*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > ره نامه 


ره نامه شماره خبر: ٣٩٣٨٠٣ ١٢:٤٩ - 1396/06/14   آیةالله‌العظمی آخوند محمدکاظم خراسانی‌ قدس‌سره ارسال به دوست نسخه چاپي


آیةالله‌العظمی آخوند محمدکاظم خراسانی‌ قدس‌سره

روزگار سخت طلبگی


آیةالله‌العظمی آخوند محمدکاظم خراسانی‌ قدس‌سره که نامشان در حوزه‌های علمیه می‌درخشد و کتاب معروفشان «کفایه الاصول» هم‌چنان سال‌هاست تدریس می‌شود. ایشان از رهبران مشروطیت بودند و در این راستا زحمات فراوانی کشیدند. این فقیه و اصولی نامی و رهبر سیاسی از دوران تحصیل خود چنین گزارش می‌دهند: ....

 

آیةاللهالعظمی آخوند محمدکاظم خراسانی قدس‌سره که نامشان در حوزههای علمیه میدرخشد و کتاب معروفشان «کفایه الاصول» همچنان سالهاست تدریس میشود. ایشان از رهبران مشروطیت بودند و در این راستا زحمات فراوانی کشیدند. این فقیه و اصولی نامی و رهبر سیاسی از دوران تحصیل خود چنین گزارش میدهند:

چون مجلس درس به پایان رسید، شیخ مرتضی انصاری قدس‌سره به من نگاه کرده و فرمودند: آخوند، میبینم خیلی مؤدب مینشینی؟

من سر به زیر افکندم و عبای خود را بر روی سینهام بیشتر کشیدهام و حالتی داشتم قرین انفعال. شیخ دریافتند که پیراهن من به تنم نیست و قبای خود را پیش آوردهام تا گردن خود را بپوشانم و معلوم نشود که پیراهن ندارم زیرا از کفش و لباس تنها چیزی که داشتم و میتوانستم بگویم مالک آن هستم یک قبای پاره بود با یک عبای کهنه و یک جفت کفش که آن هم ته نداشت و با زحمت، پای خود را بالاتر میگرفتم و به رویه کفش میچسباندم که پایم بر زمین کشیده نشود که نجس یا کثیف نشود تا آنجا که یک روز مجبور شدم سه بار پای خود را بشویم و یکی از طلاب به گوشه مدرسه نشسته بود، مرا دید و به حالم رقت کرد و کفش مندرس به من داد. در این وقت چنان بود که گفتی دنیا را به من دادهاند! آن روز هم شیخ پس از مجلس درس، از برهنگی من آگاه گردیده، فهمیده که پیراهن به تنم نیست و به این جهت قبای خود را به روی سینهام کشیدهام و مینماید که مؤدب نشستهام، امر کرد پیراهنی به من دادند.

چهل سال نه گوشت خوردهام و نه آرزوی گوشت داشتم و تنها خوراک من فکر بود و با این زندگی راضی و قانع بودم و هیچگاه نشد که سخنی یاد کنم که گمان کنند از زندگانی خود ناراضی هستم...

 گنجینه معارف جلد سوم صفحه/608 609

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA


خروج




شنبه ٢٣ آذر ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام