*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > علامه طباطبایی 


علامه طباطبایی, علامه طباطبایی شماره خبر: ٤٠٠٤٨٢ ١٦:٠٢ - 1397/03/07   در تمام عمرم خانمی را ندیدم که این‌قدر دغدغه همسرش را داشته باشدهمسر استاد شهید آیةالله مطهری ارسال به دوست نسخه چاپي


در تمام عمرم خانمی را ندیدم که این‌قدر دغدغه همسرش را داشته باشدهمسر استاد شهید آیةالله مطهری

در تمام عمرم خانمی را ندیدم که این‌قدر دغدغه همسرش را داشته باشد


همسر علامه طباطبایی سال ۱۳۴۴ به دیار باقی شتافت. فراق این همسر فداکار، علامه را سخت تحت تأثیر قرار داد و درباره او چنین گفت «من برای مرگ همسرم گریه نمی‌کنم. گریه‌ام برای صفا و کدبانوگری و محبت‌های خانم است. در طول مدت زندگی هیچ‌گاه نشد خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم کاش این کار را نمی‌کرد، یا کاری را ترک کند که بگویم کاش این عمل را انجام داده بود». خاطرات ناگفته‌ مرحومه «قمر السادات مهدوی» همسر علامه طباطبایی را که در توفیقات ایشان نقش بسزایی داشته است از زبان همسر استاد شهید مطهری‌ قدس‌سره بخوانیم...

همسر علامه طباطبایی سال ۱۳۴۴ به دیار باقی شتافت. فراق این همسر فداکار، علامه را سخت تحت تأثیر قرار داد و درباره او چنین گفت «من برای مرگ همسرم گریه نمیکنم. گریهام برای صفا و کدبانوگری و محبتهای خانم است. در طول مدت زندگی هیچگاه نشد خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم کاش این کار را نمیکرد، یا کاری را ترک کند که بگویم کاش این عمل را انجام داده بود». خاطرات ناگفته مرحومه «قمر السادات مهدوی» همسر علامه طباطبایی را که در توفیقات ایشان نقش بسزایی داشته است از زبان همسر استاد شهید مطهری قدس‌سره بخوانیم.

ابتدا مقداری از زندگی علامه طباطبایی و همسر بزرگوارشان بگویید.

مرحوم علامه در کودکی پدر و مادرش را از دست میدهد. از آنجا که علامه در خانواده ثروتمندی به دنیا آمده بود، برای فرزندان خانواده خدمتکار گرفته بودند تا علامه و برادرشان مرحوم سیدمحمدحسن الهی را بزرگ کنند. علامه وقتی به قم مشرف شدند مانند دوران نجف از نظر مالی تحت فشار بودند که این به دلیل نرسیدن عواید املاک و کتابهایشان بود و برای همین، خانه کوچک و محقری گرفتند. همسر علامه خانم قمر السادات مهدوی با اینکه در خانواده متمولی بزرگ شده بود و ظاهراً دختر یکی از تجار تبریز بود بسیار زن فهیم و قانعی بود.

یادم هست همسر علامه که از بستگان ایشان هم بودند، برای من تعریف میکردند که ما در تبریز سالی چند مَن روغن حیوانی مصرف میکردیم. به قم که آمدیم در منزل کوچکی ساکن شدیم که امکانات زیادی هم نداشت. حداکثر میتوانستیم روزی پنج سیر گوشت بخریم. من دنبههای گوشت را جدا میکردم و داخل سبدی که از سقف آشپزخانه آویزان کرده بودم، میانداختم. هر چند روز یکبار دنبه ها را آب میکردم و از آن به عنوان روغن استفاده میکردم. هیچ وقت هم به علامه نمیگفتم ما روغن نداریم که ایشان ناراحت شود و از کار و مطالعه باز بماند. میخواستم فکرش آزاد باشد. دوستی با ایشان برای من درسآموز بود.

از رفتارهای درسآموز ایشان مثال دیگری در خاطر دارید؟

گاهی سه ماه تابستان ما به درکه میرفتیم و یک سال مرحوم علامه و همسرشان هم آنجا بودند و در این سه ماه منزل ما نزدیک هم بود. خیلی از اوقات خانم به منزل ما میآمد و گاهی وقتها هم ما به منزل آنها میرفتیم.

یک روز که منزل ما آمده بودند، چهار تا تخم مرغ کنار گذاشته بودم که میخواستم با آن کوکو درست کنم. خانم به آشپزخانه آمدند و دیدند من در حال شکستن تخم مرغ هستم. گفت این همه تخم مرغ را برای چند نفر میخواهی درست کنی؟ گفتم برای خودمان، گفتند خانم جان دو تا تخم مرغ هم زیاد است، من برای خودم، حاج آقا و دو پسرمان سه تا تخم مرغ میزنم، دو تا از تخم مرغها را نگهدار. در مدتی که من با ایشان آشنایی داشتم، همیشه به من درس زندگی میدادند. ایشان تمام لباسهایشان را خودشان میدوختند.

خاطره دیگری درباره همراهی و محبت همسر علامه نسبت به ایشان دارید؟

به عمرم خانمی مثل ایشان ندیدم که اینقدر دغدغه همسرش را داشته باشد. میگفت: وقتی علامه در حال مطالعه است چای کمرنگ را به اتاق ایشان میبرم و به علامه نگاه هم نمیکنم. چای را میگذارم و میآیم بیرون تا مبادا رشته افکارش پاره شود.

روزی مهمان خانم بودم. لباسهایشان خیلی مندرس و کهنه شده بود و ایشان نیاز داشت که لباسی برای خودش بدوزد. زمانی که علامه بیرون میرفت به ایشان گفت، از درس که بر میگردید در راه برای من پارچه بخرید. علامه برای ایشان سه متر پارچه خرید. پارچه را که دیدم به نظرم پارچه خوبی نیامد و اساسا برای لباس مناسب نبود. به خانم گفتم که به نظر من این پارچه مناسب پیراهن نیست و حتماً خود خانم هم فهمیدند که این پارچه، برای لباس مناسب نیست. همسر علامه با لبخند و با تأکید خاصی به من گفت که «این را «حاج آقا» خریدهاند و آنچه را که حاج آقا بخرند حتماً خوب است. چرا به درد پیراهن نمی خورد؟!» همان روز ایشان لباس سادهای از آن پارچه دوختند و بر تن کردند. این قدر ایشان به علامه با محبت و فداکاری برخورد میکردند و بهخاطر محبتی که بینشان بود زندگی خوبی داشتند.

علت فوت همسر علامه چه بود؟

بسیار سرحال بودند و بینهایت نظیف و تمیز هم بودند. نزدیک عید بود که ایشان منزلشان را تمیز کرده و به منزل یکی از همسایهها برای بازدید رفته بودند. گویا همانجا حالشان بد میشود و پس از مدتی فوت کردند. فکر کنم حدود ۵۸ سال داشتند و مزارشان هم در قبرستان نو در قم است.

منبع: پایگاه اطلاعرسانی شهید مطهری قدس‌سره

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




شنبه ٠٢ شهريور ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام