شنبه ١٦ آذر ١٣٩٨
افق خانواده
 

جهت دانلود pdf افق خانواده

شماره 222 روی تصویر کلیک کنید


افق خانواده  
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام
اخبار > حسرتی که سکاکی را دانشمندی بزرگ کرد


سیره خوبان, افق خانواده شماره خبر: ٣٩٧٣٤٢ ١٠:٥٠ - 1396/11/04   حسرتی که سکاکی را دانشمندی بزرگ کرد ارسال به دوست نسخه چاپي


حسرتی که سکاکی را دانشمندی بزرگ کرد

حسرتی که سکاکی را دانشمندی بزرگ کرد


به‌طور طبیعی هر انسانی با هر دین و مسلکی در جهان برای آینده و سرنوشت خود یک مقصود و مقصدی دارد؛ اما اینکه چند درصد از این افراد به این هدف مقصود برسند، فقط و فقط بستگی به میزان تلاش و زحمتی دارد که برای آن ساحل آرامش می‌کشند. خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَنِ إِلَّا مَا سَعَى...

بهطور طبیعی هر انسانی با هر دین و مسلکی در جهان برای آینده و سرنوشت خود یک مقصود و مقصدی دارد؛ اما اینکه چند درصد از این افراد به این هدف مقصود برسند، فقط و فقط بستگی به میزان تلاش و زحمتی دارد که برای آن ساحل آرامش میکشند.

خداوند متعال در قرآن میفرماید:

وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَنِ إِلَّا مَا سَعَى؛ نجم/39

و اینکه برای انسان بهرهای جز سعی و کوشش او نیست.

▪ حکایت

 سراجالدین سکاکى یکى از دانشمندان بزرگ اسلام است که در علوم عربى هنوز هم همه او را به وفور دانش میستایند و مبانی علمیاش را محترم میشمارند.

او نخست مردى آهنگر بود. روزى صندوقچهای بسیار کوچک و ظریف از آهن ساخت که چون در ساختن آن رنج بسیار کشیده و آن را شاهکار خود میدانست، بهرسم تحفه براى سلطان وقت برد. سلطان و اطرافیان بهدقت صندوقچه را تماشا کردند و سکاکى را مورد تحسین قراردادند.

در این اثنا که وى ساکت و مؤدب در گوشه مجلس ایستاده و منتظر نتیجه بود، دانشمند بزرگى وارد شد. سلطان و تمام حاضران از جاى برخاستند و چون مرد دانشمند نشست، همه دو زانو پیش روى وى نشستند. سکاکی که سخت تحت تأثیر این نشستوبرخاست و تجلیل و احترام قرار گرفته بود، پرسید: این شخص کیست؟ گفتند: او یکى از علما است .

سکاکى از گذشته تأسف بسیار خورد و پیش خود گفت: چرا من تحصیل علم نکنم تا به این مقام بزرگ نائل شوم؟ از آنهمه رنج و زحمت که براى ساختن این صندوقچه ظریف کشیدم چه سودى بردم؟ در آن هنگام سىسال از سنش گذشته بود، با این وصف رفت نزد مدرس و گفت: من میخواهم درس بخوانم تا عالم شوم! مدرس گفت: گمان نمیکنم تو با این سن و سال به جائى برسى! بیهوده عمرت را تلف مکن که چیزى نخواهى شد! او ده سال عمر خود را صرف علمآموزی کرد؛ ولى پیشرفت قابلملاحظهای نصیبش نشد.

روزى از وضع خود بسیار دلتنگ شد و رو به کوه و صحرا نهاد و به موضعى رسید که قطرههای آب از بلندى بروى تختهسنگی میچکید و بر اثر ریزش مداوم خود، سوراخى در دلسنگ پدید آورده بود، سکاکى مدتى با دقت آن منظره را تماشا کرد، سپس با خود گفت: دل تو که از این سنگ سختتر نیست، اگر پشتکار و استقامت داشته باشى سرانجام موفق خواهى شد!

این را گفت و بیدرنگ به شهر برگشت و از همان سن چهلسالگی با اطمینان خاطر و توکل به خدا و جدیت تمام سرگرم فراگرفتن رشتههای مختلف علوم متداول عصر گردید. خدا هم او را در این راه یارى کرد و درهاى علوم به رویش گشوده شد تا سرانجام به مقامى رسید که دانشمندان و فضلاى روزگار تا عصر حاضر از اندوخته علمى وى استفاده میبرند.

عقل و همت را نمیدانم کدامین بهتر است

آنقدر دانم که همت هرچه کرد از پیش برد (برقعی)

                                                                                                 منبع: خبرگزاری حوزه

با اقتباس و ویراست از کتاب داستانهای ما

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




ساعت
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 265867
 بازدید امروز : 30255
 کل بازدید : 51274108
 بازدیدکنندگان آنلاين : 180
 زمان بازدید : 1/1544