*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > علامه طباطبایی 


علامه طباطبایی, علامه طباطبایی شماره خبر: ٤٠٠٤٩٣ ١٦:٣٧ - 1397/03/07   آیة‌الله مصباح یزدی روش علامه طباطبایی در تفسیر قرآن به قرآن ارسال به دوست نسخه چاپي


آیة‌الله مصباح یزدی روش علامه طباطبایی در تفسیر قرآن به قرآن

آیة‌الله مصباح یزدی


سخن گفتن درباره تفسیر المیزان و مؤلف گران‌قدر آن، مرحوم علامه بزرگوار آیة‌الله سیدمحمدحسین طباطبایی تبریزی‌ رحمه‌الله‌علیه کار آسانی نیست، اما به اجمال اشاره می‌کنم که در اطراف این دو موضوع که به هم مربوط هستند، جای مطالعات و تحقیقات بیشتری است که ان‌شاءالله دوستان جوان، پرانرژی، خوش ذوق و با نشاط این کارها را دنبال می‌کنند و به نتایج ارزنده‌تری خواهیم رسید. ▪ مقابله با تفسیر به رأی؛ انگیزه تألیف تفسیر المیزان اما انگیزه مرحوم آیة‌الله طباطبایی برای نوشتن این تفسیر چه بود و اصلا این اندیشه از کجا شروع شد و چه عاملی باعث شد که ایشان این کار را عهده‌دار شوند؟ با این‌که زمینه پیشرفت در بسیاری از علوم دیگر در ایشان بود، ولی چرا عمده وقت خویش دست‌کم نیمی از وقت شریف علمی‌شان را صرف این تفسیر کردند؟ مگر ویژگی‌های این تفسیر چه بود؟ و سؤال بعد این‌که آیا اهداف مدنظر ایشان به‌طور کامل تحقق پیدا کرد یا هنوز برای دست‌یابی به آن اهداف نیاز به کار و تلاش هست؟...

سخن گفتن درباره تفسیر المیزان و مؤلف گرانقدر آن، مرحوم علامه بزرگوار آیةالله سیدمحمدحسین طباطبایی تبریزی رحمه‌الله‌علیه کار آسانی نیست، اما به اجمال اشاره میکنم که در اطراف این دو موضوع که به هم مربوط هستند، جای مطالعات و تحقیقات بیشتری است که انشاءالله دوستان جوان، پرانرژی، خوش ذوق و با نشاط این کارها را دنبال میکنند و به نتایج ارزندهتری خواهیم رسید.

مقابله با تفسیر به رأی؛ انگیزه تألیف تفسیر المیزان

اما انگیزه مرحوم آیةالله طباطبایی برای نوشتن این تفسیر چه بود و اصلا این اندیشه از کجا شروع شد و چه عاملی باعث شد که ایشان این کار را عهدهدار شوند؟ با اینکه زمینه پیشرفت در بسیاری از علوم دیگر در ایشان بود، ولی چرا عمده وقت خویش دستکم نیمی از وقت شریف علمیشان را صرف این تفسیر کردند؟ مگر ویژگیهای این تفسیر چه بود؟ و سؤال بعد اینکه آیا اهداف مدنظر ایشان بهطور کامل تحقق پیدا کرد یا هنوز برای دستیابی به آن اهداف نیاز به کار و تلاش هست؟

مروری بر مقدمه تفسیر المیزان که به قلم خود مرحوم علامه طباطبایی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه است، کم یا بیش نشان میدهد که انگیزه ایشان برای نوشتن این کتاب چه بوده است. ایشان به تاریخچه تفسیر از صدر اسلام تا عصر حاضر اشارهای میکنند تا نشان دهند که چه گرایشهایی در دانش تفسیر پیدا شده، تحقیقات تفسیری چه تحولاتی پیدا کرده، چه مذاهب تفسیری شکل گرفته، و ویژگیها و نقاط قوت و ضعف هر کدام از آنها چیست. ایشان به این نکته اشاره میکنند که عوامل مختلفی که عمده آن اختلاط فرهنگها بود باعث شد مسایل جدیدی برای مسلمانان مطرح شود، و چون قرآن کریم مهمترین منبع و اصلیترین خزانه پاسخگویی به مشکلات مسلمانان به شمار میرفت، هر گروهی تلاش کرد نیازهای خود را از این کتاب مقدس تأمین کند، اما هر کدام از ایشان در استفاده از این کتاب مقدس بیشتر بر مسایلی تمرکز پیدا کردند که برای خودشان اهمیت داشت و در آن رشته تخصص داشتند. برای مثال متکلمان تلاش داشتند آیاتی را مورد بحث قرار دهند که سؤالات کلامی آنها را پاسخ میداد و طرفداران هر مکتبی بهطور طبیعی آیات را بهگونهای تفسیر میکردند که خود درک میکردند و میپسندیدند. برای مثال، معتزله بیشتر بر آیاتی تأکید میکردند که با مذهب خودشان سازگاری داشت، و اشاعره بر بخش دیگری از آیات اصرار میورزیدند که عقایدشان را تأیید میکرد.

همچنین فرهنگهای دیگری که احیانا از مشرق زمین و بهخصوص از فرهنگ هندی به جامعه مسلمانان انتقال یافته بود، مسایلی را مطرح کرده بودند و متفکران حل آنها را از آیات قرآن میخواستند در همه این موارد اما غالباً گرایشهای خاص آنها، بر استفاده بیطرفانه از قرآن کریم غالب میشد. در دو قرن اخیر، پیشرفت علوم مادی، تکنولوژی و علوم انسانی که در مغرب زمین مطرح شده و مذاهب مختلفی را بهوجود آورده، طبعاً برای مسلمانها سؤالهایی کلیدی را مطرح نموده است که گروههای متأثر از این تحولات هم با توجه به گرایش خاصی که داشتند سعی میکردند از قرآن، برای تأیید همان گرایشهای خودشان استفاده کنند.

علامه طباطبایی در تفسیر، یک نقطه ضعف تقریباً مشترکی را بین همه اینها مورد اشاره قرار میدهد و آن این است که نوعی تفسیر به رأی در همه این مذاهب وجود دارد؛ به این معنا که کسانی پیش از اینکه نظر قطعی قرآن را از حاق قرآن استفاده کنند، ابتدا جوابی را میپسندیدند و به آن گرایش پیدا میکردند و بعد سعی میکردند آیات را با آن وفق دهند و بر طبق آن تفسیر نظریهای، را تأیید کنند. علامه این را یک نقطه ضعف میدانند و به حق هم این امر نقطه ضعف است که انسان پیش از آنکه به یک متن مراجعه کند، ابتدا خود نظریهای را بپذیرد و بعد سعی کند که آن متن را، بر نظریه خود تطبیق دهد. این در واقع تفسیر نیست، بلکه تطبیق نادرست است، و به نظرم ایشان هم همین واژه را بهکار میبرند.

بنده بهطور شفاهی از ایشان شنیدم که همین انحرافاتی که در یک قرن اخیر در بین مسلمانان در زمینه تفسیر پیدا شده، مهمترین عاملی بود که ایشان برای پرداختن بحثهای تفسیری احساس وظیفه کردند. شاید بهترین نمونهاش در مصر بود، چون مصر ارتباط نزدیکتری با کشورهای اروپایی داشت، فرانسه و بعد سایر کشورهای اروپایی در آنجا مسلط شدند و همین امر موجب شد مراودات فرهنگی مصریها با اروپا زیاد گردد. آنها بیشتر دانشجویان خود را برای تحصیل به پاریس میفرستادند و اساتید فرانسوی به آنجا سفر میکردند. این امر زمنیه گرایش به علوم طبیعیِ روز و علوم انسانی با دیدگاههای غربی را در آنجا رواج داد، حتی در بین علمای الأزهر اساتیدی که باید مدافع اسلام و قرآن باشند، تمایلاتی به همین تفسیر به رأی و تطبیق آیات قرآن بر دستاوردهای علوم غربی پیدا کردند؛ مثلاً در تفسیر المنار که مثلا از طرف استادی بزرگ در الأزهر القا میشد، گرایشهایی کم یا بیش در این جهت پیدا شد. قدر مشترک این گرایشات، تمایل به تفسیر آیات قرآن بر اساس دستاوردهای علوم تجربی بود. برای مثال، آنها حقایقی قرآنی مانند لوح، قلم، عرش، کرسی، ملائکه و حتی وحی، کرامات، مکاشفات و چیزهایی از این قبیل را هم به نوعی تفسیر مادی میکردند. این موج که در کشورهای اسلامی و کشورهای شیعی بهخصوص در ایران، در حال رشد و رواج بود، باعث شد که مرحوم علامه طباطبایی احساس خطر میکردند که مبادا این روش طوری ادامه پیدا کند که ما ابتدا دستاوردهای علوم غربی را بپذیریم و بعد تلاش کنیم آیات قرآن را بر آنها تطبیق کنیم یا نظریات علوم انسانی از قبیل مسایل حقوقی، سیاسی و... را از آنجا اخذ کنیم و بعد تلاش کنیم که آیهای مطابق آن پیدا کنیم و بگوییم، قرآن هم همین را میگوید، تطبیقهایی که بسیار اتفاق افتاده است.

روش تفسیر قرآن به قرآن

ایشان میفرمود: اهتمام ما باید این باشد که قرآن را با روشی متقن مورد استفاده قرار دهیم تا از اینگونه لغزشها برکنار بمانیم. همانگونه که خودشان در مقدمه تفسیر المیزان و جای جای این تفسیر شریف میفرمایند، ایشان این حقیقت را از روش اهلبیت علیهم‌السلام الهام گرفتهاند، روشی که اهلبیت علیهم‌السلام هم به دوستان خود آموختند و هم در برابر کسانی که در مقام مناظره با اهلبیت سلاماللهعلیهماجمعین برمیآمدند سعی میکردند از این روش استفاده کنند، لذا این بود که شبهات مطرح شده درباره بعضی آیات را با آیات دیگری پاسخ میدادند که معنای روشنتری دارند، و به تعبیر معروف، قرآن را با قرآن تفسیر میکردند.

علامه ویژگی اصلی تفسیر خودشان را اتخاذ این روش قرار دادند، یعنی تلاش کردند ابهامات آیات قرآن کریم را با خود قرآن و با استفاده از آیات دیگر برطرف نمایند که در حقیقت «تفسیر»، همان برطرف کردن ابهام از مفهوم مبهم است. این روش اولین ابزاری است که ما باید از آن برای تفسیر و رفع ابهام از بعضی مفاهیم آیات استفاده کنیم. شاید از فرمایشات خود علامه بتوان استفاده کرد که بزرگترین ویژگی تفسیر ایشان اتخاذ این روش باشد.

علیرغم اینکه بیش از نیم قرن از شروع کار ایشان در درس تفسیر و نوشتن تفسیر المیزان با این روش میگذرد، هنوز هم برای بسیاری از کسانی که زیاد از حضور ایشان استفاده نکرده، و صرفاً آثار کتبی ایشان را مطالعه کردهاند، یا از واسطهها مطالب را شنیدهاند، ابهامهایی در معنا و مفهوم و چگونگی این روش وجود دارد، به‌‌طوری که با تعجب سؤال میکنند که تفسیر قرآن به قرآن به چه معناست؟ بعضی تصور میکنند که هرجا از قرآن هر ابهامی داشته باشد، حتماً آیه دیگری هست که آن ابهام را رفع میکند و باید جستوجو کنیم و آن را پیدا کنیم و از آیه مبهم رفع ابهام کنیم، و اگر آیهای با آیه دیگری روشن نشد، هیچ اعتباری ندارد و تنها راه فهم قرآن همین است که از آیهای دیگر برای تفسیر استفاده کنیم. با چنین تصوری، این روش را مورد مناقشه قرار میدهند و بهخصوص با استفاده از آرای علمای بزرگ و مفسران قدیم و جدید، میگویند: تجربه هم نشان میدهد که این کار شدنی نیست و در بسیاری از موارد به مشکل برخورد میکنیم و لذا این روش کارآیی چندانی ندارد. بعضی دیگر اندکی مسئله را توسعه میدهند و با مقداری مسامحه سعی میکنند برداشتی که از آیهای دارند را با برداشت دیگری که از آیه دیگری دارند تکمیل کنند و توضیح دهند؛ به این معنا که وقتی میخواهد ابهامی را از آیهای حل کنند، سراغ آیه دیگر میروند و اگر آن آیه ابهام داشته باشد و معنای آن روشن نباشد، مسئله دوم را با برداشت شخصی خودشان حل میکنند و میگویند: ما از این آیه برای حل آیه دیگری کمک میگیریم؛ اما آن آیهای که مفسِر است به چه معنا است؟ معنای آن را خود برداشت میکنند. این هم مشکل را حل نمیکند، برای اینکه حجتی بر آن برداشت دوم ندارند. اگر قرار است خود ما برداشت کنیم، از ابتدا آیه اول را بر اساس برداشت خودمان تفسیر میکنیم و چه نیازی به آیات دیگر داریم؟! بنابراین منظور علامه از اینکه گفتند روش ما در تفسیر این است که قرآن را با قرآن تفسیر میکنیم چیست؟

مثالی روشن از روش تفسیر قرآن به قرآن

بد نیست اشارهای به یک مثال واضح داشته باشیم. در سوره حمد میخوانیم: «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم». منظور از «الذین انعمت علیهم» چه کسانی هستند؟ برخی از شخصیتها، در ضمن فرمایشاتشان به مناسبتی گفتند: مقصود همین نعمتهای دنیاست، و مقصود از صراط مستقیم در آیه راهی است که این رهروان رفتند و به این علوم و صنایع رسیدند و میخواهند به ستارگان هم دست پیدا کنند.

اما وقتی به خود قرآن مراجعه میکنیم (بهخصوص در بعضی روایات هم اشاره شده است)، در آیهای میفرماید: «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً» (1)؛ قرآن چهار طایفه را اسم میبرد که اینها «انعم الله علیهم» هستند: انبیاء، صدیقین، شهداء و صالحین. بعد برای ترغیب دیگران میگوید: «حسن اولئک رفیقا»؛ یعنی آنها کسانی هستند که خدا نعمت به آنها داده، شما میتوانید رفیق آنها شوید، اما اگر میخواهید رفیق آنها و با آنها باشید راهش این است: «مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ»؛ یعنی راهش اطاعت از خدا و پیغمبر است. وقتی شما این دو آیه را کنار هم بگذارید، خیلی واضح نشان میدهد که وقتی ما میگوییم: «اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم»، اینها کسانی هستند که مستقیماً مورد انعام الهی قرار گرفتهاند و آنان انبیاء، صدیقین، شهداء و صالحین هستند. این نعمتها، نعمتهای مادی نیست، چراکه خدا به پیامبرش میفرماید: تو چشم به این نعمتها ندوز! این زخارف بیارزش دنیا تو را غافل نکند! «وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ» (2)، و امثال این آیات. این نعمتهای مادی چیزی نیست که هر روز در سوره حمد، پنج مرتبه از خدا بخواهیم اینها را به ما بدهد و راهی را به ما نشان بدهد که دنیاپرستان به آن رسیدند. قرآن راهی را میگوید که ما را به انبیاء، صدیقین، شهداء و صالحین ملحق میکند، تا رفیق آنها شویم.

این مصداق روشنی از تفسیر قرآن به قرآن است. مرحوم آقای طباطبایی میخواهند چنین روشی را در تفسیر قرآن بکار گیرند. آیا این بدان معنا است که تمام آیات قرآن چنین تفسیری از یک آیه دیگر دارد؟ ایشان چنین ادعایی نکردهاند.

استفاده از قواعد زبان و اصول عقلایی؛ اولین گام تفسیر

سؤال دیگر این است که آیا هیچ راه دیگری برای تفسیر قرآن غیر از آیات دیگر وجود ندارد؟ ایشان هرگز چنین چیزی نمیگوید. پس منظور از این روش این است که تا جایی که ممکن است و تا آنجا که معانی آیات و ارتباط آنها را بهطور روشن و عقلپسند درک میکنیم، از خود قرآن برای رفع ابهام از آیات مبهم استفاده کنیم، نه اینکه چیزی را با زحمت و تکلف بر قرآن تحمیل کنیم. آیاتی وجود دارند که وقتی عقلای آشنای به زبان و اصول عقلایی محاوره، آنها را کنار هم میگذارند، میفهمند که یکی ناظر به دیگری است و آن را تفسیر میکند. روش علامه بر این است که تا اینگونه آیات را داریم سراغ روش دیگر نرویم. از اینجا معلوم میشود که خدای متعال از این آیه خواسته است چه اندازه از معارف را به عموم مردم بفهماند. این نکتهای است که چون فرصت کم است با اشاره آن را توضیح میدهم.

در محاورات عقلایی ما هم، برای مثال وقتی از درس یک استادی، سخنرانی یک خطیبب ماهری استفاده میکنیم، گاهی با تعبیرات مطلقی برخورد میکنیم که معنای واقعی آن باید با قرائن دیگر کلام ایشان روشن گردد. بهعنوان مثال شاید چند مرتبه از حضرت امام رضوان‌الله‌تعالی‌علیه شنیدهایم که درباره چند چیز فرمودند: در رأس امور است. آیا این بدان معنا است که این امر مانند نقطه واحدی است و همه چیز تحتالشعاع او قرار دارد؟ مانند یک مخروط یا یک منشور که یک رأس بیشتر ندارد؟! اگر اینطور است پس چرا چند چیز را در رأس امور دانستند؟ پاسخ این است که این رأسیت نسبی و اضافی است، و نسبت به آن مطالبی گفته شده است که مورد بحث بوده است. در چنین مواردی اصول فهم محاورات عرفی اقتضاء میکند که ما قرائن حافّ به کلام را ملاحظه کنیم که این قرائن میتوانند برای فهم روشنگر باشد.

بنابراین روش تفسیر قرآن به قرآن بدان معنا نیست که ما اگر بخواهیم آیهای را بفهمیم، باید آیهای دیگر آن را تفسیر کند، بلکه گاه معنای یک آیه کاملاً واضح، محکم و صریح است و احتیاج به آیه مفسِر ندارد. در مقابل، گاه معنای آن ابهام دارد که در این صورت به آیات محکم رجوع میکنیم. باید در میان آیات دیگر چنان جستوجو کنیم تا اگر آیهای هست که بتواند کاملاً بهطور عرفپسند و مطابق اصول محاوره که عقلا آن را میپسندند معنای آن را مشخص کند، از آن استفاده کنیم و اگر چنین آیهای نیافتیم ممکن است قرائنی حاف به کلام باشد که باید آن قرائن را کشف کنیم. قرائنی هست که برای همه مردم در همه زمانها قابل درک است که به آن قرائن عقلی یا قرائن لبّی میگویند. در اصول فقه برای متدلوژی فهم متون دینی از این اصول استفاده میشود. ما باید سعی کنیم قرائنی که همراه آن کلام هست ولو قرائن عقلی باشد- را کشف کنیم. البته باید آن قدر واضح باشد که بتوان به آن اتکاء کرد، نه اینکه خودش احتیاج به چند برهان داشته باشد. یک چنین قرائنی عقلی هست که میتوانند به فهم آیه کمک کنند. اگر غیر از اینها باشد، معلوم میشود آیه به خودی خود، در مقام بیان جزئیات بیشتر نیست.

سوء استفاده از تفسیر قرآن به قرآن

در قرآن کریم در مواردی متعدد، به نماز خواندن دستور داده شده، یا از نمازخوانها ستایش شده است، اما در هیچ آیهای به تعداد رکعات نماز و به جزئیات نماز اشاره نشده است. هیچ آیهای را نمیتوانید پیدا کنید که چگونگی یک نماز دو رکعتی را به ما یاد بدهد. آیا این بدان معناست که اصلا در نماز هیچ شرطی نیست و همین که اسم نماز بر عملی صدق کند کافی است؟ آیا چون قرآن مطلق گفته است: «اقم الصلاة»، نتیجه میگیریم که نماز هیچ شرطی ندارد و همین که نیایش با خدا باشد کافی است؟ اتخاذ این نظرات شاذ، در بعضیها انحرافی را بهوجود آورده است. آنها میگویند: قرآن میگوید: نماز بخوان و با خدا نیایش کن! دیگر رکوع، سجود، شرایط و قرائت آن چگونه باشد در این باره چیزی نمیگوید. احکامی که فقهای عظام در رسالههای عملیه بیان کردهاند، مانند اینکه مثلاً حتی یک لحظه بعد از طلوع خورشید هم نماز قضا محسوب میشود و امثال اینها، در قرآن نیامده است و اعتباری ندارد. تعبیر عوامانهاش این است که اینها را آخوندها درست کردهاند و مهم نیست نماز به چه زبانی خوانده شود! نیایش به هر زبانی باشد اشکالی ندارد، چراکه قرآن اصلاً نگفته حتماً به زبان عربی نماز بخوانید! آیا واقعاً اینگونه است که چون قرآن درجایی این قیدها را ذکر نکرده، باید بگوییم اینها منظور خدا و قرآن نبوده است؟

جواب این است که این آیات در مقام بیان تفصیل احکام نماز نیست. قرآن تفصیل احکام نماز را به جایی دیگر حواله داده، فرموده است: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ.» (3)؛ وظیفه پیغمبر است که تفصیل احکام را برای مردم تبیین کند. ازاین رو پیامبر اکرم (طبق نقل شیعه و سنی) فرمودهاند: «صَلُّوا کَمَا رَأَیْتُمُونِی أُصَلِّی»(4)؛ آنگونه که من نماز میخوانم، نماز بخوانید. این حدیث مورد قبول همه است و بر اساس آن باید چگونگی نماز را از پیامبر یاد گرفت، اما هیچ آیهای تفصیلاً احکام نماز را نیاورده است.

نمونه این انحرافات در زمان ما

این انحراف با انگیزههایی مختلف در زمان ما وجود دارد که گاهی به آن تصریح میشود، و گاهی هم احتیاط میکنند و نیت واقعی خود را بیان نمیکنند! کسانی هستند که میگویند: ما باید همه چیز را از قرآن استفاده کنیم و روایات اعتبار ندارند که برای درست جلوه دادن ادعا خودشان شواهدی هم میآورند که نشان میدهد بعضی روایات جعلی و از اسرائیلات هستند. اما حقیقت این است که با یک موجبه جزئیه نمیشود، موجبه جزئیه دیگری را اثبات کرد، یا اینکه یک قضیه کلی را بیش از حد تخصیص زد. بله، اگر معلوم شود یک روایت سند معتبری ندارد، یا از جعلیات است، اعتبار ندارد، اما این بدان معنا نیست که ما بهطور کلی روایات را کنار بگذاریم! اگر همه روایات را کنار بگذاریم چه چیزی از اسلام باقی میماند؟!

من خودم تجربهای دارم که برای شما عرض میکنم. من حدود چهل سال پیش سفری به یکی از شهرهای مهم ایران داشتم که این گرایش در آنجا پیدا شده بود، کسانی میگفتند ما همه چیز را باید از قرآن استفاده کنیم و روایات اعتباری ندارد! شخصی که در این زمینه مقداری کار کرده بود، آمد تا با ما بحث و مجادله کند. مقدمات جلسهای تشکیل شد و ما با هم صحبت کردیم. گفت: آقا من سؤالاتی دارم و شما از قرآن به من جواب دهید. گفتم اجازه دهید من یک سؤال از شما دارم، شما آن را با قرآن جواب دهید، بعد هرچه میخواهید من جواب میدهم. گفت بسیار خوب! گفتم: سگ در اسلام پاک است یا نجس، و خوردن گوشت آن حلال است یا حرام؟ گفت معلوم است سگ نجسالعین است و خوردن گوشت آن حرام است. گفتم: از قرآن این را اثبات کن! گفت: این از واضحات است. گفتم بنا شد ما واضحات و همه چیز را با قرآن اثبات کنیم. گفت: نه مقصودم این نیست. گفتم: من با قرآن برای شما اثبات میکنم که اصلا گوشت سگ حلال است! گفت: این چه حرفی است؟! گفتم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، «قُلْ لا أَجِدُ فِی ما أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلى‏ طاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ‏»؛(5) ما چهار چیز حرام داریم: گوشت خوک، میته، خون و چیزهایی که برای بتها قربانی میشود یا به نام آنها ذبح میشود. در بین گوشتها همین چهارتا حرام است. در این آیه اشارهای به گوشت سگ نشده است. حتی آیه میگوید: اصلاً من چیزی را به جز این چهار چیز حرام نمییابم و در حالیکه گوشت سگ از اینها نیست. پس طبق منطق شما، معلوم میشود گوشت سگ حلال است! دیگر نتوانست حرفی بزند. گفتم: هرجا با هر آیهای شما اثبات کردید که گوشت سگ حرام است، من هم هر سؤالی کردی؛ با آیه آن مطلب شما را ثابت میکنم!

چند روز پیش در حرم امام رضا علیه‌السلام آقایی آمد سؤال کرد که ما در قرآن دستور داریم که بر پیامبر صلوات بفرستیم: «یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه»؛ اما چه دلیل داریم که باید بر آل پیامبر هم صلوات بفرستیم؟ گفتم: چه آیه داریم که میگوید نماز صبح دو رکعت است؟ همان آیهای که گفته است، نماز صبح دو رکعت است کنارش هم نوشته که باید بر اهلبیت هم صلوات بفرستید!

نقش معصومین در تفسیر قرآن

خود قرآن میفرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»؛(6) تلاوت کردن آیه یک حرف است، تبیین و تفسیر آیات مطلب دیگری است. یک وظیفه پیامبر این است که آنچه به او نازل میشود را تلاوت کند و بگوید این آیه بر من نازل شد: «یتلوا علیهم آیاته»، اما «یعلمهم» یعنی چه؟ پیامبر غیر از تلاوت و ابلاغ متن آیات، وظیفه تبیین آنها را هم بر عهده دارد، باید جزئیات آن و تفاسیر آن را بیان کند که این کار پیامبر است. اگر قرار بود قرآن همه اینها را بیان کند، دایرةالمعارفی صد جلدی میشد، و این بر خلاف حکمت الهی بود. خود قرآن میگوید باید به پیامبر مراجعه کنید، و خود پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم، به نقل متواتر شیعه و سنی، میفرماید: «انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی»، که در کنار قرآن، عترت را هم ذکر میفرماید، به دلیل همان آیهای که میفرماید: «ما آتیکم الرسول فخذوه»، وقتی میگوید من برای شما عترتم را معرفی میکنم که از آنها اطاعت کنید، پس هم باید از خود این فرمایش پیامبر اطاعت کنیم و هم از عترت او اطاعت کنیم. اینها سند برای ما است، اما اگر بگوییم «حسبنا کتاب الله» و هرچه در قرآن هست قبول داریم و دیگر هیچ چیز را قبول نداریم، باید گوشت سگ را هم بخوریم و خیلی چیزهای دیگر که ذکر آنها مشمئزکننده است.

آیا وقتی مرحوم علامه طباطبایی میفرماید ما باید به خود قرآن استناد کنیم، یعنی این روایات و قرائن را کنار بگذاریم؟ آیا احتمال داده میشود که ایشان چنین منظوری داشته باشند؟! آیا وقتی قرآن میفرماید: «و مما رزقناهم ینفقون» یا «آتوا الزکوه»؛ زکات به چه معنا و چه مقدار است؟ کسی که فرضاً روزی یک میلیارد دلار درآمد دارد، اگر در سال یک دلار انفاق کرد، میتواند بگوید: آیه «آتوا الزکاه» بیش از این نگفته است که زکات بدهید، و مقداری برای آن مشخص نکرده است؟! آیا اینگونه میتوان قرآن را تفسیر کرد؟

حقیقت این است که تفسیر چنین آیاتی را باید از جای دیگر فهمید. در روایات ما به این نکتهها اشاره شده است. گاهی درباره این مسایل از ائمه اطهار علیهم‌السلام سؤال میکردند و حضرات معصومین علیهم‌السلام میفرمودند: همانطوری که قرآن اصل نماز و زکات را بیان کرده و تفصیل آن را به عهده پیغمبر گذاشته است، بعضی مسایل دیگر هم هست که اصل آن را بیان کرده و در مقام بیان تفصیل آن نبوده است. در چنین مواردی نمیتوان گفت: باید برای فهم این آیه، از جای دیگر قرآن استفاده کرد. فهم یک آیه، فهم چیزی است که آن آیه در مقام بیان آن است. پس اگر برای تفسیر قرآن، از روایات استفاده کنیم بدین معنا است که برای تبیین و تفصیل تعالیم و احکامش از آنها استفاده کردهایم.

لزوم استفاده از قرائن در فهم قرآن

درباره قرائن زمانی هم امر به همینگونه است؛ مثلاً قرآن کریم میفرماید: «وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقاعِدَ لِلْقِتال»‏؛(7) یعنی هر گاه صبح از خانه برای سامان دادن وضع جنگ بیرون آمدی... در این که آیه مربوط به چه روزی است؟ هیچ جای قران آن را مشخص نکرده است. آیا اگر بخواهیم بفهمیم «وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ» چه روزی بوده، باید حتماً آیهای را پیدا کنیم که آن روز را مشخص کند؟ نه، این آیه در مقام بیان تعیین آن روز نیست. برای آنهایی که در آن زمان بودند مشخص بود که مقصود زمان جنگ احد است، اما این آیه نمیخواهد به ما بفهماند که در چه روزی جنگ احد واقع شد. آنچه را که این آیه در مقام بیان آن است یا خودش بیان میکند، یا اگر ابهامی داشته باشد آیه دیگری بیان میکند. اما نکتههای دیگری که در اطراف آن آیه وجود دارد و ما میخواهیم آنها را استفاده کنیم، لازم نیست حتماً از آیات دیگر استفاده کرد، بلکه آنها را میتوان از بیانات خود پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم یا از بیانات اهلبیت علیهم‌السلام او که عترت پیغمبر صلواتاللهعلیهماجمعین هستند، و گاهی از شواهد تاریخی قطعی، استفاده کرد. همه آنها هم حجت و هم معتبر و در جای خود ارزشمند هستند، باید آنها را یاد گرفت و استفاده کرد، اما نه بهعنوان تفسیر این آیه. تفسیر این آیه در همان حدی است که آن آیه میخواهد با همان جمله به ما القاء کند.

......................................................................

پینوشتها

1 نساء/69

2 رعد/26

3 نحل/44

4 بحارالانوار/82/279

5 انعام/145

6 نحل/44

7 آلعمران/121

منبع: پایگاه اطلاعرسانی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدس‌سره

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




يکشنبه ٢٧ مرداد ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام