*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > فاطمیه 1396 


فاطمیه 1396 شماره خبر: ٣٩٧٨٠٦ ١٧:٠٤ - 1396/11/21   حجت‌الاسلام والمسلمین حسین عشاقی عضو هیأت علمی گروه فلسفه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامیحضرت فاطمه زهرا‌ علیها‌السلام حقیقت شب‌قدر ارسال به دوست نسخه چاپي


حجت‌الاسلام والمسلمین حسین عشاقی عضو هیأت علمی گروه فلسفه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامیحضرت فاطمه زهرا‌ علیها‌السلام حقیقت شب‌قدر

حجت‌الاسلام والمسلمین حسین عشاقی عضو هیأت علمی گروه فلسفه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی


حدیثی نورانی از امام کاظم علیه‌السلام طبق حدیثی در کافی، یکی از فضایل حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام فضیلتی است که امام همام حضرت موسی‌بن جعفر علیه‌السلام در پاسخ به پرسش‌های عالمی مسیحی می‌دهند؛ در یکی از پرسش‌ها او با ذکر آیات اول سوره دخان «حم، وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ، إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ، فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» از تفسیر باطنی این آیات می‌پرسد و آن‌حضرت می‌فرماید: «أَمَّا حم فَهُوَ مُحَمَّدٌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم وَ هُوَ فِی کِتَابِ هُودٍ الَّذِی أُنْزِلَ عَلَیْهِ وَ هُوَ مَنْقُوصُ الْحُرُوفِ»؛ یعنی منظور از «حم» حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم است و این تعبیر در کتابی که بر حضرت هود علیه‌السلام نازل شده نیز آمده است و همان محمد است که حروفش ناقص شده است؛ بعد امام می‌فرماید: «وَ أَمَّا الْکِتابُ الْمُبِینُ فَهُوَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عَلِیٌّ علیه‌السلام » و منظور از «الْکِتابُ الْمُبِینُ» همان امیر‌المؤمنین علیه‌السلام است؛ و سپس می‌فرماید: «وَ أَمَّا اللَّیْلَةُ فَفَاطِمَةُ»؛ یعنی منظور از «لَیْلَةٍ» در این آیه، همان فاطمه علیها‌السلام است و آن‌حضرت بعد این چنین ادامه می‌دهند: «وَ أَمَّا قَوْلُهُ فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ یَقُولُ یَخْرُجُ مِنْهَا خَیْرٌ کَثِیرٌ فَرَجُلٌ حَکِیمٌ وَ رَجُلٌ حَکِیمٌ وَ رَجُلٌ حَکِیمٌ»؛ یعنی خداوند در مورد «فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» می‌فرماید: از حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام خیر کثیری صادر می‌گردد؛ مرد فرازنه‌ای و مرد فرزانه‌ای و مرد فرازانه‌ای...

 حدیثی نورانی از امام کاظم علیه‌السلام

طبق حدیثی در کافی، یکی از فضایل حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام فضیلتی است که امام همام حضرت موسیبن جعفر علیه‌السلام در پاسخ به پرسشهای عالمی مسیحی میدهند؛ در یکی از پرسشها او با ذکر آیات اول سوره دخان «حم، وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ، إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ، فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» از تفسیر باطنی این آیات میپرسد و آنحضرت میفرماید: «أَمَّا حم فَهُوَ مُحَمَّدٌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم وَ هُوَ فِی کِتَابِ هُودٍ الَّذِی أُنْزِلَ عَلَیْهِ وَ هُوَ مَنْقُوصُ الْحُرُوفِ»؛ یعنی منظور از «حم» حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم است و این تعبیر در کتابی که بر حضرت هود علیه‌السلام نازل شده نیز آمده است و همان محمد است که حروفش ناقص شده است؛ بعد امام میفرماید: «وَ أَمَّا الْکِتابُ الْمُبِینُ فَهُوَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عَلِیٌّ علیه‌السلام » و منظور از «الْکِتابُ الْمُبِینُ» همان امیرالمؤمنین علیه‌السلام است؛ و سپس میفرماید: «وَ أَمَّا اللَّیْلَةُ فَفَاطِمَةُ»؛ یعنی منظور از «لَیْلَةٍ» در این آیه، همان فاطمه علیها‌السلام است و آنحضرت بعد این چنین ادامه میدهند: «وَ أَمَّا قَوْلُهُ فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ یَقُولُ یَخْرُجُ مِنْهَا خَیْرٌ کَثِیرٌ فَرَجُلٌ حَکِیمٌ وَ رَجُلٌ حَکِیمٌ وَ رَجُلٌ حَکِیمٌ»؛ یعنی خداوند در مورد «فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» میفرماید: از حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام خیر کثیری صادر میگردد؛ مرد فرازنهای و مرد فرزانهای و مرد فرازانهای.

 تأملی در معانی عرشی این روایت نورانی

این ترجمه تحتاللفظی این بخش از حدیث است که در شأن حضرت فاطمه و پدر و شوهر و فرزندانش علیهم السلام آمده است؛ اما این که چه حقایقی در ماورای این عبارات نورانی وجود دارد، باید اعتراف کرد که ذهن بشر از درک آن قاصر است؛ مگر این که خود آنحضرات ما را راهنمایی کنند و گوشهای از عظمت حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام و خاندانش را برای ما افشا کنند؛ ولی ما بر اساس بضاعت مزجات (کم) خود فقط میتوانیم، حدسیاتی بزنیم و احتمالاتی را مطرح کنیم که در ادامه در حد امکان به آن میپردازیم.

 أَمَّا حم فَهُوَ مُحَمَّدٌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم

درباره بخش اول که امام علیه‌السلام ، «حم» را اشاره به حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم میدانند و یادآوری میکنند که حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم در کتابی که بر هود نبی نازل شده نیز، با همین عنوان «حم» یاد شده است. نکتهای را که میتوان حدس زد، این است که در مورد هود نبی علیه‌السلام ، خداوند در قرآن دو مطلب را مطرح کرده است، یکی این که حضرت هود علیه‌السلام در مورد خدایش میگوید: «إِنَّ رَبِّی عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم» (هود/56)؛ خدای من بر راه «مستقیم» است و نیز میگوید: «إِنَّ رَبِّی عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَفیظ» (هود/57)؛ خدای من بر هر چیزی «حفیظ» و نگهدار است و این میتواند اشارهای باشد به اینکه حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم از آن جهت که مظهر اتمّ و اکمل این دو اسم الهی است و این دو اسم نیز، با شخصیت حضرت هود علیه‌السلام رابطه وثیقی دارند، از اینرو در کتاب او با عنوان «حم» یاد شده است؛ یعنی در آنجا روشن گردیده که حقیقت محمدی، مظهر استقامت حق است و او در قالب حقیقت خود، خدای مستقیم و مبرا و منزه از هرگونه کژی را به نمایش میگذارد و نیز در آنجا روشن شده که آنحضرت نماد کاملی برای اسم «حفیظ» است و حفاظت از حق را از هر آنچه باید محفوظ بماند، به منصه ظهور میرساند؛ بنابراین در مجموع از این دو اسم و مظهریت کامل حقیقت محمدی برای این دو اسم میتوان نتیجه گرفت که این دو حرف در کتاب هود علیه‌السلام و در قرآن، بهراستی و درستی کامل حقیقت محمدی و دینش و به ماندگاری و محفوظ ماندن آیینش که مبتنی بر راستی و درستی کامل حقیقت محمدی است، اشاره میکند و به نحوه ارتباط حقیقت هود علیه‌السلام با حقیقت محمدی که واسطه فیض به ماسوا است، اشاره میکند؛ این برداشت بهخصوص با توجه به اینکه در ادامه حدیث از اهلبیت پیامبر علیهم السلام یاد شده که ملاک درستی و معیار ماندگاری آیین محمدی هستند، برداشت قریب بهواقع و قابل تصدیقی است؛ در ادامه حدیث، امام با جمله «وَ هُوَ مَنْقُوصُ الْحُرُوفِ» تذکر میدهند که البته «حم» رمزی است که در نشان دادن حقیقت محمدی گرفتار نقصان شده است و حروف دیگری لازم هست تا رمز کاملی از حقیقت محمدی باشد.

 منظور از «کِتابُ الْمُبِینُ» بودن امیرالمؤمنین علیه‌السلام

سپس امام میفرماید: منظور از «الْکِتابُ الْمُبِینُ» همان امیرالمؤمنین علیه‌السلام است؛ در توضیح این فرموده امام، میتوان گفت که «کتاب» لوحی است منقوش به حروفی و کلماتی که بر معانی معینی دلالت میکنند؛ بر اساس این تعریف میتوان گفت هر موجودی در عوالم بالا، بهخاطر اینکه وجود جامع و محیطش واجد سایر موجودات نازلتر بعدی است که هر یک از آن موجودات، مظهر کمال یا کمالاتی از حق است و نمایشدهنده اسم یا اسمایی از اسمای حسنای حق است؛ از اینرو آن موجود جامع و محیط، خود یک کتاب تکوینی است؛ زیرا وجود جمعی او لوحی است منقوش به حروف و کلمات تکوینی که هر یک از آنحروف و کلمات وجودی، گویای کمال یا کمالاتی از کمالات حق است؛ از سوی دیگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام انسان کامل است و انسان کامل بهخاطر احاطه وجودش بر همه موجودات، وجود جمعی و محیطش در عوالم بالا، واجد همه موجودات نازلتر بعدی است؛ بنابراین وجود جمعی امیرالمؤمنین علیه‌السلام کتابی است تکوینی که واجد همه کلمات وجودی موجودات بعدی که هر یک بر اسم یا اسمایی از اسمای حسنای حق مظهریت دارد و کمالی از کمالات حق را در قالب حقیقت خود نشان میدهد؛ از اینرو است که امام کاظم علیه‌السلام طبق مفاد این حدیث، عنوان «کتاب» را بر امیرالمؤمنین علیه‌السلام تطبیق کردند؛ اما وجه اینکه چرا کتاب وجود امیرالمؤمنین علیه‌السلام دارای وصف «مبین» است، در توجیهش میتوان اینگونه گفت که این بهخاطر این است که نهانی را که وجود جمعی امیرالمؤمنین علیه‌السلام آشکار نمود، نهانترین نهانها و مخفیترین مخفیهاست؛ زیرا وجود او پرده از کمالات جمعی حق برمیدارد که بهخاطر غلبه وحدت در آن مقام، هیچ کمالی و هیچ اسم و رسمی آشکار نبود؛ بنابراین چون آشکارسازی وجود جمعی آنحضرت از چنین گنج نهانی است، کتاب وجود آنحضرت واقعاً «مبین» است.

در ادامه آیه آمده است که «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ» ما آن کتاب را در شبی مبارک نازل کردیم. ضمیر مفعولی «أَنْزَلْناهُ» به کتاب مبین برمیگردد که طبق مباحث فوق روشن شد که این «الْکِتابُ الْمُبِینُ» همان امیرالمؤمنین علیه‌السلام است؛ اما از سوی دیگر قرائنی هست که «الْکِتابُ الْمُبِینُ» همان حقیقت قرآن است؛ از جمله در اوایل سوره زخرف آمده است: «حم، وَ الْکِتابِ الْمُبینِ، إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون»؛ پس آیا حقیقت قرآن که در مرتبه وجود الفاظ بهشکل قرآن عربی گشته است، با حقیقت امیرالمؤمنین علیه‌السلام که مبین نهانخانه گنج مخفی احدی است، متفاوتند؟ پاسخ منفی است؛ زیرا گرچه در مراتب کثرات عالم مادی وجود عینی مادی امیرالمؤمنین با وجود لفظی قرآن متفاوت و متغایریند؛ اما این دو کتاب ناطق و صامت، در عوالم بالا یک حقیقتاند و تفرقهای بین آنها وجود ندارد و به همین دلیل است که در حدیث ثقلین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم فرمود: «لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»؛ یعنی با «لن یفترقا» توهم دلالت افتراق ظاهری آنها بر افتراق واقعی آنها را باطل نمود؛ پس تفارق ظاهری بین دو کتاب ناطق و صامت را نباید به عوالم بالا برد؛ بلکه این دو چهره متفاوت از «الْکِتابُ الْمُبِینُ» در عالم کثرات مادی، در عوالم جمعی بدون هیچ تغایری یک حقیقت واحدند.

در ادامه حدیث امام کاظم علیه‌السلام «لَیْلَةٍ» را به حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام تفسیر میکنند و میفرمایند «وَ أَمَّا اللَّیْلَةُ فَفَاطِمَةُ علیها‌السلام ». درباره این تفسیر امام میتوان گفت که طبق آیه (96/انعام) «فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیم» شب مایه آرامش است؛ بنابراین تفسیر «اللَّیْلَةُ» به حضرت فاطمه علیها‌السلام ، یک وجهش این است که آن حضرت مایه آرامش «الْکِتابُ الْمُبِینُ» یعنی حقیقت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است؛ بیانش این است که وقتی بنا شد، حقیقت امیرالمؤمنین علیه‌السلام از مقام ذات احدی به عوالم کثرات نازل گردد، نزول حقیقت علَوی از آن مقام، دوری از وصال ذات احدی بود؛ لذا نزول همان و گرفتاری به عذاب الیم فراق همان؛ اما این نزول، بهخاطر دستگیری از بندگان و بالا بردن آنان ضروری بود؛ ازینرو حقیقت علَوی برای رضای محبوب فداکاری و ایثار کرد و گرفتاری به عذاب الیم فراق را پذیرفت و با خروج از کنز مخفی به عوالم کثرات، مجاهدانه رضای محبوب را بر خواست خود ترجیح داد و در مقابل، به مقتضای «کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُورا» ذات احدی، بهخاطر شکرگزاری از این ایثار امیرالمؤمنین و جهاد فی سبیلالله او، فرودگاه نزول حقیقت علَوی را حقیقت فاطمی قرار داد تا با انس به آن لیله مبارکه که رنگ و بوی ذات احدی میداد، نگرانیهای فراق را از او بکاهد و عذاب هجران از محبوب را تخفیف دهد؛ از اینرو فرمود: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ»؛ یعنی ما امیرالمؤمنین را که همان «الْکِتابُ الْمُبِینُ» است. در فضای آرامشآور «لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ» نازل ساختیم، تا درد فراقش را تخفیف دهیم؛ این یک وجه تفسیر «اللَّیْلَةُ» به حضرت فاطمه علیها‌السلام است.

و وجه دیگرش این است که «لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ» بر اساس (قدر/1) «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْر» و (دخان/3) «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةٍ مُبارَکَة» همان شب قدر است؛ بنابراین اینکه امام فرمودهاند: «وَ أَمَّا اللَّیْلَةُ فَفَاطِمَةُ علیها‌السلام » بهملاحظه شب قدر بودن حقیقت فاطمی است؛ چنانکه در روایت دیگری به این معنی تصریح شده است.

 چگونه حقیقت فاطمی «لَیْلَةِ الْقَدْر» است

اما اینکه چگونه حقیقت فاطمی «لَیْلَةِ الْقَدْر» است بیانش این است که شب قدر دو مشخصه دارد: یکی اینکه امور عوالم پایینتر در آن شب، تقدیر و اندازهگذاری میشود؛ زیرا «إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُوم» (حجر/21) و دوم اینکه در آن شب، بر اساس اندازهگذاریهای معینشده، حقیقت بسیط جمعی نازل از مرتبه ذات الهی، بهصورت حقایق متعددی متفرق خواهد شد؛ زیرا «فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ، أَمْراً مِنْ عِنْدِنا»؛ و این دو مشخصه در حقیقت فاطمی، محقق است؛ زیرا چنانکه گفته شد، حقیقت امیرالمؤمنین علیه‌السلام که همان وجود جمعی «الْکِتابُ الْمُبِینُ» است و در مرتبه ذات احدی با حقیقت فاطمی در کمال بساطت و بدون هیچ تمایزی واحد و یگانه بودند، اینک با صدور آنها از مرتبه ذات احدی و نیز با تنزل از مقام عنداللهی پا به عرصه اولین کثرت خلقی نهادهاند و یکی در نقش نقاش و دیگر در نقش لوح تجلی کرده است و روشن است که لوح و خصوصیات آن است که خصوصیات نقاشی نقاش را معین کرده و اندازه و چگونگی هر بخش از کار او را تقدیر میکند؛ بنابراین این حقیقت فاطمی است که در نقش لوح، قدر و اندازه و چگونگی نقاشی و تصویرسازی حقیقت علَوی را در آن ابتدای ظهور کثرت، معین و اندازهگذاری میکند؛ پس مشخصه اول در حقیقت فاطمی روشن گردید. اما مشخصه دوم که همان تفرق حقیقت جمعی به امور متفرق است را امام خود در ادامه حدیث بیان کردهاند و فرمودهاند: «وَ أَمَّا قَوْلُهُ فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ یَقُولُ یَخْرُجُ مِنْهَا خَیْرٌ کَثِیرٌ فَرَجُلٌ حَکِیمٌ وَ رَجُلٌ حَکِیمٌ وَ رَجُلٌ حَکِیمٌ»؛ در توضیح این بخش باید اول توجه نمود که در مورد تفرق امر در این شب قدر، ابتدا خداوند فرموده است: «فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ»؛ یعنی در آن لیله مبارکه قدر، هر امر حکیمی متفرق میگردد و سپس فرموده است: «أَمْراً مِنْ عِنْدِنا»؛ یعنی آن «کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ»، امری است از نزد ما؛ یعنی توجه داده است که آنچه متفرق میگردد، اولاً از مقام عنداللهی صادر شده بود و ثانیاً هنگام صدورش از نزد ما، یک امر بود؛ ولی در عین حال هر امری بود «کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ»؛ بنابراین آن حقیقتی که بر اساس تقدیر حقیقت فاطمی متکثر گردید، در عین اینکه یک امر و یک حقیقت بود، همه امور نیز بود و این اشاره به وجود جمعی حقیقت علَوی و حقیقت فاطمی است، و اینکه در آن مقام که مقام صدور اولین مخلوق از ذات الهی است، حقیقت علَوی و حقیقت فاطمی متحد بودند: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیان» و چون اتحاد، یگانگی دو چیزی است که به وجهی متمایزند؛ پس حقیقت متحد علوی و فاطمی بعداز صدور از مقام عنداللهی در عین یگانگی، بهوجهی متمایز نیز بودند؛ لذا یکی نقش نقاش و تصویرساز داشت و دیگری نقش لوح و تصویرگیر و از جنبه تمایزشان است که گفته شد: «بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیان»؛ زیرا نقاش غیر لوح است؛ بعد امام در تفسیر «فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» و در بیان امور متکثری که از این حقیقت واحد جامع، با تفرق و پراکندگی صادر شد، میفرماید: «یَقُولُ یَخْرُجُ مِنْهَا خَیْرٌ کَثِیرٌ فَرَجُلٌ حَکِیمٌ وَ رَجُلٌ حَکِیمٌ وَ رَجُلٌ حَکِیمٌ»؛ یعنی از آن وجود جمعی، بر اساس تقدیر حقیقت فاطمی و تفرقه حاصل از تقدیر حقیقت فاطمی، خیر کثیری خارج شد و مرد حکیمی و مرد حکیمی و مرد حکیمی صادر گردید.

 تأملی در معانی چندگانه «خَیْرٌ کَثِیرٌ»

در مورد «خَیْرٌ کَثِیرٌ» چند احتمال قابل طرح است: یکی این که «خَیْرٌ کَثِیرٌ» عبارت است از حقیقت محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم در مرتبه بعداز نزول از آن وجود جمعی و از این باب است که حقیقت فاطمی ام‌‌ابیهاست؛ زیرا این مرتبه حقیقت محمدی به استناد قابلیت حقیقت فاطمی صادر شده است. در این فرض سه «رَجُلٌ حَکِیمٌ» را میتوان به ترتیب بر وجود امیرالمؤمنین علیه‌السلام ، امام حسن علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام در مرتبه تفرق «خَیْرٌ کَثِیرٌ» تطبیق نمود؛ چون این سه امام همام را نسبت به جمعیت نسبی حقیقت محمدی در این رتبه، میتوان وجودات متفرق او گرفت که در حقیقت جمعی فاطمی تقدیر شده و بر اساس آن تقدیر، ابتدا حقیقت محمدی و سپس حقیقت این سه امام همام صادر گردیده است.

احتمال دوم هم این است که مراد از «خَیْرٌ کَثِیرٌ» جهان امکانی است که به‌‌واسطه «صادر نخستین» (که به وجهی همان حقیقت محمدی و به وجهی همان حقیقت متحد علوی و فاطمی است)، از حضرت حق صادر گردید؛ زیرا «صادر نخستین» واسطه فیض بین حق و خلق است. در این فرض سه «رَجُلٌ حَکِیمٌ» را میتوان به ترتیب بر وجود «عالم مجرد عقلی»، «عالم مجرد مثالی» و «عالم ناسوتی» در مرتبة تفرق «خَیْرٌ کَثِیرٌ»، تطبیق نمود. حکیم بودن عالم عقلی و عالم مثالی بهخاطر تجردشان روشن است؛ اما حکیم بودن عالم ناسوتی نیز بدین خاطر است که حقیقت «علم» در همه عوالم و از جمله در عالم ناسوتی، با رتبه نازلتر، ساری و جاری است؛ پس هر یک از عوالم سهگانه امری حکیم است.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




شنبه ٠٢ شهريور ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام