این فتاوا در کشور ما بازتابی نداشت و خواسته علما محقق نشد؛ چراکه بعداز مشروطه علما نفوذ خود را از دست داده بودند و این بهخاطر این بود که دولتهایی که بعداز مشروطه بر سر کار آمدند و قرار بود دولتهای ملی و مقتدری باشند که آزادی و پیشرفت و امنیت و یک نوع رفاه نسبی را برای مردم فراهم بکنند، موفق نبودند و هیچیک از اینها محقق نشد. مردم و علما احساس کردند فداکاری آنها به سرانجامی نرسید و تنها چیزی که محقق شد آزادی لجام گسیختهای بود که بهوجود آمد که تبدیل به یک آنارشیسم اجتماعی شد. از سوی دیگر مقامات دولتهایی که بعداز مشروطه بر سر کار آمدند منتخب روس و انگلیس بودند و حتی بسیاری از آنها بهطور آشکار و پنهان از عوامل سرشناس روسیه و انگلستان بودند، لذا فتوای علما از حالت هشدار به مردم فراتر نرفت؛ چراکه آنها نمیتوانستند خواسته علما را محقق کنند. بنابراین فتاوای علما، با حمایت دولتمردان مواجه نشد و بازتابی در جامعه نیافت. از طرفی بسیاری از تجار تبدیل به واردکننده کالای خارجی شده بودند؛ مانند حاج محمدتقی بنکدار (۱۲۵۶-۱۳۳۰ هجری شمسی) که با سفارت انگلستان مرتبط بود و در جریان مشروطه، هزینه مالی افرادی را که در سفارت انگلستان بست نشین بودند را تأمین میکردند، لذا در ایران هیچگاه یک حرکت ملی ضد استعماری که دارای همه وجوه از جمله وجوه، اقتصادی باشد؛ نظیر آنچه در هندوستان اتفاق افتاد که صدها تاجر و بازرگان هندی کالاهای انگلیسی را در میادین آتش زدند و به تولید و استفاده از کالاهای هندی روی آوردند، شکل نگرفته است؛ چراکه چنین حرکتی نیاز به حضور بازرگانان کشور برای نفی واردات کالای خارجی به کشور داشت.

چه تفاوت ساختاری بین مردم ایران و هند وجود داشت که آنها در عرصه حمایت از کالای داخلی و مبارزه با واردات بیرویه موفق بودند، اما در ایران این اتفاق نیفتاد؟

یکی از دلایلی که در کشور ما مانند هند با کالای انگلیسی مقابله نشد این بود که استعمار انگلستان در کشور هند بهطور مستقیم حضور داشت، اما در ایران بهطور غیرمستقیم حضور داشت و مردم فکر نمیکردند که دولتهایی که بر سر کار هستند از عوامل دول خارجی هستند، جنبش ضد استعماری در هند جدی تر از ایران بود، چراکه مردم هند به عینه شاهد حضور استعمار بودند. به همین خاطر در ایران عدهای هم تأمینکننده مالی جنبشهای سیاسی بودند و هم نماینده اقتصادی کشورهای خارجی و با کمال تأسف در دوران انقلاب اسلامی هم، چنین افرادی وجود داشتند لذا در کشور ما این جنبش، به یک جنبش ضد استعماری تبدیل نشد، ضمن اینکه تا قبلاز انقلاب اسلامی دولتها منتخب علما نبودند و صرفاً دولتها را تأیید میکردند. دولت مصدق در کنار آیتالله کاشانی بود، نه منتخب ایشان، ضمن اینکه در دوران حاضر هم، تفاوت زیادی بین بیانات رهبر انقلاب و عملکرد دولتها وجود دارد، چه برسد به آن دوران که علما چنین نفوذی بر دولتها نداشتند.

ما در آن فضا شاهد شکلگیری شرکت اسلامیه به پشتیبانی علمای بزرگ آن عصر بودیم آیا این حرکت نتوانست جریانساز باشد؟

شرکت اسلامیه مانند جزیرهای در دل اقیانوس بود و نمیتوانست الگو باشد، حرکتی بود که مستقل از دولت و در اصفهان انجام گرفت. علمایی مانند محدث نوری و دیگر مراجع از آن حمایت کردند که آرمان خوبی بود، ولی این کار به حمایت که دولتهای وقت از آن بهعنوان یک الگو بود. متأسفانه فقط تعدادی از مؤمنین این کار را انجام دادند و سازوکاری در این راستا صورت نگرفت و این رویکرد علما، عمدتاً در حوزه اصفهان و بهدلیل حضور شخصیتهایی مانند حاج آقا نورالله و آقانجفی اصفهانی بود که هم با بازار رابطه داشتند و هم دارای ذهن اقتصادی بودند، لذا در بین علمای تهران چنین بازتابی مشاهده نشده که از این کار حمایت جدی انجام داده باشند هرچند که علمای نجف از این طرح حمایت کردند، اما کانون اصلی این مسئله در اصفهان اتفاق افتاد.

متن رسالههایی که در این دوران توسط علما به نگارش در آمده، چه فضایی را ترسیم میکند؟

در این دوران ما دو رساله دخانیه مشهور از شیخ حسن کربلایی و ملا علی هیدجی داریم، رساله دیگری هم پدر شیخ آقا بزرگ نوشتهاند که به آن دسترسی پیدا نکردهام. متن این رسالهها، حاوی زمینههای سیاسی و اجتماعی صدور فتوای میرزای شیرازی است که چه عوامل و زمینههایی سبب شد تا ایشان این فتوا را صادر کند؛ ضمن آنکه به وضعیت اجتماعی ایران و بازارهای ایران اشاره میکند. ما گمان میکنیم که فتوای تنباکو فقط در دوره میرزای شیرازی بوده، در حالیکه این مسئله مسبوق به سابقه بوده است. کسانی که این کتابها را نوشتهاند از فضلای نجف بودهاند و جامعهشناسی بسیار زیبایی از چگونگی ورود فرنگیان به ایران و تغییر اخلاق و آداب و سبک زندگی ایرانیان ارائه دادهاند. فتوای تنباکو، فقط ناظر بر شکست بازار اقتصادی ایران نبوده است، بلکه میرزا نگران این بوده که اگر پای انگلستان به ایران باز شود، عملاً تمام مسائل مربوط به فرهنگ، اقتصاد، سیاست و حتی مذهب ایران از بین برود و مردم حتی به مسیحیت گرایش پیدا کنند. بنابراین مسئله فراتر از یک قرارداد اقتصادی و منافع و مضار آن است، این مسائل در این دو رساله بهخوبی تشریح شده است. در مسئله تحریم تنباکو، ابتدا علمای نجف وارد میدان شدند، اما چون مرجعیت عامه و مطلق در نجف بود، این مسئله عمومیت پیدا کرد.

• اقتصاد ایران در دوران سیزده ساله صدارت حاجی میرزا آقاسی، امیرکبیر و مصدق

در دوره سیزده ساله صدارت حاجی میرزا آقاسی (زاده ۱۱۶۲ یا ۱۱۶۳ ش. در ماکو - درگذشته مرداد ۱۲۲۸ ش. در کربلا)، (5) هیچ قرارداد اقتصادی با دول خارجی به امضا نرسید. او اعتقاد داشت که کشور باید اولاً متکی به کارخانه توپریزی و ثانیاً متکی به کشاورزی باشد و سعی میکرد که اقتصاد کشور را با پیشبرد کشاورزی تقویت کند. حداقل او اجازه نداد که بازار بیش از گذشته با قراردادهای اقتصادی بهدست استعمارگران بیفتد. حاجی میرزا آقاسی اقدامات سلبی خوبی انجام داد، اما اقدام ایجابی را امیر کبیر انجام داد که با یک برنامه چهار ساله یک کشور ورشکسته را که شهرهای آبادش را در قفقاز از دست داده و بایستی مبلغ 5 میلیون تومان به روسیه خسارت پرداخت میکرد را با برنامهریزی دقیقی نجات بدهد. او در یک برنامه چهار ساله توانست برای اولین بار، درآمد اضافهای را برای خزانه ایجاد کند و به دستور ایشان بسیاری از اقلام نظیر لباس نظامیان در کشور تولید شد. آن زمان خانمی به نام خورشید خانم به مدت پنج سال انحصار تولید لباس نظامیان ایران را بهدست آورد و یا شالهایی که از کشمیر هندوستان وارد ایران میشد، در داخل ایران تولید شدند. همچنین در زمانی که علاقه ایرانیان به چای و قند همه گیر شده بود و یکی از اقلام بزرگ واردات ایران از روسیه سماور شده بود، امیرکبیر انحصار تولید سماور را به صنعتگری از اصفهان داد و به حاکم اصفهان نامه نوشت که از بودجه حکومتی هزینه ساخت کارگاه او را تأمین کند. متأسفانه با رفتن امیرکبیر این مسائل از بین رفت و اقدامات ایشان بعداز دوران چهار ساله ادامه پیدا نکرد. در دوران مصدق نیز که پول نفت از بودجه کشور خارج شد، ایشان دو برنامه شش ماهه در زمینه تولید ملی و محدودیت کالاهای خارجی طراحی کرد که با مقاومت اتاق بازرگانی و تجار، این مسئله ادامه پیدا نکرد و در نهایت دولت ایشان سرنگون شد. شعار دکتر مصدق اقتصاد بدون نفت و معنای دیگری از اقتصاد مقاومتی بود که در ادبیات علمای عصر مشروطه به نام مجاهده اقتصادی مشهور است که جهت فضیلت دادن به آن مقابله اقتصادی لفظ جهاد به آن اعطا شد که بسیار زیبا بود؛ چراکه این لفظ دارای نوعی بار انقلابی هم هست.

جریان مقابله با نفوذ اقتصادی و سیاسی کشورهای سلطهگر بین چه جریانهای فکری قابل مشاهده است و در بین ملیگرایان ایرانی این بحث چه جایگاهی داشت؟

مقابله با نفوذ اقتصادی و سیاسی در کشورهای دیگر را میتوانیم در قالب حرکات ناسیونالیستی ببینیم، در حالیکه عموماً دغدغه اصلی ملیگرایان ایرانی مسئله آزادی بود و به غیر از دورهای کوتاه در نهضت ملی، مواجهای با استعمار نداشتند که آن هم عمدتاً فقط دکتر مصدق چنین داعیهای داشت. در قرارداد 1907 که انگلستان و روسیه، ایران را رسماً به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم کردند، حتی یک اعلامیه از ملیگرایان نمیبینیم، بلکه سعی میکنند که محمدعلی شاه باید سریعتر از کشور خارج شود؛ چراکه میگفتند: آزادی ما را محدود کرده است. پس ناسیونالیستهای داخلی هیچگاه داعیه مبارزه با خارج را نداشتند و بسیاری از عوامل جبهه ملی هم وابستگان به خارج کشور بودند، در دوره نهضت ملی به خانه سدان رئیس شرکت نفت ایران و انگلیس در خیابان حافظ حمله کردند و بسیاری از این اسناد از خانه سدان پیدا شد، بنابراین افرادی که ملیگرا بودند به جاهای دیگر وصل بودند و در دوره انقلاب هم بسیاری از افرادی که خواهان امحا رژیم شاهنشاهی بودند، میخواستند شاه فقط سلطنت کند و نه حکومت عملاً با دولت آمریکا در ارتباط بودند. این گروه در عین حفظ نظام موجود با گروههای آلترناتیو زد و بند پنهانی داشتند مثلاً در دوران قاجار ضمن حفظ ارتباط با شاهان قاجار با روسیه و انگلستان هم در ارتباط بودند و در دوره پهلوی ضمن ارتباط بسیار نزدیکی دول خارجی با حکومت پهلوی داشتند و سفرای انگلستان و آمریکا ملاقات هفتگی با شاه داشتند، اما در همان حال با جبهه ملی در تماس بودند تا بهعنوان آلترناتیوی بعداز شاه بهعنوان منتقدین رژیم شاهنشاهی اما با حفظ ارتباط با ایالات متحده بر سر کار بیایند، بنابراین در هر شرایطی نفوذ خود را حفظ میکنند، لذا در سال 1340 آمریکا علاوه بر حمایت از شاه، از علی امینی که منتقد شاه بود حمایت میکردند و عملاً علی امینی منتخب آمریکاییها و دست نشانده آنها بود.

قدری از بحث دور شدیم همانطور که فرمودید بحث حمایت از کالای ایرانی و نفی کالای خارجی، در ادبیات علمای ما خصوصاً از عصر قاجار و جریانات بعد از آن قابل مشاهده و پیگیری است اگر ممکن است به نمونههای از این اسناد اشارهای داشته باشید؟

در تعابیر علمای ما مخصوصاً از عصر مشروطه به بعد، کلمه مجاهده اقتصادی قابل مشاهده است، در پاسخ به این سؤال به نمونههایی از این موضعگیریها اشارهای میکنم:

نمونه اول- خادم اسلام محمدهادی قاینی بیرجندی از علمای بسیار روشن فکر خراسان است که موضعگیری او در روزنامه حبلالمتین سال نوزده شماره 8 مورخه 11 شعبان 1329 هجری قمری صفحه 9 تا 14 آمده:

«حالا من هر چقدر فریاد بزنم حالا وقت شکایت نیست، ایران در چنگال روس و انگلیس واقع شده، حالا موقع اتحاد است، حالا موقع مجاهده اقتصادی است، دشمن را از خانه خود بیرون کنید. هرچه از این مقوله بگویم چنانچه بارها بلکه هزارها گفتهام، نصیحت من در مزاج این مظلوم مثل تسلیت مذبوحی خواهد بود که به او بگویند از بریدن سر در غم مباش، اگر فرنگی میبود شکمت را نیز پاره میکرد.»

نمونه دوم- متن سیدجلالالدین مؤیدالاسلام کاشانی مدیر و سردبیر روزنامه حبلالمتین به مأخذ روزنامه حبلالمتین سال 19 ش 10 مورخ 25 شعبان 29 قمری ص 1و2 میباشد: «لزوم اتحاد و اتفاق ملی، تحریم کالاهای روسی و عدم چشمداشت نسبت به همراهی انگلستان، روسیه و آلمان با نظام مشروطه ایران» که موضوع بسیار زیبایی است و به تعبیری نباید به هیچ یک از این قدرت ها اعتماد داشت.» ایشان همچنین در آنجا مینویسند: «تمام انقلابات ایران از بعد معاهده روس و انگلیس مبنی بر همین نکته است روحانیون ما راست که با جدی و همتی اسلامپرستانه بیرق این مجاهده اقتصادی را بهدست گرفته از پای ننشینند تا به مرام خویش نائل گردند».

نمونهای دیگر از این ادبیات در کلمات سیدعبدالله مجتهد اصفهانی به مأخذ رسائل مشروطیت یا مجمعاللوایح صفحه 43 تا 51 قابل مشاهده است که میفرمایند: «تا کفار جدیت شما را نبینند و شما را حاضر در مجاهده ندانند، دست از شما بر نمیدارند و دولت آلمان و فرانسه به جهت شما کاری نمیکنند، آنها هم شریک دزد و رفیق قافله هستند».

اشارهای به عبارتها و اندرزهایی که روحانیت در عصر حاضر میتوانند از این فراز و نشیبهای تاریخی بگیرد داشته باشید؟

یکی از مشکلات ما انقطاع تاریخی است که برای نسل کنونی ما حاصل شده و گویی این پیشنه مبارزات علمای گذشته به ما مربوط نیست. نوع کتابهایی که راجع به انقلاب اسلامی نوشته میشود اینگونه است که آغاز انقلاب و نهضت را از سال 1341 شروع میکنند. سؤالی که مطرح میشود این است که آیا نهضتهایی که علما در گذشته داشتند، هیچ ارتباطی با این نهضت نداشته است؟ مگر امام در صحیفه نفرمودند: من جوان بودم و در مجلس حاضر میشدم و مرحوم مدرس نطق میکرد؟ مگر نفرمودند: علمای اصفهان مثل حاج آقا نورالله به قم آمدند و من خدمتشان میرسیدم و خدمت علمای تبریز بودم، مگر خود امام نمیفرمودند که ما با آقای کاشانی ملاقات داشتم. بنابراین به یک معنا امام، عصاره نهضتهای جمعی از علما بودند و اگر هم در بخشی از اتفاقات حاضر نبودند اما شرح آنها را از اساتید خودشان شنیده بودند. امام با فاصله یک نسل خاطرات مشروطه را از علما شنیده بودند و از برههای خودشان در صحنه مسائل سیاسی و اجتماعی حضور داشتند. به یک معنا امام عصاره تمام تجربیات سیاسی کامروا یا ناکام ما بودند و اینطور نبود که یکباره وارد صحنه شوند، امام اواخر دوره قاجار را به عینه دیده بودند و در جریان مهاجرت علما و تهاجم روسها قرار داشتند و تمام تجربیاتی که ایشان در اواخر عصر قاجار دیده و شنیده بودند علاوه بر نگاه خاص ایشان دستمایه مبارزه ایشان با رژیم پهلوی بود. نهضتهایی که از دوران قاجار بوقوع پیوست بهصورت مستقیم و غیرمستقیم در تقویت و پشتوانهسازی انقلاب اسلامی جزو تجربیات امام قرار گرفت، اما ما انقلاب را از سال 1341 شروع میکنیم گویی که نهضتهای قبلی هیچ نقشی در به ثمر رساندن انقلاب اسلامی ما نداشته است.

اتفاقاتی که بین جبهه ملی و آیتالله کاشانی بهوقوع پیوست، باعث تجربهای خوب برای امام شد و ایشان مانند آیتالله کاشانی از صحنه کنار نرفتند؛ چراکه امام تجربه مشروطه را داشتند و دیدند که علمای عصر مشروطه کار را ادامه ندادند و رفتند در خانه نشستند و کار را به مشروطهخواهان سپردند. بنابراین یکی از مسائل این است که علما و مراجع محترم و مسئولان ما این انقطاع تاریخی را نداشته باشند.

علمای نجف از علمای امروز که کمتر نبودند، پس چرا تلاشها و زحمات آنها به ناکامی انجامید؟ چرا تلاشهای مرحوم مدرس در مجلس ناکام ماند؟ چرا تلاش آقای کاشانی به ناکامی انجامید؟ آیا اشتباه میکردند؟ چرا وقتی علامه نایینی کتاب تنبیه الامه را با آن قدرت و استحکام در اعلام مشروطه مینویسند، پس از مدتی دستور میدهند که کتاب ایشان از بازار نجف و اصفهان جمع شود و به دجله بریزند و لذا علما و مراجع و مسئولان ما باید این مطالب را بخوانند و بدانند که چه اتفاقاتی پیش آمد؟ آیا علمایی مانند علامه مجلسی شخصیتی کوچکی بودند؟ چه کسی گمان میکرد که دولت مقتدر صفوی که شامل ایران فعلی و قفقاز و بخشی از عراق عرب و افغانستان بود سقوط کند؟ علامه مجلسی در برخی از آثارش ذکر میکند که آیا دولت صفوی همان دولت حقهای نیست که به دولت حقه امام عصر؟عج؟ پیوند میخورد؟ اما به چشم دیدیم که اینطور نشد و همه چیز به هم ریخت، باورپذیر نبود که چنین حکومتی در اثر شورشهای داخلی سرنگون شود؛ بهطوری که خبر آن در اروپا سر و صدای زیادی به پا کرد، دقیقاً چیزی شبیه به فروپاشی شوروی از دورن بود. آن زمان تصور بر این بود که دولتهای قدرتمند و بزرگ حتماً توسط دیگر دولتها سرنگون خواهند شد، لذا مورخ بزرگی بهنام «ادوارد گیبون»، حدود 300 سال قبل در مقدمه کتاب ظهور و سقوط امپراطوری روم ذکر میکند که متوجه نشدیم که چه اتفاقی افتاد که دولت بزرگ روم، توسط عدهای از قوم هون سقوط میکند؟ اگر ما آن دوران نبودیم، اما امروز هستیم و میبینیم چگونه دولت صفوی که شانه به شانه دولت عثمانی میزد، به سادگی فرو میپاشید! شورشهای داخلی میتوانند بسیار مؤثرتر از یک دولت خارجی یک دولت را سرنگون کند. کتاب ایشان بعد از نگارش به چندین زبان از جمله فارسی ترجمه شده است. علمایی که تا این اندازه در پادشاهان صفوی نفوذ داشتند موفق به حفظ آن نشدند و با فروپاشی دولت صفوی، میراث صفویه و میراث شیعی ما از بین رفت و کتابخانهها آتش زده شد. حزین لاهیجی در سفرنامه خودش، فهرست علمایی که در آن عصر به شهادت رسیدند را ذکر میکند، لذا لازم است علمای ما میراث گذشتگان را ببینند که چقدر تلاش کردند، ولی تلاشهای آنها محقق نشد و به استبداد رضاخانی انجامید؟ پاسخ چیست؟ علت آن سرکوب شدید چه بود که بعد از آن حکومت محمدرضا شاه ایجاد شد تا به نهضت امام منجر شد؟ لازم است علمای ما این تاریخ را بخوانند و در آن تدبر و تأمل کنند تا خدای ناکرده فرصت از دست نرود؛ چراکه علمای گذشته صادقانه و در جهت اعتلای اسلام تلاش کردند، ولی به نتیجه دلخواه نرسیدند!؟ باید از تاریخ درس بگیریم و یکی از درسهای ما این است که در راه و رسم گذشتگان تدبر کنیم و چرایی شکستها را بیابیم.

نکته دیگر اینکه مخرج مشترک تلاشهای سیاسی علما از آغاز دوره معاصر تا عصر مشروطه، عمدتاً جهت سلبی داشت، در قضیه ارتباط دولتها با کشورهای خارجی و یا نگرانیها از برخی قراردادهای خارجی، سعی میکردند با صدور فتاوا از این قراردادها جلوگیری کنند و یا نسبت به فسخ آنها تشویق کنند تا جلوی سلطه کشورهای خارجی گرفته شود، اما در دوره مشروطه، مسئله صورت دیگری پیدا کرد و علما که باید نظامسازی می کردند، متأسفانه برای طراحی حکومت آرمانی، مدلی نداشتند و ناگزیر باید حکومتی را که روشنفکران میگفتند، تأیید کنند و به آن وجه اسلامی بدهند. آنها بعد از حدود هفت سال تلاش، متوجه شدند که این نوع از حکومت، آن چیزی نبوده که میخواستند. در نتیجه سرخورده شدند و از صحنه سیاست کنارهگیری کردند یا کنار زده شدند. در دوران شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، گفتمان ما دیگر نمیتواند گفتمان سلبی باشد، به بسیاری از بزرگان گفته میشود که ایجاد حکومت توسط خود شما انجام شده است و نباید در قبال نظام جمهوری اسلامی موضع سلبی بگیرید، بلکه باید موضع اثباتی گرفت و این موضع را تقویت کرد. متأسفانه بسیاری از آقایان گمان میکنند همچنان باید در موضع سلبی حرکت کنند و حکومت را نفی یا نقد کنند. این کار امروزه صحیح نیست و مربوط به زمانی است که حکومت، منبعث از علما نبوده است، شناخت جایگاه امروز و دیروز برای علما بسیار مهم است.

بنابراین باید مواضع آنها را به دو دوره ما قبل و ما بعداز نظامسازی تقسیم کنیم، اما نظامی که ایجاد شد و علما آن را تأیید کردند آیا منبعث از آنها و داخل در فرهنگ اسلامی بود یا خیر؟ نظام مشروطه داخل در فرهنگ اسلامی شکل گرفت و تئوریزه شد، اما جمهوری اسلامی منبعث از همین نظام بود. برخی از علما انتظار دارند مردم و گروههای اجتماعی همان نگاهی سلبی را داشته باشند، ولی دیگر نمیتوان چنین انتظاری داشت و تفکرات جامعه تغییر کرده است.

برای دستیابی به منابع به سایت افق حوزه مراجعه فرمایید.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




شنبه ٠٢ شهريور ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام