*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > علامه طباطبایی 


علامه طباطبایی, علامه طباطبایی شماره خبر: ٤٠٠٤٨٩ ١٦:٢٦ - 1397/03/07   گفت‌وگو با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی فیلسوف آزاداندیش ارسال به دوست نسخه چاپي


گفت‌وگو با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی فیلسوف آزاداندیش

گفت‌وگو با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی


استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی متولد پنجم دی‌ماه 1313 در شهر درچه، روستای دینان از توابع خمینی‌شهر اصفهان و چهره ماندگار فلسفه و استاد بازنشسته دانشگاه تهران می‌باشد. او با برنامه معرفت که هر هفته از شبکه چهار سیما پخش می‌شود و همین‌طور با سخنرانی‌ها و کتاب‌هایش برای عموم و به‌ویژه اهالی فرهنگ، هنر، علم و اندیشه و حکمت و فلسفه چهره‌ای شاخص و نام‌آشنا محسوب می‌شود و از جمله شخصیت‌های فلسفی معاصر است که شاخصه‌های یک فیلسوف مسلمان را دارد و بدین‌گونه از بسیاری از فیلسوفان معاصر ممتازتر می‌شود. برخورداری از ذهن نقاد و آزاداندیش، بیان جذاب، شیوا و رسا و قلمی روان و گیرا، او را به چهره‌ای محبوب...

 

استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی متولد پنجم دیماه 1313 در شهر درچه، روستای دینان از توابع خمینیشهر اصفهان و چهره ماندگار فلسفه

 و استاد بازنشسته دانشگاه تهران میباشد. او با برنامه معرفت که هر هفته از شبکه چهار سیما پخش میشود و همینطور

با سخنرانیها و کتابهایش برای عموم و بهویژه اهالی فرهنگ، هنر، علم و اندیشه و حکمت و فلسفه چهرهای شاخص و نامآشنا

محسوب میشود و از جمله شخصیتهای فلسفی معاصر است که شاخصههای یک فیلسوف مسلمان را دارد و بدینگونه از بسیاری

از فیلسوفان معاصر ممتازتر میشود. برخورداری از ذهن نقاد و آزاداندیش، بیان جذاب، شیوا و رسا و قلمی روان و گیرا، او را به چهرهای محبوب

در میان آنها که به فلسفه عشق میورزند، بدل ساخته است. وی آثار فراوانی در حوزه فلسفه و تاریخ فلسفه تألیف و سالها تدریس

منابع مهم فلسفی در حوزه و دانشگاه را در کارنامه خود ثبت کرده است. استاد دینانی پساز گذراندن دوره سطح و مقدمات فلسفه

در سال ۱۳۳۳ وارد حوزه علمیه قم شد و ضمن تحصیل خارج فقه و اصول نزد مراجع بزرگ، نزد علامه طباطبایی نیز به فراگیری فلسفه پرداخت.

وی فلسفه را در اصفهان نزد حکیم ضیاءپور شروع کرد و در قم در سطح عالی با علامه طباطبایی قدس‌سره ادامه داد و از شاگردان خاص ایشان گردید.

 

نحوه آشنایی با علامه طباطبایی قدس‌سره

مسئله آشنایی من با حضرت علامه طباطبایی قدس‌سره، آشنایی یک شاگرد است با یک استاد. من در زمانی که طلبه حوزه بودم و ایشان هم استاد معروف حوزه، از روی حس کنجکاوی ایشان را کشف کردم و به جلسات روزانه درس ایشان راه یافتم؛ ولی بهتدریج که ما به هم نزدیکتر شدیم و بیشتر در درسها شرکت کردم؛ ایشان درسهای شبانهای هم داشتند که تعداد شرکتکنندگان در آن جلسات، از عدد انگشتان دست تجاوز نمیکرد و پنهانی هم بود؛ البته هر کسی هم به آن جلسات راه نداشت. بعداً خود ایشان اشارتی فرمودند که من در آن جلسات شرکت کنم.

انسانی جامعالاطراف

علامه طباطبایی قدس‌سره انسانی عالم، فقیه، اصولی، ادیب و فیلسوف فرهیخته و متقی بود و شاگردان زیادی پرورش داد؛ البته ایشان اجازه ندادند، آثار فقهیشان چاپ شود و ما دستنوشتههای ایشان را در فقه و اصول میدیدیم و ما اصرار میکردیم که اجازه بدهید، روی اینها کار کرده و آماده چاپ بکنیم و ایشان یک جملهای مکرر در جواب میفرمودند که خیلی برای من جالب است و هنوز در ذهنم باقی است؛ میفرمودند: «که من به الکفایه هست.»؛ تو گویی که چون حالا در فقه و اصول، کتابهای زیادی نوشته میشود، اگر کتابهای ما هم چاپ نشود، زیاد مهم نیست. این حرف و همچنین زندگی و رفتار ایشان نشان میداد که به روح زمانه آگاهی داشتند و زمان را خوب میشناختند و میدانستند که حالا چه چیزی بیشتر لازم است.

فیلسوف آزاداندیش

مرحوم علامه طباطبایی قدس‌سره ادبیات عرب را خوب میدانستند و با اینکه زبان مادریشان ترکی بود؛ اما شعر فارسی را بهزیبایی میسرود. آنچه لازم است عرض کنم، این است که ایشان یک فیلسوف آزاداندیش، حر و بهمعنای واقعی کلمه فیلسوف بود.

 فیلسوف بودن به معنای این نبود که ایشان اسفار، شفا و فلسفه اسلامی را بلد باشند که بلد بودند و خوب هم درس میدادند؛ اما این مسایل برای فیلسوف بودن کافی نیست. اینها دانستن مطالب فلسفی است؛ اما ایشان توان اندیشیدن داشتند و میتوانستند خودش را از هر چیزی رها کنند. کسی که اینگونه باشد، فیلسوف است؛ چه علامه طباطبایی باشد و چه هر شخص دیگری و کسی فیلسوف است که بتواند از آنچه به او تلقین شده و از پیشفرضها و معلومات ارائهشده، لحظهای فاصله بگیرد؛ البته نه بدون مبنا؛ بلکه روی مبانیای که بدیهی و قطعی است و اجتناب از آن ممکن نیست و بر اساس آن مبانی، اندیشه کند که این توانایی در علامه طباطبایی قدس‌سره وجود داشت و با اینکه ایشان اصالتاً تبریزی بود و در نجف و قم درس خوانده بود و هر سه این شهرها سنتی هستند؛ اما در مقام اندیشه، از هر اندیشمند آزاد غربی آزادتر میاندیشیدند و فیلسوف یعنی همین که بتواند خودش را از هر قید و بندی رها کند و فکر کند. ایشان به هیچ کس بدهکار نبود و نوکر کسی هم نبودند و هیچ وقت نقل قول هم نمیکرد.

 الآن افراد تا حرفی میزنند، فوراً نقل قول میکنند و حدیثی یا آیهای یا یک بیت شعر سعدی را میخوانند؛ ولی ایشان مردی آزاده بودند و من نظیر ایشان را در حوزه و حتی در میان فیلسوفان غربی کمتر دیدهام، فیلسوفان غربی هر کدام تحت تأثیر جریانی هستند و به آن نحله فکر میکنند؛ حالا چه متدین باشند یا بیدین که هر دو نوع نیز در بین فیلسوفان غربی وجود دارد؛ اما علامه طباطبایی قدس‌سره زمانی که سخن میگفتند، تو گویی که آزاد محض است و در حال از نو اندیشیدن است و این چیزی بود که من در این مرد بزرگ یافتم.

 این سخن بنده اغراق نیست و با اینکه ایشان استاد بنده بوده و بهنوعی نسبت به ایشان تعصب دارم؛ اما این تعصب من از باب استاد و شاگردی نیست؛ بلکه به حقیقت دریافتم که او مردی آزاداندیش است و من از او چیزهای زیادی آموختم و سعی کردم، بتوانم مانند ایشان آزاداندیش باشم.

بنده به دانشگاههای داخلی و اروپایی زیاد رفتهام؛ اما فیلسوف آزاداندیش مانند ایشان ندیدهام. عظمت علامه طباطبایی قدس‌سره در آزادی اندیشه ایشان است؛ البته محتاط هم بودند و متشرعانه مینوشتند، تفسیرشان یک تفسیر اسلامی است. چندین برابر آن مطالبی را که بیان کردند، در سینه داشتند و نگفتند.

 من به ایشان نزدیک بودم و ایشان به بنده لطف داشتند؛ گاهی سؤالاتی از ایشان میپرسیدم که قدری عجیب بود که جواب نمیدادند. از ایشان خواهش میکردم که پاسخ بدهند؛ مکثی میکردند و میگفتند آقا بگذار این عبا و عمامه برای من باقی بماند. باید روی این یک جمله فکر کنیم. چراکه این یک جمله در حد یک کتاب مطلب دارد.

شخصیتی بیمثال

ایشان بهترین تفسیر را نوشتند؛ همچنین بدایه و نهایه ایشان خیلی خوب است و اصول فلسفه ایشان در عصر خودش که مربوط به شصت سال قبل است، بسیار پیشرفته بود. هر کسی بسته به ذوق خودش از ایشان سخن میگوید، مقدسین از تقدس ایشان و اهل ادب از ادبیات ایشان و... میگویند. بنده به نوع تفکر ایشان علاقه دارم. شاید بسیاری از افراد هم نپسندند؛ اما اینکه علامه طباطبایی قدس‌سره چطور به این پایه رسیدند که تا این اندازه آزاداندیش باشند برای بنده روشن نیست! اگر ایشان در دانشگاه سوربن فرانسه درس خوانده بودند یا اینکه پنجاه سال در کمبریج انگلستان تدریس کرده بودند، عجیب نبود؛ اما ایشان در مدرسه طالبیه تبریز درس خوانده بودند و بعد هم در نجف و قم و این برای بنده شگفتانگیز است.

علامه و هانری کربن

آقای هانری کربن که به تحقیق یکی از فلاسفه بزرگ عصر ما بود و شاید از نظر احاطه و آشنایی به مکتبهای گوناگون فلسفی و تعداد استادهایی که دیده بود، کمنظیر بود؛ اما ضمن احاطه عجیبی که به فلسفه غرب و تاریخ فلسفه غرب داشت، انسانی بود معنوی و از طریق ماسینیون که یکی از استادان او بوده است، با آثار سهروردی آشنا شده و مجذوب او میشود؛ بهخصوص با «عالم مثال» سهروردی.

همچنین هانری کربن، کتابی هم تحت عنوان ارض ملکوت دارد؛ یعنی زمین ملکوت. این زمینی که ما در آن زندگی میکنیم، زمین طبیعی و جغرافیایی است؛ در حالیکه یک زمین ملکوتی هم هست که آنجا هم زمین و سرزمین است و سرزمین ملکوت نام دارد که برگرفته از ایده سهروردی به همین عنوان است که هانری کربن را بسیار تحت تأثیر قرار داد؛ بهطوری که مجذوب آن شد و خیلی از آثار سهروردی را مطالعه و چاپ کرد و بعد کمکم با سایر فلاسفه و عرفای اسلامی آشنا شد؛ بهخصوص سیدحیدر آملی و صدرالمتألهین و تا آخر عمرش مجذوب این جریان فکری بود و از همین راه به عالم تشیع وارد شد. او معتقد است که تشیع تنها آیینی ست که زنده است و برای روزگار ما حرف دارد. ... وی به ایران آمد و سالهایی از عمرش را در ایران زندگی کرد و به همین مناسبت کمکم با مرحوم علامه ارتباط پیدا کرد و با هم تبادل فکری داشتند و من هم خوشبختانه در آن جلسات شرکت داشتم.

همراهی علامه تا جلسات مذاکره

 آقای هانری کربن تابستان به ایران میآمد و برای ملاقات با او بنده همراه با علامه طباطبایی قدس‌سره از قم به تهران میرفتیم؛ گاهی میگویند، کربن فراماسونر بوده و چرا علامه با ایشان ملاقات میکردهاند. زمانی یکی از بزرگان که از اکابر است و فوت شدهاند، به ما رسیدند و گفتند: آقای طباطبایی اشتباه میکنند که با کربن ملاقات میکنند و این جریان مربوط به یکسال قبل از پیروزی انقلاب بود. به من گفتند: به علامه بگو الآن صلاح نیست، با آقای کربن ملاقات کند. گفتم: من نمیگویم. گفت: باید بگویی من نیز هم میترسیدم که استادم ناراحت شود و هم اینکه خودم آن جلسات را دوست داشتم، بالاخره به بنده فشار آوردند و بنده هم این مطلب را خدمت علامه گفتم. تا این را گفتم صورت علامه طباطبایی قدس‌سره سرخ شد و فکری کردند و گفتند: عجب! عجب! تنها جلسهای که من میتوانم بدانم، در دنیا چه میگذرد این جلسه است. این را هم نمیتوانند ببینند و این، عین جمله ایشان است.

 آقای کربن زبان جهان بود. حالا فراماسون بود که باشد. فلسفه غرب در مشت او بود؛ حرف که میزد، زبان مغرب زمین بود و علامه طباطبایی قدس‌سره میخواستند بدانند، در دنیا چه خبر است! تازه فهمیدم که چرا این پیرمرد در این هوای گرم سه ساعت در اتوبوس تا میدان شوش تهران میآیند و با تاکسی به خیابان بهار میروند. ایشان کنجکاو بودند؛ چراکه در سن پیری هم طالب فهمیدن بودند.

مسایل مطرح در جلسات علامه و کربن

مباحث مهم همه حول محور معنویت بود و این که جهان نیازمند آن معنویت است. خوب هر دو نفر هم انسان معنوی بودند؛ البته کربن مسیحی بود و ظاهراً هم نیامد که تغییر دین بدهد؛ ولی شاید از هر شیعهای شیعهتر بود؛ اما اظهار نکرد. مباحث آن جلسات بیشتر حول مسایل معنوی بود و مسایلی که امروز میتواند در جهان منشأ اثر باشد و بشر به آن نیازمند است و خوب وی از مسیحیت چیزهایی را میگفت و مرحوم علامه طباطبایی هم از اسلام.

خاطرهای از جلسات کربن و علامه

کربن هم مجذوب تشیع و هم مجذوب ایران باستان بود و... و تنها طلبهای که در جلسات تهران حاضر بود، بنده بودم که جوانترین فرد حاضر بودم. فارسی را خوب میدانست؛ اما خوب صحبت نمیکرد. خیلی هم غربیمآب بود، یک شب یک سؤال خصوصی از ایشان کردم که خلاف ادب بود؛ اما من جسور بودم. سؤال کردم آقای موسیو کربن! شما که اینقدر از لزوم مرشد در اندیشهها صحبت میکنید، مرشد شما چه کسی است؟ این سؤال خصوصی است و نباید پرسید؛ ولی من جسورانه پرسیدم و علامه طباطبایی قدس‌سره هم گوششان تیز شد. آقای کربن لبخندی زد و گفت: من اویسی هستم. اینجا بود که علامه طباطبایی قدس‌سره لبخند زدند. اویسیها تنها فرقهای هستند که به مرشد اعتقادی ندارند و استدلالشان هم این است که اویس قرن پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم را ندید؛ ولی به مقامات بالایی رسید. هانری کربن مرد زیرکی بود. بعد پرسیدم شما اویسی هم که باشید، باید ذکری داشته باشید. حالا من ذکر خفی شما را نمیپرسم؛ ولی آیا میتوانم بپرسم ذکر جلی شما چیست؟ باز هم آقای کربن لبخند رندانهای زد و قیافه جدی به خودش گرفت و گفت: جوان! من از شب تا به صبح قال الباقر و قال الصادق؟عهما؟ میخوانم و همان آن ذکر جلی من است. علامه هم لبخند خوشحالی بر لبشان ظاهر شد و معلوم شد که در باطن خوشحال هستند.

علامه طباطبایى قدس‌سره کربن را دوست داشت و او نیز علامه را عاشقانه دوست داشت. من در جلسات این را میدیدم. یادم مى‏آید که هانرى کربن یک شب علامه‏ طباطبایى قدس‌سره را به منزل خودش دعوت کرد. این یک دعوت خصوصى بود و شخص دیگری در آن ‏حضور نداشت. مرحوم علامه به منزل کربن رفت. کربن فرزند نداشت و خانمش هم اهل عرفان و حکمت بود و همراه با او روى آثار عرفانى کار مى‏کرد. کربن معمولاً شب‏ها کار مى‏کرد و تا صبح بیدار مى‏ماند. خانمش نیز او را همراهى مى‏کرد. در میهمانى آن شب، نمى‏دانم چه گذشت؛ ولى تا سالیان بعد، علامه طباطبایى‏ قدس‌سره چندینبار از آن میهمانى سخن به میان ‏آوردند و تحت تأثیر آن جلسه بودند. همچنین بارها از بزرگوارى خانم کربن تعریف مى‏کردند.

جلسات شبهای پنجشنبه و جمعه

افراد حاضر در جلسات شبانه علامه طباطبایی، آیةاللهالعظمی جوادی آملی، آیةالله حسنزاده آملی، آقاسیدعباس ابوترابی، اویسی قزوینی، صائنی زنجانی، آقاشیخ عباس نجفآبادی و بنده از جمله افراد این جلسات بودیم؛ البته آقای آقاسیدمحمد خامنهای و آقای دکتر احمد احمدی نیز در این جلسات شرکت میکردند و... این جلسات در طول مدت عمر ایشان از آغاز ادامه داشت؛ ولی ما در دوره اول آن نبودیم؛ دوره اول استاد مطهری قدس‌سره و امثال او بودند. تا وقتی که بنده در قم بودم، توفیق شرکت در این جلسات را داشتم، آیةالله انصاری شیرازی قدس‌سره هم یکی از اصحاب جلسات شبانه بود. بنده مطالب آن جلسات را برای خودم یادداشت میکردم و شاید قسمت شد، روزی به چاپ رسید، مطالب آن جلسات «درر و غرر» بود. حرفهای خیلی خوبی بود، جلسه هم کاملاً آزاد بود و افراد حاضر در جلسه همگی نخبه بودند.

علامه طباطبایی و تعلیقات بر بحارالانوار

من اهل اصفهان هستم و آن سالها طلبهای به اصفهان آمده بود. از او سؤال کردم چه شده که به اصفهان آمدهای؟ حالا که وقت از نجف آمدن نیست؟ گفت: آمدهام، سر علامه طباطبایی قدس‌سره را ببرم؛ زیرا او به علامه مجلسی قدس‌سره توهین کرده است. گفتم در کجا توهین کرده است؟ گفت: در بحار و من جلد ششم بحار را آوردم که ببینم حاشیه ایشان چیست؟ مرحوم مجلسی قدس‌سره روایاتی درباره عقل نقل میکند، و اینها را تفسیر میکند و در آنجا به فلاسفه میتازد و علامه طباطبایی قدس‌سره در ذیل مبحث علامه مجلسی قدس‌سره نصیحت میکنند و میفرمایند:خوب است که انسان در کاری که نمیداند، اظهار نظر نکند و بعد میگویند: فاعتبر من حال المؤلف. که مؤلف بحار فلسفه نمیدانسته و این سخنان را گفته است. بعداز این جریانات، علامه قدس‌سره گفتند: من دیگر نمینویسم و این خسرانی برای عالم بشریت شد که اگر علامه ادامه آن تعلیقه را نوشته بودند، مطالب زیادی داشتند. ایشان تا جلد ششم چاپ جدید بحار را نوشتند و بقیه را ننوشتند. (1)

................................................................

پینوشت

1 آیةالله حسینی طهرانی از شاگردان علامه طباطبایی قدس‌سره، گفته بود: «علامه تا جلد ششم تعلیقه بر بحار را نگاشتند؛ اما در یکی دو تعلیقه صریحاً نظر علامه مجلسی را رد کردند. این امر برای طبقهای که تا این اندازه حاضر نبودند، نظرات علامه مجلسی مورد ایراد واقع شود، خوشایند نشد و متصدی و مباشر طبع، بنا به الزامات خارجیه، از ایشان تقاضا کرد که در بعضی مواضع، قدری کوتاهتر بنویسند و از بعضی ایرادات صرف نظر کنند. علامه حاضر نشدند و فرمودند: در مکتب شیعه ارزش جعفربن محمد صادق علیه‌السلام از علامه مجلسی بیشتر است و زمانی که امر دایر شود، به جهت بیانات و شروح علامه مجلسی قدس‌سره و ایراد عقلی و علمی بر حضرات معصومین علیهم‌السلام، ما حاضر نیستیم آن حضرات را به مجلسی بفروشیم. و من از آنچه به نظر خود در موضع مقرر لازم میدانم بنویسم، یک کلمه کم نخواهم کرد». (مهر تابان، آیةالله محمد حسینی طهرانی، ص ۳۵) و پساز این بود که نگارش تعلیقه بر بحار متوقف شد.

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




چهارشنبه ٢٠ آذر ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام