*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > علامه طباطبایی 


علامه طباطبایی, علامه طباطبایی شماره خبر: ٤٠٠٤٨٣ ١٦:٠٦ - 1397/03/07   به قلم سرکار خانم مریم قوجایی خامنه رویکرد روایی علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ارسال به دوست نسخه چاپي


به قلم سرکار خانم مریم قوجایی خامنه رویکرد روایی علامه طباطبایی در تفسیر المیزان

به قلم سرکار خانم مریم قوجایی خامنه


تفسیر المیزان، تألیف علامه طباطبایی‌ قدس‌سره به اعتراف بسیاری از اندیشمندان از بی‌نظیرترین تفاسیر عالم اسلام است. علامه در این تفسیر هرچند از روش «قرآن به قرآن» بهره می‌گیرد، اما روایات، یکی از مهم‏ترین منابع تفسیری ایشان به شمار می‏رود. علامه طباطبایی‌ قدس‌سره معتقد است از جمله اموری که بر هر مفسر ضروری است، مطالعه، تحقیق و تفحص در روایات برای شناسایی روش آن‌ها در تفسیر است، که بعداز آن می‏تواند با روش به‌دست آمده مورد قبول قرآن و سنت، کتاب خدا را تفسیر نماید و احادیث موافق با قرآن را بپذیرد و مخالف با قرآن را کنار بگذارد. ایشان رابطه‌ای خاص را بین تفسیر و روایات ترسیم می‌نماید...

محقق و پژوهشگر مرکز پژوهشهای اسلامی مؤسسه اسلامی معصومیه علیها السلام

 

چکیده

تفسیر المیزان، تألیف علامه طباطبایی قدس‌سره به اعتراف بسیاری از اندیشمندان از بینظیرترین تفاسیر عالم اسلام است. علامه در این تفسیر هرچند از روش «قرآن به قرآن» بهره میگیرد، اما روایات، یکی از مهم‏ترین منابع تفسیری ایشان به شمار می‏رود. علامه طباطبایی قدس‌سره معتقد است از جمله اموری که بر هر مفسر ضروری است، مطالعه، تحقیق و تفحص در روایات برای شناسایی روش آنها در تفسیر است، که بعداز آن می‏تواند با روش بهدست آمده مورد قبول قرآن و سنت، کتاب خدا را تفسیر نماید و احادیث موافق با قرآن را بپذیرد و مخالف با قرآن را کنار بگذارد. ایشان رابطهای خاص را بین تفسیر و روایات ترسیم مینماید و برای اهلبیت علیهم‌السلام و روایات ایشان نقش تعلیمی قائل است به این معنا که روایات شیوه صحیح تفسیر را آموزش میدهند. با بررسی مباحث روایی المیزان، نمونههای بسیاری از بهرهمندی علامه از روایات دیده میشود که میتوان رویکرد ایشان به روایات را در این موارد برشمرد: ارتباط تفسیر آیات با روایات (تأیید تفسیر آیات با روایات و هماهنگسازی محتوای روایات با مضمون آیات)، شرح و توضیح روایات بهوسیله آیات، تأیید و شرح روایات با روایات دیگر ولغت، رفع تعارض بین روایات با آیات و روایات دیگر، توسعه و تعمیم معنای آیات با تکیه بر روایات، نقد روایات با معیار؛ قرآن، عصمت انبیاء، عقل، علم و تاریخ، روایات جری و تطبیق، روایات بطنی، نقد روایات جعلی واسرائیلیات و روایات اسباب نزول.

واژگان کلیدی: طباطبایی، المیزان، روایات، تعارض، نقد، جری و تطبیق، اسباب نزول.

 

مقدمه

مروری گذرا بر مباحث روایی المیزان نشانگر تعدد منابع تفسیری و روایی استفاده شده در این کتاب و گونههای مختلف بهرهمندی علامه طباطبایی از روایات است. دکتر «علی الأوسی» در کتاب خود به 135 مورد از منابع حدیثی وروایی اشاره میکند. (1) که با قطع نمیتوان بر این تعداد اعتماد کرد چراکه منابعی مانند؛ سنن دار قطنی، مناقب ابنالمغازلی و غیبت طوسی از شمارش «الأوسی» جا افتادهاند. (2)

 ایشان از بین تفاسیر روایی اهلسنت بیشتر به «درالمنثور» سیوطی استناد میکند و از تفاسیرشیعی؛ مجمع البیان، تفسیر عیاشی، تفسیر قمی و کافی بیشترین روایات را نقل میکند. در راستای مطالعه و بررسی مباحث روایی نکتهای جالب به چشم میخورد وآن اینکه، واژگانی در بین روایات وجود دارد که نشانگر این مطلب است که علامه روایات بسیاری را در ارتباط با مطلب مذکور مطالعه نموده و به جهت رعایت اختصار از ذکر آنها چشم پوشیده است و فقط با ذکر این که «روایات بسیار دیگری» در این زمینه وجود دارد از آنها میگذرد. (3) گاهی علامه به طرق متعدد سند توجه میدهد و یادآور میشود که روایت به طرق متعددی نقل شده و سندهای متعددی برای آن وجود دارد. (4) در برخی مواقع علامه، برای یک روایت منابع متعددی را ذکر میکند و یا منابع شیعی و سنی را در کنار هم میآورد بهخصوص در مسایل مهم اتفاق فریقین را نشان میدهد (5) و گاهی از روایات مرتبط با مطلب با عنوان «مستفیض» یاد میکند که طبق شمارش نگارنده در دو جزء بررسی شده 30 مرتبه علامه این واژه را به کار برده است که البته این استفاضه گاهی ناظر به معنای مستفیض روایات است و گاهی ناظر به مستفیض بودن روایت از حیث سند میباشد. (6)

اگر منصفانه به حجم روایات المیزان نگاهی بیفکنیم، روایات المیزان برابر روایات دیگر تفاسیر روایی خواهد بود و اگر بناء علامه بر ذکر همه آن روایات بود، باید چند برابر روایات حاضر را ذکر میکرد که بهطور مسلم در آن صورت از شیوه تفسیری قرآن به قرآن خارج میشد به همین جهت علامه بر طبق مصلحتاندیشی خود آنچه را که از روایات نیاز بود، ذکر کرده است و این مسئله، نشانگر احاطه کامل علامه به روایات تفسیری مرتبط با آیات و دقت ایشان در گزینش روایات تفسیری است.

در مقایسه تفاسیر روایی با مباحث روایی مطرح شده در المیزان، دو رویکرد به چشم میخورد. در رویکرد اول که مختص به تفاسیر روایی است، مستند تفسیر صرفاً روایات است و منابع تفسیری دیگر لحاظ نمیشوند اما در رویکرد دوم که رویکرد علامه به روایات است، آیات قرآن بدون استناد به روایت و با بهرهگیری از لغت، دیگر آیات قرآن، مبانی عقلی و... تفسیر میشوند و سپس در بحث روایی، روایات بهعنوان مؤید نام برده میشود و یا منطبق بودن تفسیر با مدلول روایت تذکر داده میشود و گاهی اشارهای بهوجود این ارتباط نشده است اما دقت کافی در بیان تفسیری و بحث روایی، ارتباط تنگاتنگی بین این دو قسمت را نشان میدهد که در ادامه نمونههایی از این موارد را ذکر خواهیم کرد.

به بیان دیگر، علامه در مقام تفسیر، ابتدا بر اساس روش تفسیری قرآن به قرآن با استناد به آیات دیگر قرآن معنایی را استنباط کردهاند که همین برداشت در بحث روایی در ضمن روایات مطرح میشود و این هماهنگی نشانگر این است که روایات در امر تفسیر کمک شایانی به علامه کرده و حتماً الهامبخش او در تفسیر آیات بوده است. علامه طباطبایی در مباحث روایی، پس از ذکر روایت آن را دلیل و مستند تفسیر خود مطرح نمیکند و فقط (در مواردی) روایات را صرفاً بهعنوان مؤیدی بر فهم خود از آیه میداند و مکرر در ذیل عبارت مربوط به روایت، با اصل قرار دادن تفسیر خود عبارت «و هذا مما یؤید ما قدمناه» را میآورد و گاهی منطبق بودن روایات با آیات را متذکر میشود.

به همین جهت در اولین قسمت شناسایی گونههای بهرهمندی علامه از روایات به «تبیین هماهنگی روایات با آیات» میپردازیم که خود به چند قسم تقسیم میشود:

1- تبیین هماهنگی روایات با آیات

1-1 تأیید تفسیر آیات بهوسیله روایات

با مطالعه و تحقیق در تفسیر آیات و مباحث روایی المیزان، مواردی از تأیید بیان تفسیری بهوسیله روایات بهدست آمد که تعداد آنها محدود نیست. مانند:

1-1-1 علامه در ذیل آیه شریفه «و إذ واعدنا موسی أربعین لیلة ثمّ اتخذتم العجل من بعده وأنتم ظالمون» (بقره/51) که میقات را چهل روز میداند اشاره به آیه «و واعدنا موسی ثلاثین لیلة وأتممناها بعشر فتمّ میقات ربّه...» (اعراف/142) مینماید که ظهور در این مطلب دارد، مواعده سی روز بوده و برخلاف قرار اول، ده روز دیگر اضافه شده است یعنی بین دو آیه، نوعی تعارض وجود دارد و ایشان در صدد حل این تعارض میباشد. علامه اینگونه این مطلب را توضیح میدهد: «اگر در آیه سوره بقره از ابتدا میگوید: چهل شب، دو احتمال مطرح است؛ یکی اینکه این عدد از باب تغلیب بوده و دیگر اینکه ده روز دوم با قرار دادی دیگر اضافه شده است همچنانکه روایات نیز این را میگوید.»

سپس در بحث روایی مرتبط با این آیات روایت ذیل را نقل میکند: « در تفسیر عیاشی در ذیل آیه «و واعدنا موسی أربعین لیلة...» از امام محمد باقر علیه‌السلام روایت آمده که فرمود: در علم و تقدیر خداوند چنین مقرر شده بود که موسی سی روز در میقات باشد و لکن بدایی از طرف خدا حاصل شد و ده روز بر آن اضافه کرد در نتیجه میقات اولی و دومی در مجموع 40 روز شد.»

علامه ذیل روایت میفرماید: «این روایت، بیان قبلی ما را تأیید میکند که گفتیم چهل روز مجموع دو میقات است.» (7)

با دقت در بیان تفسیری علامه و مباحث روایی گاهی با مواردی برخورد میکنیم که هماهنگی بین بیان تفسیری و بحث روایی به وضوح دیده میشود اما تصریحی به تأیید و یا تطبیق روایات بر تفسیر آیات وجود ندارد و ما این موارد را صرفاً به جهت نشان دادن هماهنگی تفسیر ایشان با روایات و رد اتهاماتی که به تفسیر المیزان در به حاشیه کشاندن روایات وجود دارد، ذکر میکنیم نه اینکه علامه به چنین هماهنگی اشاره کرده باشد.

جنبه تعلیمی و آموزشی بودن روایات در تفسیر آیات در بیان تفسیری علامه به وضوح آشکار است. در تفسیر برخی از آیات به چشم میخورد که علامه در همان جایگاه به نقل روایت میپردازد و بهگونهای از آن بهره میبرد که البته این موارد بهطور خاص و محدود در المیزان وجود دارد. (زیرا بر خلاف روش کلی المیزان است که ابتدا به بیان تفسیری میپردازد و در بحث روایی بهطور مستقل از روایات بهره میبرد) بهطور نمونه:

1-1-2 علامه در توضیح معنای سفاهت در آیه شریفه «وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلةِ إِبْراهِیمَ إِلا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ» (بقره/130) معتقد است که اعراض از ملت و کیش ابراهیم حماقت نفس و ناشی از اموری است که نافع به حال نفس است از اموری که مضر به حال آن است و از این آیه معنای روایت معروف «إن العقل ما عبد به الرحمن»، «عقل چیزی است که خدای رحمان با آن عبادت میشود» استفاده میشود. (8)

در گستره مباحث روایی المیزان نمونههای بسیاری از اینگونه ارتباط (مؤید بودن روایات برای بیان تفسیری) وجود دارد که میتوان به آنها مراجعه کرد. (9)

1- 2 تطبیق روایات با مضمون آیات

 در خصوص دستهای دیگر از روایات علامه آنها را منطبق با بیان تفسیری خود از آیات میداند. مانند موارد زیر:

 1-2-1 در بیان تفسیری آیه شریفه «إذ قالت امرأت عمران ربّ أنّی نذرت لک ما فی بطنی محرّراً» (آلعمران/35) درباره نذر مادر حضرت مریم و معنای محرر علامه بر این اعتقاد است که تحریر به معنای آزاد کردن از قید و زنجیر است مانند؛ آزاد شدن بنده و.... و تحریر کتاب به معنای آزاد کردن معانی از ذهن است و تحریر مادر (ویا پدر) به معنای آزاد کردن از قید ولایت پدر و مادر وتحت ولایت خدا قرار گرفتن است که با داشتن آن ولایت او را تربیت میکنند و در مقاصد خود به کار میبرند پس با تحریر بهوسیله نذر فرزند در ولایت خدا قرار میگیرد تا تنها او را بپرستد و خدمت کند که این معنا با روایات مذکور در بحث روایی منطبق است. (10)

 در بحث روایی این آیات، از امام صادق علیه‌السلام روایت شده محرر کسی است که برای عبادت در کنیسه میماند و از آن خارج نمیشود» و در روایتی دیگر از امام باقر یا امام صادق؟عهما؟ آمده است: «مادر مریم آنچه را که در شکم داشت برای خدمت در کنیسه نذر کرد» (11) و (12)‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‌‍

2- شرح و تأیید روایات

 در مباحث روایی المیزان گاهی دیده میشود که علامه بعداز بیان روایت به توضیح آن میپردازد که این شرح و توضیح در مواردی از آیات قرآن بهره گرفته میشود و در حقیقت علامه، سخن اهلبیت علیهم‌السلام را با قرآن تفسیر میکند و این نشاندهنده هماهنگی وتطابق این دو ثقل است و همین جاست که سخن علامه در ذهن تداعی میشود که اهلبیت در مورد قرآن و تفسیر آن، همان چیزی را میگویند که قرآن واجد آن است.

2-1 شرح روایات با آیات

2-1-1 علامه در تفسیرآیه «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلناسِ وَ أَمْناً وَ اتخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلى وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهرا بَیْتِیَ لِلطائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرکّعِ السجُودِ» به نقل روایتی از تفسیر قمی به نقل از امام صادق علیه‌السلام میپردازد که در ذیل آیه «أَنْ طَهرا بَیْتِیَ لِلطائِفِینَ» فرمود: یعنی مشرکین را از آن دور کن و در کافی از امام صادق علیه‌السلام آمده است که فرمود: «خداى عزوجل در کتابش مى‏فرماید: «طَهرا بَیْتِیَ لِلطائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرکّعِ السجُودِ»، و به همین جهت جا دارد بنده خدا وقتى وارد مکه مى‏شود، طاهر باشد، و عرق و کثافات را از خود بشوید و خود را پاکیزه کند.»

علامه در توضیح این دو روایت میفرماید: «این معنا در روایاتى دیگر نیز آمده و اینکه ائمه علیهم‌السلام طهارت شخص وارد به مکه را از طهارت مورد (بیت) که در آیه آمده استفاده کرده‏اند، به ضمیمه آیات دیگر، مانند آیه: «الطیباتُ لِلطیبِینَ وَ الطیبُونَ لِلطیباتِ» و مانند اینها بوده است.» (13) و (14)

2-2 شرح و تأیید روایت با لغت

2-2-1 در بحث روایی و در ارتباط با آیه «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏» (بقره/ 260) علامه روایتی را در معنای «خلیل» گزارش میکند که حضرت رضا علیه‌السلام فرمود: خداى تبارک و تعالى قبلاً به حضرت ابراهیم فرموده بود: من از میان بندگانم یکى را خلیل خود مى‏گیرم، بهطورى که اگر از من مرده زنده کردن را بخواهد اجابت خواهم کرد، ابراهیم علیه‌السلام به دلش افتاد که خود او خلیل خدا است و لذا گفت: «رَب أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏» و خداى تعالى در جوابش پرسید: مگر ایمان ندارى؟ بیان داشت: چرا، ولى مى‏خواهم خاطرم جمع شود که خلیل تو من هستم» علامه سپس در شرح روایت مینویسد: «روایت نامبرده بر این معنا دلالت دارد که مقام «خلیل بودن» مقامى است که مستلزم استجابت دعا است، کلمه «خلت» نیز با این معنا مى‏سازد، چون اصل این کلمه به معناى«حاجت» است و اگر دوست را هم خلیل مى‏نامند به این جهت است که وقتى صداقت و دوستى به حد کمال رسید، حوایج صدیق خود را بر مى‏آورد و این معلوم است که وقتى حاجتش را بر مى‏آورد که قدرت و کفایت برآوردن آن را داشته باشد.» (15)

2-3 تأیید روایت با روایت

گاهی علامه، روایتی را در ابتدا ذکر میکند و با جستوجویی که در روایات داشته، روایت دیگری را مؤید آن قرار می-دهد.

2-3-1 در بحث روایی مرتبط با آیه «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ، قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلناسِ، وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما» (بقره/ 219) و حرمت شراب، علامه چندین روایت را با این مضامین ذکر کرده است: «شراب سر منشأ تمامى گناهان است.» و «خداى تعالى به هیچ گناهى بزرگتر از شرب مسکر نافرمانى نشده، چون این مست است که ندانسته هم نماز واجب را ترک مى‏کند و هم با مادر و دختر و خواهر خود زنا میکند.» روایت دیگر با این مضمون که «زندیقى از امام صادق علیه‌السلام پرسید: یا ابا عبدالله چرا خدا شراب را که هیچ لذتى لذیذتر از آن نیست حرام کرد؟ فرمود: بدین جهت حرام کرد که امالخبائث و منشأ تمامى شرور است ساعتى بر شارب خمر مى‏گذرد که در آن ساعت عقلش از کفش رفته، نه پروردگار خود را مى‏شناسد و نه از هیچ معصیتى پروا دارد » علامه در ذیل روایت میفرماید: «این روایات یکدیگر را تفسیر مى‏کنند و تجربه و حساب عقل هم مساعد آنها است.» (16)

3- رفع تعارض بین روایات و آیات

 یکی از ویژگیهای روایات تفسیری، اختلاف و تعارض آنها در تفسیر یک آیه است بهگونهای که در ذیل یک آیه، روایات متعارضی وجود دارد که هر کدام به نحوی به تفسیر آیه میپردازد و گاهی بین مفهوم روایات مرتبط با موضوع آیه و مفهوم صریح آیات تنافی وجود دارد. رویکرد علامه طباطبایی قدس‌سره در خصوص این مسئله، رفع تعارض بین روایات و روایات با ظاهر آیه و جمع بین روایات متعارض است در حقیقت ایشان بهصورتهای مختلف سعی در توجیه این ناهماهنگی دارد. این رویکرد علامه یکی از ویژگیهای خاص المیزان است که بیشتر تفاسیر فاقد آن هستند و یا اینکه بهصورت جامع به آن نپرداختهاند و هدف علامه از این رویکرد در رفع تعارض این است که تا جایی که ممکن است از کنار گذاشتن روایات جلوگیری شود. در ابتدا به چند نمونه از روایات متعارض با آیات و ذکر توضیح علامه در خصوص آنها پرداخته و سپس روایات متعارض باهم را بیان خواهیم کرد.

3-1 رفع تعارض روایات با آیات

3-1-1 در تفسیرآیه «وَ إِذْ قالَ رَبکَ إِنی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (بقره/30) علامه مینویسد: «ملائکه از سخن خداوند چنین فهمیدند که خلافت انسان بهخاطر مادی بودن و ترکیب قوای غضبی و شهوانی و اینکه زمیندار تزاحم است منجر به وقوع فساد و خونریزی خواهد شد و این سخن فرشتگان «أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدماءَ» پرسش از امرى بوده که نسبت به آن جاهل بوده‏اند و خواسته‏اند اشکالى را که در مسئله خلافت یک موجود زمینى به ذهنشان رسیده حل کنند، نه اینکه در کار خداى تعالى اعتراض و چون و چرا کرده باشند» (17) و در بحث روایتی از امام صادق علیه‌السلام با این مضمون ذکر مینماید : «اگر ملائکه موجودات زمینى را قبلاً ندیده بودندکه خونریزى کردند، از کجا گفتند: «أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدماءَ » علامه بعداز ذکر روایت به توضیح آن میپردازد: «ممکن است این روایت اشاره باشد به دورانى که قبلاز دوران بنىآدم در زمین گذشته، همچنانکه اخبارى نیز در اینباره رسیده است و این با بیان ما که در تفسیر آیه گفتیم؛ ملائکه مسئله خونریزى و فساد را از کلام خداى تعالى «إِنی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» فهمیدند، منافات ندارد بلکه اصولاً اگر بیان ما در نظر گرفته نشود، کلام ملائکه قیاسى مذموم میشود نظیر قیاسى که ابلیس کرد (قیاس به اینکه در دوران قبلاز بنىآدم موجوداتى چنین و چنان کردند، دلیل نمیشود بر اینکه موجودى دیگر نیز آن چنان باشد).»

با بیان علامه قیاس مذموم ملائکه رد میشود و سؤال ملائکه در واقع در مقام رفع جهل خواهد بود. (18)

3-2 رفع تعارض بین روایات

3-2-1 در بحث روایی آیه «شَهْرُ رَمَضانَ الذِی .... وَ لِتُکَبرُوا اللهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ وَ لَعَلکُمْ تَشْکُرُونَ» (بقره/185) علامه به دو روایت در مورد تکبیر نماز عید فطر اشاره مینماید که در روایت اول، تکبیر را برای نماز مغرب و عشا، صبح، ظهر و عصر و دو رکعت نماز عید مستحب میداند و در روایت دوم نماز ظهر و عصر قید نشده است و همچنین در روایت دوم مراد از «ولتکبروا الله علی ما هداکم» را در آیه گفتن تکبیر بهصورت «الله اکبر لا اله إلا الله والله اکبر و لله الحمد» میداند. علامه در ذیل این دو روایت چنین مینویسد: «ممکن است اختلاف این دو روایت که یکى تکبیر را در ظهر و عصر نیز مستحب مى‏داند و دیگرى نمى‏داند حمل شود بر مراتب استحباب، یعنى دومى مستحب باشد و اولى مستحب‏تر و اینکه فرمود: منظور از «وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدةَ» شاید منظور این باشد که با خواندن نماز عید، عدد روزه را تکمیل کنید و باز خود تکبیرات را بگویید، که خدا شما را هدایت کرد، و این با معنایى که ما از ظاهر جمله، «وَ لِتُکَبرُوا اللهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ...» فهمیدیم (که هدف از روزهداری اظهار کبریایی خداوند است که بهواسطه نزول قرآن بر بندگان و آشکار شدن ربوبیت خداوند و عبودیت بندگان صورت گرفته است) منافات ندارد، براى اینکه کلام امام استفاده حکم استحبابى از مورد وجوب است» (19) و (20)

3-2-2در تفسیر آیه «هَلْ یَنْظُرُونَ إِلا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِکَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ» (بقره/210) علامه بهوجود سه دسته روایات در مصداق واقعه مورد نظر اشاره مینماید: 1 تفسیر به روز رستاخیز (قیامت) 2 تفسیر به رجعت 3 تفسیر به روز ظهور حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف علامه علت وجود این روایات در تفسیر آیه را وحدت این سه زمان به لحاظ حقیقت آن میداند که در هر سه مورد حجابها برطرف شده، آیات الهی در نهایت روشنی و وضوح بر وجود خداوند دلالت میکند. این سه روز در این ویژگی مشترکند جز آنکه به لحاظ شدت و ضعف تفاوت میکنند. کمال این مرحله در قیامت است، رجعت در مرحله پایینتری قرار دارد و زمان ظهور حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف خفیفتر از دو مورد قبل است و در آخر اشاره میکند که در بعضی از روایات از این سه روز به «ایام الله» تعبیر شده است و خلاصه اینکه این سه روز به حسب حقیقت متحدند و به حسب مراتب مختلفند. علامه با اخذ معنای مشترک از روایات مختلفالمعنی، تعارض ابتدایی بین آنها را رفع میکند که این یکی از روشهای علامه در تحلیل روایات است.

4- توسعه معنای آیات با تکیه بر روایات

با مطالعه در روایات مطرح شده در تفسیر المیزان و توضیحات علامه در ذیل آن روایات و تبیین ارتباط روایات با آیات مورد بحث، گاهی دیده میشود که علامه استفاده پیامبر و اهلبیت علیهم‌السلام از آیات را تعمیم معنا میداند و به عبارت دیگر علامه تعمیم در معنای آیه را میپذیرد اما در مقابل در اغلب موارد محدود کردن معنای آیه با روایت را یعنی تقیید اطلاق آیه یا تخصیص عمومیت آن را نمیپذیرد و به نقد این دسته از روایات میپردازد. در ادامه نمونههایی از هر دو مورد (قبول تعمیم آیات و رد تخصیص و تقیید آیات) را ذکر خواهیم نمود.

4-1 روایات معمم آیات

4-1-1 در بحث روایی آیه «وَ إِذا حُییتُمْ بِتَحِیةٍ فَحَیوا بِأَحْسَنَ مِنْها...» (نساء/86) علامه دو روایت را ذکر میکند که در اولی میفرماید: «وقتى شنیدید که یکى از شما در حضورتان عطسه کرد بگویید: یرحمکم الله و او هم در پاسخ بگوید: یغفر الله لکم و یرحمکم و دعاى «یغفر الله لکم» را اضافه کند، چون خداى تعالى فرمود: «وَ إِذا حُییتُمْ بِتَحِیةٍ فَحَیوا بِأَحْسَنَ مِنْها...». در کتاب مناقب آمده که کنیزى از کنیزان امام حسن علیه‌السلام دسته‏اى ریحان براى آنجناب آورد، حضرت در عوض به وى فرمود: تو در راه خدا آزادى، شخصى پرسید: آیا براى یک طاقه ریحان کنیزى را آزاد مى‏کنى؟ فرمود: خداى تعالى ما را ادب آموخته و فرموده: «إِذا حُییتُمْ بِتَحِیةٍ فَحَیوا بِأَحْسَنَ مِنْها ...» و تحیت بهتر از یک طاقه ریحان براى او، همین آزاد کردنش بود. علامه در شرح وتوضیح این دو روایت میفرماید: «این روایات همانگونه که ملاحظه مى‏کنید معناى تحیت در آیه شریفه را عمومیت مى‏دهند، بهطورى که شامل هدیه و تحفه نیز بشود.» (21)

4-2. عدم پذیرش تقیید و تخصیص آیه با روایت

موارد دیگری از این قبیل در المیزان وجود دارد که ایشان محدود و مقید شدن معنای آیات با روایات را نمیپذیرد که به چند مورد اشاره میکنیم:

4-2-1 در بحث روایی در ارتباط با آیه «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیر» (شوری/30) علامه روایتی را از مجمع البیان از حضرت علی علیه‌السلام نقل میکند که فرمود: «رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم فرمود: بهترین آیه کتاب خدا این آیه است. یا على هیچ خدشه و خراشى از چوبى بر بدن وارد نمى‏آید و هیچ ضربه‏اى به پا وارد نمى‏شود، مگر بهخاطر گناه، و آنچه خدا در دنیا مى‏بخشد دیگر در آخرت عقاب نمى‏کند، چون خدا بزرگتر از آن است که به بخشیده خود برگردد و آنچه را هم که در دنیا عقوبتش را مى‏فرستد دیگر در آخرت عقوبت نمى‏کند، چون خدا عادل‏تر از آن است که بنده‏اش را بهخاطر یک گناه دوبار عقوبت کند». علامه به نقد این روایت پرداخته و میفرماید: «از محتوای این روایت استفاده مى‏شود که آیه شریفه «وَ ما أَصابَکُمْ» خاص به مؤمنین است و خطاب در آن نیز به ایشان است و مفادش این است که خدا گناهان همه ایشان را مى‏آمرزد و دیگر در برزخ و قیامت عذاب نمى‏بینند، چون آیه شریفه گناهان را منحصر در دو قسم مى‏کند. یکى آنهایى که با رساندن مصیبت مؤاخذه مى‏شوند و یکى هم آنهایى که بخشوده مى‏شوند. روایت هم مفادش این است که بعداز مؤاخذه با مصائب، دیگر مؤاخذه‏اى نیست، و بعداز عفو هم دیگر مؤاخذه‏اى نخواهد بود و این مطلب درست نیست زیرا از سیاق آیه برمى‏آید که بهخاطر عمومیتش مؤمن و کافر را شامل مى‏شود.» (22)

5- نقد روایات

از مواردی که تا به اینجا در رابطه با گونههای بهرهمندی علامه طباطبایی قدس‌سره از روایات بررسی کردیم، بیشتر جنبه ثبوتی در مورد روایات داشتهاند و در مواردی که تعارض بین روایات و آیات و یا موارد دیگر وجود داشت علامه به رفع تعارض و تناقض میپرداخت. اما در مورد نقد روایات باید بگوییم که علامه با دقت نظر وسیع و دقیقی روایات را با معیارهای مختلفی در بوته نقد میگذارد و درباره آنها داوری میکند و شاید بتوان گفت که نقد روایات در المیزان از مهمترین و گستردهترین گونههای بهرهمندی علامه از روایات است که هم اهتمام علامه به استفاده از روایات را میرساند و هم دقت نظر ایشان در گزینش روایات را.

علامه در نقد روایات، معیارهای متفاوتی را لحاظ میکند که همه آنها به نقد محتوا و مدلول روایت برمیگردد و کمتر به نقد سند روایت میپردازد. ما نیز در این قسمت طبق معیارهای علامه در نقد و بررسی روایات معیارها را به ترتیب معرفی کرده و به چند مورد از انتقادهای علامه از روایات در ذیل آن خواهیم پرداخت.

5-1. تعارض با قرآن

مخالفت و تعارض روایت با قرآن، مهمترین معیار در میان معیارهای نقد متن روایات است و در کلام معصومین علیهم‌السلام با عنوان روایات «عرضه روایات بر قرآن» به جهت سنجش روایات به آن تصریح شده است. از نظر علامه نیز قرآن مهمترین ملاک ارزشیابی و بررسی صحت حدیث است. ایشان در المیزان، روایات متعددی با مبانی قرآنی و یا سیاق آیات سنجیده است و بی اعتباری بسیاری از آنان را به دلیل تعارض با قرآن اعلام نموده است که به نمونههایی از آن اشاره میکنیم.

5-1-1 در بحث روایی در رابطه با آیه «یا أَیهَا الذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» (بقره/183)، علامه به نقل روایتی میپردازد که در آن وجوب روزه به پیامبران گذشته تعلق گرفته نه امتهایشان و خداوند امت اسلام را بر دیگران برتری داده و روزه رمضان را هم بر پیامبر و هم بر امت واجب نمود. علامه به نقد این روایت میپردازد که بهواسطه «اسماعیلبن محمد» که جزء سلسله راویان است، ضعیف است و روایت مرسل میباشد و ظاهر آیه موافق این دو روایت نیست زیرا از عبارت «الذین من قبلکم» در آیه خصوص پیامبران فهمیده نمیشود و اگر مراد خصوص پیامبران بود (چون آیه در مقام تحریض، ترغیب و مقدمهچینی است) تصریح به اسمشان مناسبتر بود. (23)

5-2. تعارض با عصمت و شخصیت پیامبران

 در بسیاری از روایات تفسیری که مربوط به پیامبران است، علامه به دلیل تعارض با شخصیت پیامبران و تنافی روایات با مقام عصمت آنان به نقد میپردازد. معیار علامه در این روایات تنها عصمت پیامبران نیست بلکه هر چیزی که با مقام پیامبری و شئون نبوت در تعارض باشد، لحاظ میشود. نکتهای که در این مجال باید متذکر شویم این است که هر چند عنوان فوق یعنی؛ «تعارض با عصمت و شخصیت پیامبران» با عنوان گذشته یعنی؛ «تعارض با قرآن» تداخل دارد، اما نگارنده به دلیل اینکه حجم وسیعی از نقدهای علامه را این دست از روایات تشکیل میدهد و این روایات در حوزه خاصی از روایات (روایات داستانی) قرار دارند این عنوان را مستقل از عنوان قبل آوردیم و متوجه این مسئله هستیم که این دو عنوان قسیم یکدیگر نیستند.

5-2-1 در ذیل آیه «وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللهُ الناسَ بِظُلْمِهِمْ ...» ( نحل/61) علامه روایتی را چنین بیان مینماید: «اگر خداوند مرا و عیسىبن مریم را به گناهانمان بگیرد هر آینه ما را عذاب مى‏کند و ظلمى هم به ما نکرده است.» ایشان در ذیل روایت مینویسد: «این حدیث مخالف با کتاب خدا و سنت است که هر دو عصمت انبیاء را اثبات مى‏کند و هیچ وجهى نیست که آن را حمل بر ترک اولى از گناهان بکنیم زیرا ترک اولى عذاب ندارد.» (24)

بعضی از مفسرین برای توجیه روایت گفتهاند که مقصود از گناه در روایت، ترک اولی است مانند آلوسی که در ذیل این روایت ظلم را برای تمام بشر جایز دانسته و به «حسنات الابرار سیئات المقربین» استشهاد کرده و عصمت را نسبی می-داند و عصمت مطلق را نمیپذیرد. (25) اما علامه این توجیه را برخلاف ظهور آیه میداند زیرا آیه سخن از گناهی دارد که موجب عذاب است در حالی که ترک اولی باعث عذاب نمیشود.

5-3 تعارض با عقل

 عقل، معیار دیگری است که علامه در نقد روایات از آن بهره میگیرد. علامه در بررسیهای روایی خود در المیزان ضرورت و دلیل عقلی را در کنار آیات قرآن و سنت قرار میدهد و گاهی در توضیحات ایشان میبینیم که روایت را بهخاطر تعارض با ضرورت عقلی نقد میکند و مینویسد: «این چیزی است که ضرورت عقلی آن را دفع میکند.» (26) و یا به دلیل تعارض مضمون روایت با برهان یا اعتبار عقلی، روایت را نقل کرده اند. مانند موارد زیر:

5-3-1. در بحث روایی آیه «یا أَیهَا الناسُ اتقُوا رَبکُمُ الذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَث مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساء» (نساء/1) در روایتی از امام سجاد علیه‌السلام آمده است که پسران حضرت آدم با دخترانشان ازدواج کردند که حضرت این عمل آنها را حکم خداوند میداند و آن را تأیید میکند. علامه این روایت را موافق با قرآن کریم و عقل میداند و در مقابل به نقد روایاتی میپردازد که دلالت بر ازدواج فرزندان حضرت آدم علیه‌السلام با افرادی از جن و حوری که به همین منظور نازل شده بودند، دارد. علامه در توضیح مینویسد: «این روایات با اعتبار عقلی درست در نمیآید زیرا خلقت جن و حوریان بهشتی مادی نیست و موجود غیر مادی نمیتواند صاحب فرزند شود.» (27)

5-3-2 در ذیل آیه 22 مائده، علامه گاهی فقط بهوجود روایات اشاره میکند و با توضیحی اجمالی از آن میگذرد و به نقد میپردازد. بهطور مثال ایشان میفرماید: «در تعدادی از روایات پیرامون توصیف این جباران از عمالقه و درشت هیکل بودن و بلندی قامت آنها امور عجیبی وارد شده که کسی که عقل سلیم داشته باشد نمیتواند آنها را بپذیرد.... در آثار باستانی و بحثهای طبیعی نیز چیزی که این روایات را تأیید کند، وجود ندارد ناگزیر روایات مذکور مأخذی جز جعل و دسیسه ندارد.» (28)

 5-4. تعارض با علم

 در روایات تفسیری به تناسب بحث در آیات آفرینش و خلقت و یا داستانهای قرآن، آموزههای علمی وجود دارد که به علت قرار گرفتن در مقوله علم، میتوان معیار «علم» را بهعنوان یکی از معیارهای مهم نقد روایات تفسیری برشمرد. علامه بر این باور است که گروهی از مسلمانان بر اثر فرورفتگى و غور در علوم طبیعى و امثال آن، که اساسش حس و تجربه است و نیز غور در مسایل اجتماعى، که اساسش تجربه و آمارگیرى است، روحیه حسى‏گرى پیدا کرده، یا به طرف مذهب فلاسفه مادى و حسى سابق اروپایى و یا به سمت مذهب اصالت عمل تمایل پیدا کردند و معتقد شدند که معارف دینى نمیتواند مخالف با علم باشد و علم میگوید: اصالت وجود تنها مال ماده و خواص محسوس آن است، پس در دین و معارف آن هم هرچه که از دائره مادیات بیرون است و حس ما آن را لمس نمیکند، مانند عرش، کرسى، لوح و قلم و امثال آن باید به یک صورت تأویل شود و اگر از وجود هر چیزى خبر دهد که علوم متعرض آن نیست، مانند وجود معاد و جزئیات آن، باید با قوانین مادى توجیه شود.

لازمه گفتار این گروه، آن است که باید طریق حس و تجربه را پیروى کرد و اشکال کار آنها این است که تفسیرشان تفسیر نیست، بلکه تطبیق است، چرا که نظریههای مسلم علمی خود را بر قرآن تحمیل کرده اند بدون اینکه بر مدالیل آیات دلالت داشته باشد آنها در حقیقت نام تفسیر را بر تطبیق خود گذاشتهاند. (29) در جایی دیگر ایشان رابطه بین علم و تفسیر را اینگونه تبیین مینماید: «دو روش براى فهم حقایق قرآن از راه مباحث علمی وجود دارد: راه اول اینکه مفسر از بحثهای علمی استفاده کند اما نتایج حاصله را بر قرآن تحمیل نکند، چون فهمیدن حقایق قرآن و تشخیص مقاصد آن، از راه مباحث علمى متفاوت است، یکى اینکه ما در مسئله‏اى که قرآن متعرض آن است، بحثى علمى و یا فلسفى را آغاز کنیم و همچنان دنبال کنیم، تا حق مطلب برایمان روشن و ثابت شود، آن وقت بگوییم آیه هم همین را میگوید، این روش هر چند که مورد پسند بحثهاى علمى و نظرى است و لکن قرآن آن را نمى‏پسندد. راه دوم اینکه براى فهم آن مسئله و تشخیص مقصود آن آیه، از نظایر آن آیه کمک گرفته، منظور از آیه مورد نظر را بهدست آوریم، (آنگاه اگر بگوییم علم هم همین را مى‏گوید عیبى ندارد) و این روشى است که میتوان آن را تفسیر خواند، خود قرآن آن را مى‏پسندد». (30)

در بررسی مباحث روایی المیزان، به تعداد محدودی از نقدهای علامه در اتباط با این نوع روایات برخورد کردیم که به چند مورد از آن اشاره میکنیم:

5-4-1. در ذیل آیه «ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِید» (ق/1) علامه به توضیح روایاتی میپردازد که درباره کوهی به نام «ق» سخن میگویند و مطالب شگفتی را به آن کوه نسبت میدهند علامه این روایات را به دلیل مخالفت روشنشان با یافتههای علمی باطل میداند و مینویسد: «این روایات بههیچوجه قابل اعتماد نیستند و امروز بطلان آنها یا ملحق به بدیهیات است و یا خود بدیهى است.» (31)

5-5 تعارض با تاریخ

اطلاعات تاریخی، یکی از معیارهایی است که میتواند ملاک سنجش صحت وسقم روایات قرار بگیرد. در روایات تفسیری دیده میشود که گاهی برای تفسیر وتوضیح آیه ای، به نکته ای تاریخی استناد میشود و یا روایت، آیه را ناظر به دوران خاصی از زمان نزول آیات (در مکه یا مدینه) میداند. اما محدود و غیر قطعی بودن اطلاعات تاریخی، بهخصوص تاریخ قبلاز اسلام و اقوام پیشین مانعی است که امکان بهرهگیری از آن را بسیار کمرنگ کرده است.

 بهرغم کم بودن منابع قطعی تاریخی، علامه در مواردی از این معیار برای نقد روایات بهره میگیرد که ما در حد توان به چند مورد اشاره میکنیم:

5-5-1 در رابطه با آیه « لَقَدْ سَمِعَ اللهُ قَوْلَ الذِینَ قالُوا إِن اللهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ سَنَکْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَق وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیق» (آلعمران/18) علامه روایتی به بیان روایتی میپردازد که امام صادق علیه‌السلام فرمود: «بین یهودیانى که گفتند: خدا فقیر است با یهودیانى که انبیا را کشتند پانصد سال فاصله بود و با این حال خداى تعالى در این آیات پیامبرکشى را به همین یهودیان نسبت داده و این به آن جهت است که یهودیان صاحب آن سخن، به عمل زشت اجدادشان که پیغمبران را مى‏کشتند راضى بودند.»

علامه در توضیح روایت مینویسد: «فاصله‏اى که در این روایت ذکر شده، با تاریخ میلادى موجود سازگار نیست.» (32) علامه در جای دیگری در مورد عدم اطمینان به تاریخ میلادی معتقد است که: «تاریخ میلادی مسیحیت مبدأ درستی نداشته بلکه (به اعتراف خود مسیحیت) دست خوش اختلال شده است و خود مسیحیت اقرار دارد که تاریخ میلادیش با میلاد مسیح انطباق ندارد واین خود یک سکته تاریخی است.» (33)

 علامه به نوع دیگری نیز از اطلاعات تاریخی بهره میگیرد که در خصوص زمان نزول آیات و سور میباشد که نقش اساسی در بررسی و نقد روایات اسباب نزول دارد که در بررسی دیدگاه علامه طباطبایی درباره روایات اسباب نزول این مسئله را دنبال خواهیم کرد. اما توجه به زمان نزول در بررسی روایات تفسیری نیز کاربرد دارد مانند موارد زیر:

5-5-2 «آیه 3 مدثر» از بین روایاتی که در اسباب نزول آیات آغازین سوره مدثر ذکر شده، در رابطه با آیه «وَ رَبکَ فَکَبرْ» روایتی را نقد میکند و مینویسد: «به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم عرضه داشتیم: وقتى مى‏خواهیم داخل در نماز شویم چه بگوییم؟ در پاسخ این سؤال خداى تعالى آیه «وَ رَبکَ فَکَبرْ» را نازل کرد، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم هم به ما دستور داد نماز را با تکبیر افتتاح کنیم» «در این روایت شبهه‏اى است، براى اینکه ابوهریره از کسانى است که مدت بسیارى بعداز هجرت مسلمان شد و این سوره قبلاز هجرت و در اوایل بعثت نازل شده، ابوهریره و بلکه همه صحابه آن روز کجا بوده‏اند؟» (34)

5-6 تعارض با روایات دیگر

 در نقد روایات، گاهی علامه روایات دیگری را که به علت تعدد نقل و یا تعدد طرق به آنها اطمینان و یقین دارد، معیار قرار میدهد و به نقد روایت موردنظر میپردازد. به تعبیر دیگر گاهی در ذیل آیات، روایات متفاوتی از جهت مضمون وجود دارد که علامه ملاک را در نقد آنها خود روایت قرار میدهد، البته گاهی دلیل دیگری نیز به روایات اضافه میشود که باعث تقویت نقد علامه میشود.

علامه در استناد به روایت برای نقد روایت دیگر، هیچگاه یک روایت را به تنهایی در مصاف با روایت دیگر قرار نمیدهد و در جستوجویی که انجام گرفت در هیچ موردی علامه رجحان سندی را دلیلی برای نقد روایت مخالف نمیداند.

6-5-1 در آیه «سَیَقُولُ السفَهاءُ مِنَ الناسِ ما وَلاّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ التِی کانُوا عَلَیْها قُلْ لِلهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیم» (بقره/142) و چند آیه بعد مربوط به داستان تغییر قبله است که دربحث روایی علامه اشاره به روایاتی میکند که این داستان را شرح میدهد. در روایتی که ایشان از مجمع البیان ذکر کرده تاریخ این واقعه هفت ماه بعداز هجرت دانسته شده اما علامه این روایت را به دلیل وجود روایات بیشتری که تاریخ تحویل قبله را در ماه رجب سال دوم از هجرت یعنی هفده ماه بعداز هجرت میدانند، نمیپذیرد و قول اصح را هفده ماه بعداز هجرت میداند. (35)

6- روایات بطن و جری

6-1 روایات جری و تطبیق

 «جری» به معنای جریان داشتن، تعبیری است که ائمه در روایات خود برای بیان استمرار پیام قرآن در همه زمانها به کار بردهاند به این معنا که قرآن هم چون ماه مهر و شب و روز در جریان است. به تعبیر دیگر «جری وتطبیق» در اصطلاح، انطباق الفاظ وآیات قرآن بر مصادیقی غیر از آنچه آیات در مورد آنها نازل شده است خواه آن مصادیق افراد باشند و خواه وقایع. (36)

 علامه طباطبایی از این تعبیر در شرح و توضیح دستهای از روایات، استفاده فراوانی کرده است. بهطور مثال:

6-1-1 علامه در توضیح «صراط مستقیم» چهار روایت را ذکر میکند که مراد از صراط مستقیم را «امیرالمؤمنین»، امام واجبالطاعه و اهلبیت علیهم‌السلام میداند. ایشان به روایتی استناد میکند که میفرماید: «صراط مستقیم، امیرالمؤمنین علیه‌السلام است.» و همچنین روایت دیگری که از ابنعباس روایت شده، که در ذیل آیه «اهْدِنَا الصراطَ الْمُسْتَقِیمَ» گفته: یعنى اى بندگان خدا، بگویید: خدایا ما را به سوى محبت محمد و اهلبیتش علیهم‌السلام ارشاد فرما.» و در توضیح این روایات میفرماید: «این روایات از باب جری و تطبیق، یعنی تطبیق کلی بر مصداق بارز و روشن آن است، میخواهند بگویند مصداق بارز صراط مستقیم، محبت آن حضرات است.» (37)

6-1-2 مورد دیگر روایتی در تفسیرآیه «الذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَق تِلاوَتِه» (بقره/121) است: «اینان که قرآن را به حق تلاوتش تلاوت میکنند، امامان امتند» علامه در ذیل روایت مینویسد: «این روایت از باب جرى یعنى تطبیق آیه به مصداق روشن و کامل آن است.» (38)

روایاتی که علامه آنها را در شمار جری و مصداق آورده، بسیار است که ذکر موارد احصا شده از حوصله بحث خارج است، در بقیه موارد فقط به به ذکر آدرس (برای ارجاع) اکتفا میکنیم اما باید این نکته را متذکر شویم که در موارد بسیاری، علامه جری را همراه با واژگانی مانند «مصداق، تطبیق و انطباق» به کار برده است که این همراهی بیانگر ترادف «جری» با این واژگان است به همین دلیل ما نیز مواردی را که علامه صرفاً واژه تطبیق یا مصداق را به کار برده است، تحت همین عنوان استخراج نمودهایم. (39)

6-2 روایات بطنی

دستهای دیگر از روایات که علامه از آنها در تفسیر خود بهره گرفته است، روایات بطنی است که به اعتقاد علامه آنها ناظر به باطن قرآن هستند. بحث از باطن قرآن در ضمن مباحث مختلفی (و بیشتر در حوزه علوم قرآن) مطرح شده است. گاهی این مسئله در کنار تأویل به آن اشاره کردهاند و تأویل را باطن لفظ و بیان حقیقت مراد تلقی کردهاند. (40)

 در مطالعه این دسته از روایات در المیزان و گردآوری آنها به شباهت بسیار این روایات با روایات جری رسیدیم که در آن موارد علامه اصطلاح جری و باطن را در کنار هم به کار میبرد البته علامه این دو واژه را با کلمه «یا» در کنار هم قرار میدهد که این نشانگر وجود تمایز بین این دو است و یکی از آن دو را بهصورت احتمالی برای آیه میپذیرد. البته میتوان این مسئله را چنین نیز بیان کرد که جری و باطن در این دسته روایات دو اعتبار مختلف برای یک معنا باشند؛ معنا از آن جهت که بر موارد دیگر یا مصادیق دیگر تطبیق میشوند، جری است و بدین لحاظ که لفظ و ظاهر آیه بر آن دلالت ندارد، باطن آیه شمرده میشود و یا اینکه باطن ناظر به معناست و جری ناظر به فرد مصداق خارجی. نمونههایی از روایات بطنی:

6-2-1 در ذیل آیات 256 و 257 بقره علامه اشاره به روایتی از امام صادق علیه‌السلام میکند که فرمود: مراد از «نور» آلمحمد و مراد از «ظلمات» دشمنان ایشان هستند.» علامه در توضیح روایت مینویسد: «این روایت مى‏خواهد کلى نور و ظلمت را بر مصداق تطبیق کند و یا از باب تأویل و بیان باطن آیه است.» (41)

6-2-2 آیه 36 نساء

علامه در رابطه با آیه «وَاعْبُدُوا اللهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» دو روایت را مطرح میکند که در هر دو روایت مصداق والدین را پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و حضرت علی علیه‌السلام دانستهاند. ایشان این مصادیق را باطن آیه میداند.(42)

7- روایات اسباب نزول

روایات اسباب نزول، دستهای از روایات تفسیری هستند که حجم قابل توجهی از روایات را در تفاسیر به خود اختصاص دادهاند. این روایات، مانند سایر روایات باید از جهت سند و متن مورد بررسی قرار بگیرد و صحت صدور آن محرز گردد و سبب نزول آن آشکار شود.

در مباحث روایی المیزان، بخشی از روایات مطرح شده را روایات اسباب نزول تشکیل میدهد. علامه همه یا بیشتر روایات اسباب نزول را برداشت و استنباط راوی میداند که حوادث و وقایع تاریخی را با آیات مرتبط میسازد. علامه در این زمینه میفرماید: «... آنچه بهعنوان اسباب نزول مطرح شده، همه یا بیشتر آن (در واقع) استنباط (راوی) است. بدین معنا که ایشان عموماً حوادث تاریخی را گزارش میکنند سپس آن را با آیاتی که قابل انطباق با آن حادثه است، قرین میسازند و اسباب نزول آیه محسوب میکنند.» (43)

 علامه این ادعا را با وجود تعارض روایات اسباب نزول یک آیه ثابت میکند به این معنا که در بسیاری از آیات قرآنی در ذیل هر آیه چندین سبب نزول متناقض همدیگر نقل شده که هرگز با هم جمع نمیشوند و تنها دو راه برای توجیه این تعارضها وجود دارد؛ یا باید گفت اینها اسباب نزول نظری هستند نه نقلی محض... و یا باید گفت همه روایات یا بعضی از آنها جعل یا دس شدهاند. (44)

با نمونههایی که از بهرهمندی علامه از روایات اسباب نزول خواهیم آورد، احتمال اول علامه تقویت میشود به این معنا که وقایع بر مضمون آیات تطبیق شدهاند سپس حکم به سبب نزول بودن آنها داده شده است. پس اسباب نزولها، تطبیق و اجتهاد هستند. البته علامه ظاهراً اجتهاد راویان و مفسران را مضر به تفسیر آیات نمیداند و در جایی میفرماید: «... با توجه به آنچه آمد، روشن شد که بیشتر روایات اسباب نزول، بهرغم ضعفی که دارند، تطبیق حوادث تاریخی بر آیات قرآنی مناسب آن هستند که البته این هم خود اشکالی ندارد.» (45)

به عبارت دیگر با دقت در موضع علامه در مقابل این دسته روایات درمییابیم که علامه روش واحدی در برخورد با روایات اسباب نزول ندارد. ایشان اگر روایت را منطبق با آیات بداند آن را میپذیرد و یا اینکه آنها را بدون قبول قطعی سبب نزول بودن بهعنوان تطبیق و اجتهادهای راویان و مفسران میپذیرد و یا به دلیل متعارض بودن با آیه، به جعلی و ساختگی بودن آنها، به نقد این دسته روایات میپردازد که در نقد روایات اسباب نزول به موافقت و انطباق با قرآن و موافقت با زمان نزول آیه توجه ویژهای دارد که به دلیل رعایت حجم رساله و بررسی نقد روایات در عنوان شماره 6 در سلسله گونههای بهرهمندی علامه از روایات، به نقد روایات اسباب نزول نمیپردازیم. (46)

در این قسمت میتوانیم چگونگی برخورد علامه با روایات اسباب نزول را به سه دسته تقسیم کنیم؛

الف مواردی که علامه آنها را اجتهاد و تطبیق روایان میداند.

7-1. در ذیل آیه «یُوصِیکُمُ اللهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذکَرِ مِثْلُ حَظ الْأُنْثَیَیْن...» (نساء/11) ابتدا روایات را گزارش میکند: «از جابربن عبدالله روایت شده که گفت: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و ابوبکر با عده‏اى از قبیله بنىسلمه با پاى پیاده به عیادتم مى‏آمدند، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم وقتى مرا دید که دیگر بیهوش گشته و حواسى برایم نمانده و چیزى را تشخیص نمیدهم، دستور داد آب آوردند، وضو گرفت و آب وضویش را بر من پاشید، که در دم به هوش آمده برخاستم، عرضه داشتم: یا رسول الله در باره اموالم چه دستور مى‏دهى؟ (کنایه از اینکه انسان وقتى مى‏خواهد بمیرد در باره اموالش چه کند)؟ در پاسخ او آیه شریفه «یُوصِیکُمُ اللهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذکَرِ مِثْلُ حَظ الْأُنْثَیَیْنِ» نازل گردید.»

 ایشان تعدد سبب نزول را بیاشکال میداند و میفرماید: «مانع ندارد که در باره شأن نزول یک آیه به سبب‏هاى متعددى روایت وارد شود و همه این سبب‏ها و قصه‏ها که در روایت آمده، شأن نزول یک آیه باشد.» (47)

ب. مواردی که علامه به نقد آنها میپردازد.

7-2 در بحث روایی آیات «لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ وَ... ٭ لِلْفُقَراءِ الذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللهِ...» (بقره/270 و 271) علامه روایتی را مطرح کرده که: «رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم در اوایل اسلام اجازه نمى‏داد که مسلمانان به غیرمسلمین صدقه دهند و مسلمانان هم کراهت داشتند از اینکه به خویشاوندان کافر خود انفاق کنند، ولى وقتى آیه «لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ ...» نازل شد، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم اجازه داد که به فقراى کفار هم صدقه بدهند.» علامه جمله «هداهم» را تنها در مورد هدایت مسلمانان میداند که شامل کفار نمى‏شود، بنابراین آیه شریفه بیگانه از مطلبى است که در روایات شأن نزول آمده است، علاوه بر اینکه در خود آیه وقتى مى‏خواهد، مورد انفاق را ذکر کند جمله «فقراء الذین احصروا...» را بهعنوان نمونه مى‏آورد، که همه مى‏دانیم منظور، فقراى مسلمین است، که در راه خدا دچار تنگدستى شده‏اند و با در نظر گرفتن این نمونه، آیه شریفه آنطور که باید با روایاتشان نزول سازگارى ندارد.

در این موارد علامه با دقت نظر در آیات و روایات، پذیرش روایات را (بهخاطر عدم انطباق با مفاهیم آیات) بهعنوان سبب نزول رد میکند.

ج موردی که علامه به آن اعتماد کرده و در تفسیر از آن بهره گرفته است.

7-3 در ذیل آیه «وَ لَیْسَ الْبِرّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِن الْبِرّ مَنِ اتقى‏ وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها» (بقره/189) علامه روایتی را نقل میکند که اشاره به ورود مردم جاهلیت در هنگام احرام از پشت خانههایشان دارد. ایشان در بیان تفسیری این آیه مینویسد: «دلیلى نقلى این معنا را ثابت کرده که جماعتى از عرب جاهلیت رسمشان چنین بوده که چون براى زیارت حج از خانه بیرون مى‏شدند دیگر اگر در خانه کارى مى‏داشتند (مثلاً چیزى جا گذاشته بودند) از در خانه وارد نمى‏شدند، بلکه از پشت دیوار را سوراخ مى‏کردند و از سوراخ داخل مى‏شدند، اسلام از این معنا نهى کرد و دستور داد از در خانه‏ها درآیند، آیه شریفه مورد بحث مى‏تواند با این داستان منطبق باشد و مى‏توان به روایاتى که در شان نزول آیه این داستان را نقل مى‏کند، اعتماد نمود.» (48)

8- روایات جعلی و اسرائیلیات

با پنج معیاری که در گفتار پنجم ذکر شد، بررسی و نقد علامه در روایات را بیان نمودیم، اما در بین روایاتی که ایشان به نقد آنها پرداخته و با قطعیت حکم به مردود بودن آنها میکند، روایات جعلی است که در اصطلاح اسرائیلیات نامیده میشود. علامه با موضعی منتقدانه با این روایات برخورد میکند و آنها را با معیارهای مختلفی نقد و بررسی مینماید و جعلی بودن آنها را اعلام میکند. علامه دلیل نقلی را به سه دسته تقسیم مینماید:

1 دلیلی که باید آن را قبول کرد که آن عبارت است از کتاب خدا و سنت قطعی.

2 دلیلی که باید آن را رد کرد وآن عبارت است از روایاتی که مخالف با کتاب یا سنت قطعی باشد.

3 روایاتی که نه دلیلی بر ردش است و نه قبولش. این روایات نه از نظر عقلی دلیلی بر محال بودنش است و نه از جهت نقل یعنی در کتاب و سنت قطعی دلیلی بر منعش وجود ندارد. (49)

اسرائیلیات در دسته دوم قرار میگیرند که با قاطعیت میتوان حکم به بطلان آنها نمود. این دسته از روایات از آفتهای تفسیری بهویژه در داستانهای مربوط به انبیاء و شخصیتهای قرآنی است. علامه با تأکید بر نفوذ اسرائیلیات، دامنه وسیع آن را در میان روایات یادآوری میشود (50) واما نمونههایی از برخورد نقادانه علامه با روایات جعلی و اسرائیلیات:

8-1 در بحث روایی در ذیل آیات «هُوَ الذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها... لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً لَنَکُونَن مِنَ الشاکِرِینَ ٭ فَلَما آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَکاءَ فِیما آتاهُما فَتَعالَى اللهُ عَما یُشْرِکُون» (اعراف/190 و 189) علامه با اشاره به یک دسته از روایات درباره تولد فرزندان حضرت آدم، آنها را از قبیل اسرائیلیات میداند: «... آدم و حوا هرچه فرزند برایشان متولد مى‏شد نمى‏ماند، شیطان به ایشان و یا تنها به حوا گفت: این دفعه اسم فرزندت را «عبدالحارث» نام بگذار تا برایت بماند - و حارث اسم شیطان بود در آن موقعى که در آسمان زندگى مى‏کرد- و در بعضى از این روایات دارد که گفت: اسمش را «عبد الشمس» - بنده آفتاب- بگذار و در بعضى دیگر دارد که وى حوا را تهدید کرد که اگر اسم او را «عبدالحارث» و یا «عبدالشمس» نگذارد در شکم بعدى بچه شتر و یا گوساله و یا چارپاى دیگرى خواهد زایید، و با او شرط کرد که اگر این اسامى را انتخاب کند بچه در شکمش انسانى تام الخلقه خواهد بود، لیکن این احادیث همه جعلى و از دسیسه‏هایى است که اسرائیلى‏ها (یهودیان) در روایات ما کرده‏اند.» (51)

توجه علامه به روایات جعلی و اسرائیلیات در سراسر المیزان به چشم میخورد و ما در این بحث به چند مورد در حد ضرورت اشاره کردیم. البته باید بگوییم که این روایات همه اسرائیلیات بر گرفته از اهل کتاب نیستند و گاهی روایات جعلی و ساختگی وجود دارد که با اغراض خاصی در طول زمان جعل و وارد تفاسیرشدهاند که بیشک اگر دقت و موشکافیهای مفسرانی همچون علامه طباطبایی نباشد، صحت و سقم آنها از هم شناخته نمیشد. مانند آیه 48 نساء (52)

سخن پایانی

آنچه در این نوشتار بیان شد، ماحصل بررسیهای نگارنده برای شناسایی گونههای بهرهمندی علامه از روایات بود. به جز عناوینی که ذکر نمودیم، چیزی که بیش از پیش توجه ما را در تحقیق و بررسی در روایات به خود جلب کرد، دقت نظر بالای علامه در پذیرش یا رد روایات بود.

 علامه طباطبایی در بررسی روایات و وجود تعارض آنها با قرآن، احتیاط علمی به خرج داده و در مواردی به جز اثبات عدم تعارض به احراز موافقت و تطبیق با قرآن نیز مبادرت ورزیده است. یعنی صرف عدم تعارض را برای پذیرش کافی نمیداند و یا به علت عدم مطابقت با قرآن روایت را مردود میداند. مانندآیه 59 انعام که علامه به نقد روایتی میپردازد و علاوه بر ضعف سند، عدم انطباق روایت بر آیه را اعلام میکند. (53) و یا در آیه 134 اعراف «وَ لَما وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرجْزُ قالُوا یا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبک» اشاره به روایتی میکندکه مصداق «رجز» را برف میداند و علامه در ذیل روایت میگوید: این روایت چندان مطابق آیه نیست. (54)

 مورد دیگری که در نقد روایات، به چشم میخورد این است که هرچند علامه به نقد روایت میپردازد اما در مواردی بهطور کلی آن را رد نمیکند واحتمال دیگری را در توجیه آیه مطرح میکند، مانند آیه 29 حج که علامه روایتی را به لحاظ تعارض با تاریخ که از تسلط جباران به آن خبر میدهد، نقد میکند احتمال دیگری را برای توجیه میآورد که: «ممکن است که مراد ایشان، خبر دادن از آنچه که برکعبه گذشته است باشد نه خبر از آینده.» (55)

و یا با احتمال اینکه راوی، روایت را نقل به معنا نموده و در اثرسوء فهم مضمون و معنای روایت دگرگون شده باشد، روایت را توجیه و آن را بهطور کلی رد نمیکند مانند بحث روایی ذیل آیات 83-77 هود که به دو روایت در مورد حضرت لوط اشاره شده که در یک مورد عبارت «رحم الله لوطاً» وجود دارد و در دستهای دیگرعبارت «یفغرالله لوطاً» که این تعبیر حکایت از این دارد که گویا آن حضرت در به جا آوردن ادب عبودیت کوتاهی کرده و مرتکب گناهی شده که نیازمند مغفرت الهی بوده است. احتمالی که آیات و روایات آن را دفع میکند. لذا علامه احتمال میدهد که این روایت در اثر سوء فهم راوی و نقل به معنا اینگونه دگرگون شده باشد. (56) ما در این مجال در صدد بیان نمونهها نیستیم و فقط هدف ما نشان دادن اهتمام علامه در حفظ روایات و احتیاط علمی ایشان در پذیرش روایات است مانند مواردی که هرچند علامه تردید در صحت روایت دارد اما باز احتمالی را برای روایت بیان میکند مانند اینکه «اگر روایت صحیح باشد درصدد بیان مصادیق است...» و... (57)

و نتیجه اینکه

مطالعه و تحقیق در مباحث روایی تفسیر المیزان نشانگر گونههای مختلف و متفاوتی از رویکرد علامه طباطبایی است که در حد حجم مقاله و بضاعت علمی خود به آنها پرداختیم و مسلم است که مطالب بسیار دیگری وجود دارد که ناگفته ماند اما آنچه که از بررسی روایات و سخنان علامه در ذیل آنها بر میآید این است که؛ علامه در المیزان با دیدی یکسان به همه روایات تفسیری نمینگرد، بلکه انواع مختلفی برای روایات تفسیری قائل میشود که هر کدام نقشی متفاوت از دیگری در عرصه تفسیر دارد. ایشان فقط به گزارش روایات اکتفا نمیکند بلکه با دیدگاه و معیارهای مختلفی به ارزیابی و گاهی نقد روایت میپردازد و در پذیرش روایت برای تفسیر آیات قرآن حساسیت و دقتی بالا به خرج میدهد و با اصول و قواعد خاصی به تحلیل و نقد احادیث میپردازد که همه اینها نشاندهنده مهارت ایشان در «فقه الحدیث» است. به نظر نگارنده سعی و تلاش و دقت نظر بالای علامه در جهت استفاده از روایات (هم در جهت کمیت و هم در بعد کیفیت) باعث شده است که رویکرد و دیدگاههای ایشان درباره روایات در المیزان تلاشی نو و مجموعهای ارزشمند حدیثی در نقد و بررسی روایات تفسیری (شیعی و سنی) باشد. به این امید که این نوشتار توانسته باشد گویای توانمندی والای علامه طباطبایی در حوزه روایات و پاسخی به شبهه ناروای ضعف المیزان در جهت بهرهگیری از روایات و در حاشیه ماندن سخنان اهلبیت در تفسیر قرآن بوده باشد.

............................................

فهرست منابع

(ذکر این نکته ضروری است که محدود بودن منابع به جهت تمرکز تحقیق در متن المیزان و مباحث روایی است که اقتضا موضوع مورد بحث است.)

قرآن کریم، ترجمه مکارم شیرازی.

1. آلوسی، سیدمحمود، روح المعانی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415ه.ق.

2. الاوسی، علی، روش علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، ترجمه سیدحسین میر جلیلی، شرکت چاپ و نشر بینالملل، تهران، 1381ه.ش.

3. سیوطی، جلالالدین عبدالرحمن، الاتقان فی علوم القرآن، انتشارات الرضی، بیجا، 1363ه.ش.

4. شاکر، محمدکاظم، روشهای تأویل در قرآن، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1376ه.ش.

5. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1417ه.ق.

6. طباطبایی، سیدمحمدحسین، قرآن در اسلام، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1361ه.ش.

7. نفیسی، شادی، علامه طباطبایی و حدیث (روششناسی نقد و فهم حدیث از دیدگاه علامه طباطبایی در المیزان)، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1384ه.ش.

............................................

پینوشتها

1 الأوسی، علی، روش علامه طباطبایی در المیزان، ص124-128.

2 نفیسی، شادی، علامه طباطبایی وحدیث، ص96.

3 عنوان روایات کثیره در المیزان/1/150ذیل آیات 47 و 48 بقره؛ ج1/322 ذیل آیه 158 بقره؛ ج2/22 آیات 182 تا 185 بقره؛ ج2/184 ذیل آیات 222 و 223 بقره؛ ج17/286 ذیل آیات 60 و 61 زمر.

4. طرق متعدد حدیث/1/283 ذیل آیه 152 بقره؛ ج1/165 آیه 62 بقره؛ ج1/86 ذیل آیه 26 و 27 بقره؛ ج2/84 ذیل آیات 204 تا 207 بقره؛ ج2/49 ذیل آیه 189 بقره؛ ج2/121 آیه 213 بقره؛ ج2/408 ذیل آیات 261 تا 274 بقره.

5 ذکر منابع متعدد برای یک روایت؛ ج1/36 ذیل آیات 6 و 7 حمد؛ ج2/184 ذیل آیات 222 و 223 بقره؛ ج2/410 ذیل آیات 261 تا 276 بقره؛ ج2/214 ذیل آیات 218 تا 242 بقره. ذکر منابع شیعی و سنی در کنار هم ج1/198 ذیل آیات 102 و 103 بقره؛ ج1/242 ذیل آیه 124 بقره؛ ج2/31 ذیل آیه 186 بقره؛ ج17/198 ذیل آیه 29 ص؛ ج17/229 ذیل آیه 81 تا 86 ص؛ ج2/176ذیل آیه 221بقره؛ ج2/428 ذیل آیات 275 تا 281 بقره.

6 واژه مستفیض ج1/175؛ وهذا المعنی مستفیض ج5/57؛ والحدیث مستفیض عن زراره، رواه الکلینی... ج18/ 319؛ نزول الآیه فی قصه ولیدبن عقبه مستفیض من طرق أهل السنه والشیعه ج13/374؛ ج17/119؛ ج20/227؛ ج19/26.

7 طباطبایی، محمدحسین، المیزان/1/190.

8 همان/1/300 (مورد مشابه آیه 243 بقره/2/282).

9 از جمله این مؤیدات موارد ذیل میباشد:

- سوره نورآیات 35-46 در ارتباط با آیه نور، علامه روایت را مؤید بیان تفسیری میداند.

- سوره طه آیات 127-135علامه روایت مرتبط با آیه «... ومن آناء اللیل فسبح وأطراف النهار» را تأیید گفتار تفسیری خود میداند.

- سوره انعام آیات 77-81 علامه روایاتی را درباره حضرت ابراهیم علیه‌السلام و رد پرستش ستاره و خورشید و ماه از طرف ایشان ذکر میکند و این دسته روایات را مؤید استفادههای تفسیری خود میداند و همچنین احادیث مرتبط با ملکوت و ارائه ملکوت را مؤید بیان سابق تفسیری میداند.

- سوره نساء آیات 83 و 84 روایتی را در مورد «اولیالامر» مطرح شده که مؤید بیان تفسیری است.

- سوره برائت آیه 3 تأیید نظر برگزیده از بین نظرات مفسرین بهوسیله روایت.

- سوره اسراء آیات 82-100 روایات را در خصوص آیه «ویسئلونک عن الروح...» را مؤید بیان تفسیری میداند.

10 همان/3/170.

11 همان/3/183.

12 همان/12/38. دیگر موارد از این قبیل: سوره بقره آیات 74-63 که علامه روایات مفصلی درباره گاو بنىاسرائیل و جزئیات ماجرا مطرح میکند و بعد میفرماید: روایات با اجمال آنچه که ما از آیات شریفه استفاده کردیم، منطبق است. آیه 2 سوره انعام و سوره یوسف آیات 34-22 علامه صدر روایت را مطابق بیان تفسیری خود میداند.

13 همان/1/286.

14 نمونههای دیگر از شرح و توضیح روایات بهوسیله آیات:

- حمدآیات 6و7 توضیح روایات درباره حقیقت عبودیت

- بقره آیات 39-35 توضیح روایات دنیایی بودن بهشت حضرت آدم و شرح روایت امام رضا علیه‌السلام درباره خوردن میوه بهشت

- بقره آیات 129-125 شرح روایات در خصوص مصداق امت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم

- بقره 182-180 شرح روایات حق امام در اموال مردم بهوسیله آیات

- بقره آیه 213 شرح روایات در باب تفاوت کتابهای آسمانی با قرآن و جامعیت آن

- بقره 220-219 شرح روایت عذاب میگساری با آیات.

15 همان/2/380.

16 همان/2/199.

17 همان/1/119.

18 موارد مشابه آیه37 بقره همان/1/149؛ آیات 103و102 بقره همان/1/237؛ آیه 1 فاطر همان/17/9.

19 همان/2/28.

20 موارد دیگر «آیه 195 بقره» همان/2/73.

21 همان/5/35.

22 همان/18/71.

23 طباطبایی، محمدحسین، المیزان/2/25.

24 همان/12/286.

25 آلوسی، محمود، روح المعانی/7/410.

26 همان/10/106.

27 همان/4/147.

28 همان/5/291.

29 همان/1/12.

30 همان/1/17.

31 همان/18/343.

32 همان/4/85.

33 همان/3/491 مورد دیگر ج14/379.

34 همان/20/83.

35 همان/1/331 مورد دیگرهمان/7/108.

36 شاکر، محمد کاظم، روشهای تأویل قرآن/147.

37 همان/1/41.

38 همان/1/266.

39 نمونههای بیشتر برای ارجاع: بقره آیات 5-1؛ 151-142؛ 162-159؛ 177؛ 188؛ 252-242؛ نساء 70-59؛ 83؛ حج 39و40؛ صافات 22-20؛ رعد 7؛ 28؛ احقاف 15؛ قصص 5؛ اعراف 157؛ کهف 101.

40 سیوطی، جلالالدین، الاتقان/2/427.

41 همان/2/347.

42 همان/4/357.

43 همان/4/74.

44 طباطبایی، محمدحسین، قرآن در اسلام/118 و 119.

45 همان، المیزان/5/370.

46 همان/4/217.

47 همان/2/405.

48 همان/2/56.

49 همان/1/293.

50 همان/5/273.

51 همان/8/378.

52 همان/4/381.

53 همان/7/148.

54 همان/8/231.

55 همان/14/379.

56 همان/10/352.

57 همان/20/194.

 

 

 

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




يکشنبه ٢٧ مرداد ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام