*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > علامه طباطبایی 


علامه طباطبایی, علامه طباطبایی شماره خبر: ٤٠٠٥٨٢ ١٨:٣٥ - 1397/03/10   حکایت ها ارسال به دوست نسخه چاپي


حکایت ها

حکایت ها


اگر دنیا و آخرت می‌خواهی نماز شب بخوان علامه طباطبایی‌ قدس‌سره: «چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاهگاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می‌شدم یک روز در نجف (در کنار) در مدرسه‌ای ایستاده بودم که مرحوم آیةالله قاضی از آن‌جا عبور می‌کردند چون به من رسیدند دست خود را به روی شانه‌ام گذاردند و گفتند: «ای فرزند، دنیا می‌خواهی نماز شب بخوان آخرت می‌خواهی نماز شب بخوان!»...


 

اگر دنیا و آخرت میخواهی نماز شب بخوان

علامه طباطبایی قدس‌سره:

«چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم

از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاهگاهی

به محضر مرحوم قاضی شرفیاب میشدم

یک روز در نجف (در کنار) در مدرسهای ایستاده بودم

که مرحوم آیةالله قاضی از آنجا عبور میکردند

چون به من رسیدند دست خود را

به روی شانهام گذاردند و گفتند:

«ای فرزند، دنیا میخواهی نماز شب بخوان

آخرت میخواهی نماز شب بخوان!»

اسوه عارفان/72

 

 

صبر بر فراق

علامهطباطبایی قدس‌سره: مرحوم آقای قاضی میفرمودند:

«من از باباطاهر تعجب میکنم

که در شعرش چنین سروده:

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

چه طور باباطاهر گفته است:

اگر جانان، هجران را پسندد، من هم آن را میپسندم؟!

چگونه انسان میتواند این را بپذیرد؟!

عاشق بر هر چیز صبر میکند اما بر فراق

صبر نمیتواند کرد.

مولا علی علیه‌السلام در دعای کمیل میفرماید:

مولا و آقای من! گیرم بر عذاب تو صبر کنم؛

بر دوری تو چگونه شکیبا باشم؟!»

ز مهر افروخته/ 72

 

 

 

گنجینه و مخزن الهی

علامه طباطبایی قدس‌سره: در نوجوانی خیلی به منزل

آیةالله سیداحمد قاضی (برادر آیةالله سیدعلی قاضی)

رفت و آمد میکردم.

روزی همسرشان پشت در اتاقی که ما بودیم، آمد و از مرحوم سیداحمد برای خرید نان، پول خواست. ایشان فرمود: پولی ندارم. همسرشان از شنیدن این سخن ناراحت شد و با لحن قهرآمیزی گفت: این هم شد زندگی؟! و رفت.

من دیدم که حال استادم دگرگون شد، ناگهان بادی چون گردباد وزیدن گرفت و برگهای ریخته شده درختان

در باغچه را جایی جمع کرد و سپس باد خوابید.

ایشان به من فرمود: به حیاط برو؛ زیر برگهای جمع شده یک دو تومانی است. آن را بردار و بیا به خانواده من بده.

من رفتم و از زیر آن برگهای جمع شده،

یک دو تومانی برداشتم و همانگونه که فرموده بود آن را به همسرش دادم و از این اتفاق در کمال تعجب و تحیر بودم.

«و إن من شی ء إلا عندنا خزائنه و ما ننزّله إلا بقدر معلوم». (حجر/21)

 

 

نماز شب و گریه بر امام حسین علیه‌السلام

استاد شیخ حسین انصاریان:

روزی شخصی در کنار پیاده رو به طرف حرم

حضرت معصومه علیها السلام از معظمله پرسید از چه راهی

به این مقام و مرتبه رسیدهاید تا ما هم اگر بتوانیم

و توفیق داشته باشیم از شما درس گرفته

و آن مسیرها را طی کنیم.

علامه طباطبایی بدون در نظر گرفتن موقعیت، شخصیت

و جا و محل، بسیار آرام و بی آلایش

در همان کنار پیادهرو به ایشان رو کردند و فرمودند:

راههای زیادی بوده و هست ولی از میان این راهها

آنچه برایم بسیار قابل اهمیت است و بیشتر به آنها

اهتمام میورزم و افتخار میکنم و مطمئنم از همه

بهتر و برایم مشهود و مفهوم است دو راه است:

یکی نماز شب با اخلاص و مداوم

و دیگری گریه بر حضرت امام حسین علیه‌السلام

 

 

 

انقطاع از دنیا

آیةالله ابراهیم امینی:

علامه قدس‌سره در ماههای آخر حیات دنیوی

این فیلسوف و حکیم متشرع

دیگر به امور دنیا توجهی نداشت

و کاملاً از مادیات غافل بود و در عالم معنویت

سیر میکرد، ذکر خدا بر لب داشت

و گویی پیوسته در جهان دیگر بود.

در روزهای آخر حتی به آب و غذا هم توجه نداشت. چند روز قبل از وفاتش به یکی از دوستان فرموده بود:

«من دیگر میل به چای ندارم و گفتهام

سماور را در جهان آخرت روشن کنند

 میل به غذا ندارم.»

و بعد از آن هم دیگر غذا میل نکرد

با کسی سخن نمیگفت و حیرت زده

به گوشه اطاق مینگریست.

یادنامه علامه طباطبایی قدس‌سره

 

 

قبرها مار و عقرب ندارند!

آیةاللهالعظمی جوادی آملی:

علامه طباطبایی فرمودند: در نجف، شخصی [عامی]

مشهور به این شده بود که از اهل معرفت است

و چشمش به باطن این عالم باز است. این شخص

روز پنجشنبهای به قبرستان وادیالسلام رفته بود

و در حال بازگشت بود که جمعی از علما، در راه بازگشت

از او پرسیدند: شما در وادیالسلام چه دیدید؟

ابتدا گفت: فاتحهای خواندم و بازگشتم. آن عده

چون از حال و مقام وی آگاه بودند. اصرا کردند که مشاهده خود را بگوید. او پاسخ داد: من رفته بودم کنار آن قبرهایی

که آماده ساخته بودند تا اگر کسی مُرد معطل کندن

قبر برای وی نشوند و به سرعت مرده را در آن دفن کنند.

از قبرها پرسیدم: این علما میگویند: قبرها مار و عقرب دارند و مرده گنهکار را اذیت میکنند. آیا این کلام درست است؟

قبرها جواب دادند: ما مار و عقرب نداریم؛

هر کس با خود هرچه بیاورد، با آن همنشین خواهد شد.

ناگفتههای عارفان

 

 

 

ما همه بندگان خداییم!

آیةالله ابراهیم امینی : هر موقع که خدمتشان میرسیدم، بدون استثنا برای بوسه زدن بر دستان علامه طباطبایی قدس‌سره

خم میشدم ولی آن بزرگوار دست خود را لای عبای خویش پنهان مینمود و حالتی از حیا و شرم در ایشان هویدا میگردید که مرا منفعل مینمود.

یک روز عرض کردم ما برای برکت و فیض

دست شما را میبوسیم، چرا مضایقه میفرمایید؟

سپس افزودم آقا آیا شما این روایت

 حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام که در منابع شیعه آمده است:

«من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً: هر کس مرا نکتهای آموزد، مرا بنده خویش ساخته است.» را به خاطر دارید؟

علامه طباطبایی فرمودند: «بلی روایت مشهوری است.»

عرض کردم: شما این همه معارف و مکارم به ما آموختهاید

و کراراً مرا بنده خود ساختهاید، آیا از ادب بنده این نمیباشد

 که دست مولای خود را ببوسد و بدان تبرک جوید؟!

با تبسم فرمودند: «ما همه بندگان خداییم.»

نظری به زندگی و برخی آراء علامه طباطبایی قدس‌سره

 

 

 

استماع قرآن توأم با گریه

استاد محمدباقر موسوی همدانی

مترجم تفسیر المیزان: علامه طباطبایی قرآن را

در خود پیاده کرده بود، وقتی در تفسیر قرآن

به آیات رحمت و غضب و یا توبه برمیخوردیم

ایشان منقلب میشد و اشکش از دیدگانش

جاری میگردید و در این حالت که به شدت منقلب

به نظر میرسید میکوشید من متوجه حالتش نشوم.

در یکی از روزهای زمستانی

که زیر کرسی نشسته بودیم من تفسیر فارسی

را میخواندم و ایشان عربی را نگاه میکردند

و در باب توبه و رحمت پروردگار و آمرزش گناهان بودیم

ایشان نتوانست به گریه بیصدا اکتفا کند

و رسماً زد به گریه و سرش را پشت کرسی پایین انداخت

و شروع کرد به گریه کردن.

به نقل از ویژهنامه علامه طباطبایی قدس‌سره

 

 

سوار کاری لایق

فرزند بزرگ علامه نقل میکند:

موقعی که تبریز ناامن بود پدر اسلحه داشت

و هر وقت که سوار اسب می شد و به بیابان میرفت

مرا هم با خود میبرد و سواری و تیراندازی یادم میداد.

 ایشان در جای دیگر خاطرنشان نموده است:

«علامه و مرحوم مادرم هر دو سوارکاران لایقی بودند

و بهترین نمونههای آن در سفرهای بین روستایی

که گاهی برای دید و بازدید میهمانی

بین خویشان که ساکن املاک مجاور بودند

ترتیب داده میشد، میتوانستیم مشاهده کنیم

خود علامه به روشهای ورزشی و دفاعی

علاقه وافر داشت و لذا برای خودش اسلحه کمری

و تفنگ برنو تهیه کرده بود.

در جای دیگر نقل میکند: پدر من از نظر فردى

هم تیرانداز بسیار ماهرى بود و هم اسبسوارى تیزتک

و به راستى در شهر خودمان- تبریز- بىرقیب‏.

سیرى در سیره علمى و عملى علامه طباطبایى قدس‌سره از نگاه فرزانگان

 

 

رشتهای بر گردنم افکنده دوست

قمرالسادات، همسر علامه، از خانواده متدین

و پاک طینت طباطبایی، زنی بود که در سیر تکاملی

و سلوک علامه نقش مؤثر داشت. خانمی که همه عمر را

در طبق اخلاص گذاشت و در راه این عارف والامقام

تقدیم کرد. دشوارترین مشقتها را در غربت شهرهای

نجف و قم تحمل کرد و حتی یک بار هم گلایه نکرد. مهندس سیدعبدالباقی طباطبایی، فرزند این خانواده

میگوید: هنگامی که خواستیم به قم عزیمت کنیم

به مادرم گفتم: شب عید که وقت مسافرت نیست؛

در این هوای سرد کجا میخواهیم برویم؟

مادرم نگاهی به من کرد و در حالیکه

اشک چشمانش را پاک میکرد این شعر را خواند:

رشتهای بر گردنم افکنده دوست

میکشد هرجا که خاطرخواه اوست

رشته برگردن نه از بیمهری است

رشته عشق است و بر گردن نکوست

خاطرات سیدعبدالباقی طباطبایی

 

 

این زن بود که مرا به اینجا رسانید

حضرت علامه طباطبایی

درباره همسر خود چنین میفرماید:

این زن بود که مرا به اینجا رسانید؛

او شریک من در کارهای علمی است

و هر چه نوشتهام نصفش مال این خانم است.

او به حدی به من کمک میکرد که گاه از چگونگی

تهیه قبای خود اطلاع نداشتم

(به این معنا که میرفت پارچهای انتخاب میکرد

میخرید و پس از دوخت و آمادهسازی در اختیار

ایشان قرار میداد) وقتی مشغول تحقیق و پژوهش بودم

با من سخن نمیگفت و سعی میکرد

شرایط آرامی برایم ایجاد کند

رشته افکارم گسسته نشود و هر ساعت در اطاق مرا

باز میکرد و آرام چای را میگذاشت و میرفت.

مجله گلبرگ/8

 

 

 

 

همسری شفیق و دوستی مهربان

فرزند علامه درباره رابطه صمیمی و دوستانه

و عاشقانه پدر شان با مادرشان چنین میگوید:

«...رفتارشان (پدرم) با مادرم بسیار احترام آمیز

و دوستانه بود، همیشه طوری رفتار میکردند

گویی مشتاق دیدار مادرم هستند. ما هرگز بگو مگو

و اختلافی بین آن دو ندیدیم. به قدری نسبت به هم

مهربان و فداکار و باگذشت بودند

که ما گمان میکردیم اینها هرگز با هم اختلافی ندارند

آنها واقعاً مانند دو دوست با هم بودند.

خلاصه آنکه صلح و صفا و دوستیای که بر روابط آنها

حاکم بود بر ما آثار مثبت فراوانی به جای گذاشت

و الگوی شایستهای جهت چگونگی رفتار

درست با همسر برای ما شد.»

همسر علامه طباطبایی قدس‌سره

دوست و رفیق صمیمی ایشان بود

دوستی که رسم رفاقت را بهطور کامل به جا آورد.

مجله زن روز/ ش 892

 

 

آقای بهشتی در حال پرواز است!

پس از واقعه هفتم تیر

که نزدیکان و اطرافیان علامه طباطبایی قدس‌سره

نمیخواستند خبر شهادت دکتر بهشتی را

به علت کسالت علامه به ایشان بدهند

در همین احوال یکی از اطرافیان علامه طباطبایی قدس‌سره

به اتاق ایشان میروند

و علامه به او عبارتی بدین مضمون میفرمایند:

«چه به من بگویید و چه نگویید

من آقای بهشتی را میبینم

که در حال صعود و پرواز است.»

در محضر افلاکیان/ 1۶2

 

 

 

چشمههای حکمت

علامه قدس‌سره میفرمودند:

«در اوایل تحصیلم، حدیثِ: «من اخلص لله

اربعین صباحاً، فجّر الله ینابیع الحکمة

من قلبه علی لسانه؛

هر کس چهل روز خود را برای خداوند خالص کند

خداوند چشمههای حکمت را از دلش بر زبان وی

جاری و روان میکند.» را خواندم و تصمیم گرفتم

بدان عمل کنم.

پس از آن چله، هرگاه اندیشه و تصور گناهی

به ذهنم میآمد

ناخودآگاه و بیفاصله از ذهنم میرفت.»

ماهنامه یاس/ شماره 2۶

 

 

اثر ذکر «یا الله»

شخصی نقل میکند:

گرفتار وسواس شدیدی شدم؛

بهطوری که توانایی تکبیرةالاحرام گفتن نماز را نداشتم.

روزی در منزل استاد بزرگوار، علامه قدس‌سره

خدمتشان مشرف شدم و ناراحتی خود را

به عرض آن واصل به حق رساندم.

مرحوم علامه فرمودند: «هرگاه میخواهی نماز بخوانی

یک یا الله بگو، سپس نماز را شروع کن.»

به منزل رفتم؛ هنگام نماز فرا رسید

و آماده به جا آوردن این واجب شدم.

در آن حال دیدم اثری از آن بیماری وسواس

که مانع از بهجا آوردن نماز بود در من نیست

و نیازی [هم] به گفتن یا الله پیدا نکردم.

فهمیدم همان یا الله آقا طباطبایی

باعث شفایم شده است.

مرزبان وحی و خرد/96

 

 

 

از گفتن «نمیدانم» ابایی نداشتند!

جلسه درسی ایشان به نحوی بود که شاگردان شهامت اشکال کردن بر مباحث او را داشتند و اگر شاگردی به درس ایشان انتقادی داشت، با ملاطفت سخن او را گوش می‏داد

و با کمال احترام او را متقاعد می‏کرد. علامه از این که

با صراحت بگوید: «نمی‏دانم» ابایی نداشت.

مکرر اتفاق می‏افتاد که می‏گفت: باید این موضوع را ببینم

و یا این که لازم است در خصوص آن فکر کنم، بعد جواب دهم.

برای آنکه ذهن شاگرد را به تحرک و پویایی وادارد

در جلسات خود می‏فرمود: به من استاد نگویید. ما اینجا جمع شده‏ایم و می‏خواهیم حقایق اسلام را بررسی کنیم

و با هم کار می‏کنیم. من از آقایان خیلی استفاده می‏کنم.

تحمیل عقیده و تحکم فکر در برخورد با شاگردان نداشت. در مسائل طرح شده نظر خود را می‏گفت و بعد خطاب

به حاضرین می‏فرمود: این موضوعی است که

به ذهن ما رسیده است، خودتان بررسی کنید، بینید

تا چه اندازه صحت دارد و مورد قبول است.

پگاه حوزه/ شماره 7

 

 

 

هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبردهام

علامه طباطبایی: در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این روی

هرچه می‏خواندم، نمی‏فهمیدم و چهار سال به همین نحو

 گذرانیدم. پس از آن یک‏بار «عنایت خدایی» دامنگیرم شده

و در خود یک نوع شیفتگی و بی‏تابی نسبت به تحصیل کمال

حس نمودم. بهطوری که تا پایان تحصیل که تقریباً

هیجده سال طول کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکر احساس خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را

 فراموش کردم. بساط معاشرت با غیر اهل علم را به کلی

برچیدم و در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی به حداقل

ضروری قناعت نموده، باقی را به مطالعه می‏پرداختم.

بسیار می‏شد (بهویژه در بهار و تابستان) که شب را تا طلوع به مطالعه می‏گذراندم و همیشه درس فردا را پیش مطالعه می‏کردم.

اگر اشکالی پیش می‏آمد، هر طور میشد، حل می‏نمودم. و در کلاس درس، از آنچه استاد می‏گفت، قبلاً روشن بودم.

هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبرده‏ام.

شمیم یاس/ شماره 20

 

مقام علمی

شهید مطهری: ایشان چند تا نظریه در فلسفه دارند؛

نظریاتی در سطح جهان که شاید

پنجاه یا شصت سال دیگر ارزش این‏ها روشن بشود...

البته ایشان تنها در ایران شناخته شده نیستند

بلکه در دنیای اسلام و حتی در اروپا و آمریکا

هم مستشرقینی که با معارف اسلامی آشنا هستند

ایشان را بهعنوان یک متفکر بزرگ می‏شناسند.

آیةالله سیدمحمدحسین حسینی تهرانی:

در زمان رژیم ستم شاهی

آمریکاییان تلاش داشتند تا برای تدریس فلسفه شرق

ایشان را به یکی از دانشگاه‏های ایالات متحده آمریکا ببرند.

دولت آمریکا برای عملی کردن این برنامه

به محمدرضا شاه معدوم متوسل شد.

وی هم از حضرت آیةالله بروجردی قدس‌سره خواست

که این موضوع را به اطلاع علامه برسانند.

اما ایشان نپذیرفتند.

ماهنامه گلبرگ

 

 

 

همت عالی

نجمةالسادات طباطبایی

همسر شهید بزرگوار قدوسی:

یکی از خصوصیات آن مفسر عالی‏قدر

همتی عالی و پشتکاری زایدالوصف ایشان بود.

پدر بزرگوارم میگفت: وقتی در نجف بودم

یک معلم ریاضی داشتم که فقط

ساعت یک بعد از ظهر وقت تدریس داشت.

من یک بعد از ظهر از این سوی شهر

به آن طرف شهر می‏رفتم.

وقتی به مکان مورد نظر و جلسه استاد می‏رسیدم

به دلیل گرمای زیاد و پیمودن راه طولانی

آن قدر لباس‏هایم خیس عرق بود که همانطور

با لباس داخل آب حوض می‏رفتم و در می‏آمدم

و بعد تنها یک ساعت

نزد آن استاد ریاضی درس می‏خواندم.

شمیم یاس/ شماره 20

 

 

گریه علامه در سوگ همسر

آیةالله ابراهیم امینی: در روزهایی که علامه طباطبایی

در سوگ همسرشان محزون و متأثر بود و اشک فراوانی

میریخت سبب این همه آشفتگی و ناراحتی را جویا شدم، علامه پاسخ داد: «مرگ حق است، همه باید بمیریم

من برای مرگ همسرم گریه نمیکنم

گریه من از صفا و کدبانوگری و محبتهای خانم بود.

من زندگی پرفراز و نشیبی داشتهام. در نجف با سختیهایی

مواجه میشدم، من از حوایج زندگی و چگونگی اداره آن

بیاطلاع بودم، اداره زندگی به عهده خانم بود.

در طول مدت زندگی ما، هیچگاه نشد که خانم کاری بکند

که من حداقل در دلم بگویم کاش این کار را نمیکرد

یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را

انجام داده بود. در تمام دوران زندگی هیچگاه به من نگفت

چرا فلان عمل را انجام دادی؟ یا چرا ترک کردی؟...

من این همه محبت و صفا را

چگونه میتوانم فراموش کنم.»

سیری در سیره علمی و عملی علامه طباطبایی قدس‌سره

 

 

بنده راستین خدا

حجةالاسلام محمدباقر موسوی همدانی:

هنگام تطبیق ترجمه با متن عربی تفسیر المیزان

وقتی به آیه‏های رحمت یا غضب یا توبه برمی‏خوردیم

 ایشان دگرگون می‏شد

و می‏کوشید تا من متوجه حالتش نشوم.

در یکی از روزهای زمستان که زیر کرسی نشسته بودیم

 من تفسیرِ فارسی را می‏خواندم

و ایشان به متن عربی نگاه می‏کردند.

بحث درباره توبه، رحمت خداوند و آمرزش گناهان بود.

 تأثر ایشان در آن لحظه چنان زیاد شد

که نتوانست بی‏صدا گریه کند.

سرش را پشت کرسی پنهان کرد

و با صدای بلند های‏های گریست.

شمیم یاس/ شماره 20

 

 

 

احترام به نظر دیگران

آیةاللهالعظمی مکارم شیرازی: روزی علامه طباطبایی مرا خواستند و فرمودند: دوست دارم تفسیر المیزان ترجمه شود

و نظرم این است که شما این کار را بکنید.

من پذیرفتم و جلد اول را در دو مجلد ترجمه کردم.

خدمتشان آمدم و عرض کردم: اگر جایی اختلافنظر داشتم

آیا اجازه می‏فرمایید در پاورقی نظر خویش را بنویسم؟

ایشان در حالیکه تبسم بر لب آوردند

جمله پرمعنایی فرمودند. گفتند: آقای مکارم!

اگر ما از خودمان انتقاد بکنیم، بهتر از این است که دیگران

از ما ایراد بگیرند. بگذارید ما خودمان بحث‏هایمان را

نقد کنیم؛ نه اینکه بیگانگان این کار را بکنند.

بعد افزودند: پیشنهادی که دارم این است که اگر شما

جایی ایراد داشتید، قبلاً بیایید با من بحث کنید؛

اگر من شما را قانع کردم، تمام. گفتم: اگر قانع نشدم چی؟

فرمودند: ایرادتان را در پاورقی نوشته، جواب من را هم

بنویسید و قضاوت را به خوانندگان واگذار کنید.

حوزه نت

 

 

در برابر قرآن

حجة‏الاسلام سیدمحمدباقر موسوی همدانی:

در یکی از روزها که مشغول ترجمه المیزان بودم

قرآن دستم بود و تفسیر هم روبهرویم.

می‏خواستم کتاب دیگری را باز کنم

اما چون احتمال داشت آن صفحه مورد نظر قرآن

 بسته شود و آن را گم کنم

قرآن را پشت و رو روی زمین نهادم.

علامه طباطبایی که نگاه می‏کرد

فوری قرآن را برداشت و بر آن بوسه زد و به من گفت:

دیگر از این کارها نکنید.

یادها و یادگاریها/99

 

 

 

حسرت بوسه بر ضریح امام رضا علیه‌السلام

حجةالاسلام والمسلمین دکتر احمد احمدی:

شدت علاقه علامه به امام حسین علیه‌السلام در حدی بود

که درس و بحث ایشان که هیچ روزی از ایام سال

تعطیل نمی‏شد، در روز عاشورا

تحقیق و پژوهش و کارهای علمی خود را کنار می‏نهاد.

در ماه‏های آخر عمر، با همه کسالتی که داشت

زیارت حضرت رضا علیه‌السلام را ترک نکرد.

با آغوش باز و با آن سن بالا و بیماری

باز جمعیت را می‏شکافت و با علاقه خود را

به ضریح می‏رسانید و بر آن بوسه می‏زد.

با زحمت او را جدا می‏کردیم.

علامه می‏گفت: من به حال این مردم

که عاشقانه ضریح را می‏بوسند، غبطه می‏خورم.

هیچ بهخاطر ندارم از اسم هر یک از ائمه علیهم‌السلام

بدون ادای احترام گذشته باشند... گاهی که

از محضرشان «التماس دعا»یی درخواست می‏شد

می‏گفتند: بروید از حضرت بگیرید. ما اینجا کاره‏ای نیستیم.

 

 

علامه طباطبایی و حوریه بهشتی!

استاد علامه میفرمودند:

روزی من در مسجد کوفه نشسته و مشغول ذکر بودم؛

در آن بین یک حوریه بهشتی طرف راست من آمد

و یک جام شراب بهشتی در دست داشت؛

و برای من آورده بود؛ و خود را به من ارائه مینمود؛

همین که خواستم به او توجهی کنم

ناگهان یاد حرف استاد افتادم؛

و لذا چشم پوشیده و توجهی نکردم؛

آن حوریه برخاست؛ و از طرف چپ من آمد؛

و آن جام را به من تعارف کرد؛

من نیز توجهی ننمودم و روی خود را برگرداندم؛

آن حوریه رنجیده شد و رفت؛

و من تا به حال هر وقت آن منظره به یادم میافتد

از رنجش آن حوریه متأثر میشوم.

مهر تابان/30

 

 

 

زمین صحن را ببوس که از سر من بهتر است

نویسنده مشهوری بوسیدن ضریح ائمه اطهار علیهم‌السلام

و این قبیل احترام نهادنها را تشنیع میکرد.

وقتی سخن او را به علامه طباطبایی قدس‌سره

در حرم رضوی علیه‌السلام مطرح کردند، ایشان فرمودند:

«اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد

تا ضریح، زمین را میبوسیدم.

و روزی در صحن حرم امام رضا علیه‌السلام

شخصی به علامه

 [که اصلاً اذن نمیداد کسی دست ایشان را ببوسد]

عرض کرد: «از راه دور آمدهام

و میخواهم دست شما را ببوسم.»

علامه فرمودند:

«زمین صحن را ببوس که از سر من هم بهتر است!

به نقل از مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهلبیت علیهم‌السلام

 

 

 

 

 

 

 

نگذارید یاد قرآن در دلتان کهنه شود

دختر علامه طباطبایی قدس‌سره:

زمانی که علامه از تبریز به قم آمدند

من شش ساله بودم. از همان سالها به یاد دارم

که پدرم بسیار با قرآن مأنوس بود.

در واقع سخنانش، نشست و برخاستش

همه و همه قرآنی بود. با قرآن بیدار میشد

و با قرآن میخوابید. از اول صبح

با صدای قرآن ایشان از خواب بیدار میشدیم.

ظهر که از درس و بحث روزانه بازمیگشتند

اول نمازشان را میخواندند و تا بر سر سفره ناهار

آماده شویم، آهسته و از حفظ قرآن میخواندند.

شبها هم موقع خواب مقید بودند حتماً قرآن بخوانند.

یکی از بستگان که در خواندن قرآن قدری غلط داشت

گفت: «اگر قرآن بخوانم ممکن است غلط شود.»

پدرم فرمود: قرآن، غلط خواندنش هم خوب است.

نگذارید یاد قرآن در دلتان کهنه شود.»

مجله بشارت/ شماره ۴

 

 

 

هیچ وقت دعای شخصی نکردم

آیةالله حسنزاده آملی: وقتی رساله «امامت» را نوشتم.

 آن را حضور علامه طباطبایی بردم و اظهار داشتم:

گهگاهی که از درس و بحث خسته شدید، بهعنوان جلسه

استراحت و زنگ تفریح، این رساله ما را هم ملاحظه بفرمایید.

ایشان لطف فرمودند و رساله را از اول تا به آخر خواندند.

پس از مدتی فرمودند: آن را نگاه کردم و رساله حاضر است.

وقتی به حضورشان رسیدم، به من اعتراض کردند که در

فلان جای رساله، دعای شخصی در حق خودتان نمودهاید.

من در جایی از آن گفته بودم: «بار خدایا! مرا به فهم خطاب محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم اعتلا ده» و این دعا را پس از بیان حدیثی

و شرح آن آورده بودم. علت انتقاد علامه این بود که چرا

در کنار سفره الهی، دیگران را شرکت ندادهام و افزود تا آنجایی که خود را شناختم در حق خودم دعای شخصی نکردهام.

در اصول کافی از ائمه اطهار علیهم‌السلام نقل شده که دعای

شخصی نکنید و بندگان خدا را هم در کنار سفره الهی

شرکت دهید. این تادیب اخلاقی در من اثر گذاشت.

شرح دفتر دل/2

 

 

 

 

وقتی که یک کمونیست الهی شد

آیةالله‌‌العظمی جوادی آملی:

علامه میفرمودند:

سالی تابستان را در «درکه (اطراف تهران)

به سر میبردم و در آن سالها

افکار کمونیستی و ماتریالیستی رایج بود.

یکی از صاجبنظران افکار مادی

برای «بحث آزاد» آمد. از صبح تا پایان روز

بحث به درازا کشید نزدیک به هشت ساعت.

من از راه برهان صدیقین با این صاحبنظر

به سخن نشستم و در پایان روز یک کمونیست

الهی شد.

یادها و یادگاریها/۵8

 

 

 

توجه و مراقبه، توجه و مراقبه، توجه و مراقبه!

آیةالله ابراهیم امینی:

علامه قدس‌سره در ماههای آخر عمرش اصلاً به امور دنیا

حتی به آب و غذا هم توجهی نداشت.

همیشه ذکر خدا را بر لب داشت.

در یکی از شبهای آخر عمر، در خدمت او بودم.

در بستر نشسته بود و با چشمهای نافذش به گوشه اتاق

نگاه میکرد، ولی یارای سخن گفتن نداشت.

خواستم سخنی از او به یادگار داشته باشم.

چندان امیدی به شنیدن پاسخ نداشتم.

عرض کردم: «برای توجه به خدا

و حضور قلب در نماز چه راهی را توصیه میکنید؟»

به من نگاه کرد. لبهایش تکان خورد

و با صدای ضعیف فرمود:

«توجه و مراقبه، توجه و مراقبه، توجه و مراقبه...»

و این جمله را چندین بار تکرار کردند.

یادنامه علامه طباطبایی/133

 

دست صدقه‌‌دهنده زائر دست خداوند است

یکی از ارادتمندان مرحوم علامه میگوید:

روزی آقا طباطبایی را در مشهد دیدم

که از کوچهای عبور میکرد و به فقیری که

روی زمین نشسته بود، برخورد.

پولی از جیب درآورده و در کف دست خود گذاشت

 و پیش آن نیازمند نشست و گفت: «بردار!»

آن فقیر پول را برداشت.

پس از آن علامه دستِ خود را بوسید و برخاست و رفت.

بنده به ایشان عرض کردم: این کار شما

-که فرمودید «پول را بردار» و دست خود را بوسیدید-

چه دلیلی داشت؟ فرمود:

«در روایت است که صدقه پیش از آنکه

در دست فقیر قرار گیرد، در دست خداوند قرار میگیرد.

بنابراین دست صدقهدهنده دست خداوند را

زیارت کرده و من این «دست زائر» را

برای تبرک بوسیدم.

ناگفتههای عارفان/20۶

 

 

 

ابراز طلبکاری، خدا را خوش نمیآید

فرزند علامه قدس‌سره: پدرم از درآمد زمین زراعی خود

به روستاییانی که نیازمند بودند وام میداد

و رسید میگرفت و چنانچه کسی بعد از

دو فصل برداشت محصول، قادر به پرداخت

بدهی خود نبود، آن را بخشیده و قبض را به خودش

پس میداد و از طلب خود صرفنظر میکرد.

یکبار چند قبض را از جیب خود درآورد

مدتی به آنها نگریست و ناگهان همه را پاره کرد

و دور ریخت، در حالیکه بیش از حد تصور

برای گذراندن معاش عادی به پول احتیاج داشت

من با تعجب پرسیدم: پدر چرا این کار را کردید؟

نگاهی عمیق به من کرد و گفت: پسرم اگر داشتند

میآوردند و میدادند، خدا را خوش نمیآید

که من بدانم آنها دستشان خالی است

و معهذا آنها را تحت فشار قرار دهم

و ابراز طلبکاری کنم.

یادنامه مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایی قدس‌سره

 

 

از شاه هیچگونه واهمهای ندارم

یکبار به ایشان (علامه طباطبایی) گفتند

شاه تصمیم دارد که دکترای فلسفه به او بدهد

علامه از شنیدن این سخن آشفته گردید و اعلام کرد:

به هیچ عنوان از دستگاه ستم

چنین چیزی را قبول نخواهد کرد

افراد بسیاری آمدند و اصرار کردند که این را قبول کنید

به نفعتان است

رئیس آن زمان دانشکده الهیات

طی گفتوگویی با علامه گفت:

اگر از پذیرش این عنوان امتناع نمایید

شاه عصبانی میشود و برایتان گرفتاری پیش میآید

 این بار نیز آن عارف وارسته با صراحتی خاص گفت:

 از شاه هیچگونه واهمهای ندارم

و حاضر به قبول دکترا نیستم.

درس زندگی/9

 

 

اگر علامه را نداشتید، چه داشتید!

«علال الفاسی» رهبر حزب استقلال مراکش

و یکی از شخصیتهای ممتاز معاصر است

که با تلاشهای او، سلفیگری

تعامل ایجابی و عالمانه با دنیای جدید را در پیش گرفت

و از برخورد سلبی و ناآگاهانه

که در برخی بلاد عربی وجود دارد، روی گردان شد.

در سفری که ایشان به ایران داشتند

پس از دیدار با علامه

خطاب به جمع حاضر گفته بودند:

«اگر ایشان را با منجنیق از بین حوزویان و دانشمندان

و علمای شما بردارند، نمیدانم در این قسمت

از مسایل علمی

دیگر چه چیزی برای شما باقی میماند.»

آشنای عرفان، ص199

 

 

تمام زمینها و مکانها محل عبادت است

روزی علامه قدس‌سره به پروفسورکربن گفتند:

در دین مقدس اسلام تمام زمینها و مکانها

بدون استثنا محل عبادت است. اگر فردی بخواهد

نماز بخواند، دعا کند یا سجده نماید، در هرجا که هست

میتواند این عمل را انجام دهد

ولی در دین مسیح، چنین نیست

و عبادت باید در کلیسا و در وقت معینی انجام گیرد.

بنابراین اگر فردی مسیحی در اوقاتی حالی پیدا کرد

 - مثلاً در نیمه شب، باید چه کند -

باید صبر نماید تا روز یکشنبه درب کلیسا را

بگشایند و این به معنی قطع ارتباط بنده با خداست.

کربن در پاسخ گفت:

بلی این اشکال در مذهب مسیح هست

و الحمدلله دین اسلام

در تمامی زمانها، مکانها و حالات

رابطه خالق و مخلوق را محفوظ نگه داشته است.

مهرتابان، علامه تهرانی، ص48

 

 

 

 

اسماء حسنای الهی

روزی علامه قدس‌سره از پروفسورکربن پرسیدند:

اگر در دین مقدس اسلام

انسان نیازمندی حالی پیدا کند، طبق همان حال

و نیاز، خدای خویش را میخواند؛

چون خداوند اسمای حسنایی دارد و انسان

طبق خواست و نیاز خویش، هر یک از این اسما را

که مناسب دیده، پروردگار را بدان اسم و صفت یاد میکند؛

اما در دین مسیح، خدا این اسما را ندارد

و صرفا لفظ خدا، اله و اب برای اوست.

وی خطاب به کربن گفت: اگر شما حالی پیدا کردید

و خواستید خدا را بخوانید و مناجات کنید و او را

با اسما و صفتش یاد کنید و با اسم خاصی از

او حاجت بخواهید، چه میکنید؟

او در پاسخ گفت:

در مناجاتهای خود، صحیفه مهدویه را میخوانم!

مهرتابان، علامه تهرانی، ص 49

 

 

 

هدیه علامه به آیةالله کشمیری

پس از آمدن آیةاللّه کشمیرى قدس‌سره به ایران

علامه طباطبایى به دیدن ایشان رفت

و این نکته را به عنوان هدیه به ایشان بیان کرد:

هر گاه به مشکلى برخوردید، به پشت بام رفته

دو رکعت نماز خوانده

و به امام زمان‏ عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف هدیه نمایید.

پس از نماز، رو به قبله

تلاش کنید خود را از افکار و پراکندگى

و تشتت خالى کنید.

در آن هنگام هر چه به ذهنتان رسید

اشاره و الهام و تلقینى است

از حضرت ولى عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف براى رفع مشکل.

میناگردل، ص ۱۲۱ و ۱۲۲

 

 

 

 

خاطرهای تلخ از سادهزیستی علامه

آیةالله مسعودی خمینی:

روزی خدمت علامه طباطبایی رسیدم.

دیدم ایشان از شدت سرما میلرزیدند.

گفتم دلیل روشن نکردن بخاری چیست؟

گفتند که نفت ندارند!

من به همراه پسر بزرگم عبدالجواد با ماشین رفتیم

برای ایشان نفت آوردیم. وقتی نفت را در بخاری ریختیم و آن را روشن کردیم، مقداری که اتاق گرم شد

علامه گریه میکرد و دعایی به بنده فرمود

که تا ابد خوشحال هستم. ایشان فرمود امیدواریم

خدای متعال به شما توفیق دهد و شما را همیشه

گرم نگه دارد، همان گونه که ما را گرم نگه داشتید.

علامه طباطبایی حتی پول برای خرید نفت نداشتند. ایشان این طور زندگی کردند که توانستند

چنین تفسیری بنویسند

که خیلیها نمیتوانند مثل ایشان بنویسند.

 

 

 

 

یادگاری علامه طباطبایی از استادش

علامه طباطبایی :

بعداز آنکه تحصیلاتم در نجف تمام شد

نزد استادم رفتم، عرض کردم

به ایران مراجعت میکنم و شاید هم برنگردم.

نصیحتی بفرمایید که آن

نصیحت همیشگی من باشد.

استاد فرمودند:

 این آیه یادت نرود، قرآن میفرماید:

«أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى»

آیا بشر نمیداند،

به اینکه خدا دارد او را میبیند.

به نقل از استاد قرائتی در درسهایی از قرآن

 

 

 

دگرگونی در زندگی، بعد از عروج همسر

استاد سیدصدرالدین حائری شیرازی قدس‌سره

که از شاگردان نزدیک علامه است، نقل نموده است

که روزی همسر استادم میگفت: هنوز هم بین من و ایشان

تعارفات مرسوم وجود دارد و حضرت علامه تاکنون

با تعبیر سبکی نام مرا نبرده و هرگز اسم مرا به تنهایی نمیبرد.

بی جهت نیست که علامه در مرگ چنین همسر فداکار

مؤمن و باادبی اشک میریزد و ناله سر میدهد

و بعد از فوتش میگوید: «وقتی این بانو از دار دنیا به سرای

آخرت شتافت، زندگی من دگرگون گشت».

حضرت آیةالله ابراهیم امینی گفتهاند: وقتی استاد

در فقد همسر میگریست، عرض کردم: ما باید

درس صبر و استقامت و تحمل مصائب را از شما فرا بگیریم؛

پس چرا اینگونه بیتابی میکنید؟

فرمود: او بسیار مهربان و فداکار بود

و اگر همراهیهای ایشان نبود

من موفق به نوشتن و تدریس نمیشدم.

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




شنبه ٠٢ شهريور ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام