*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤٠٨٠٢٠ ١١:٤٨ - 1398/04/22   چرا امام جعفر صادق‌ علیه السلام برای تشکیل حکومت قیام نکرد؟پرس‌وجو شماره 596 ارسال به دوست نسخه چاپي


چرا امام جعفر صادق‌ علیه السلام برای تشکیل حکومت قیام نکرد؟پرس‌وجو شماره 596

چرا امام جعفر صادق‌ علیه السلام برای تشکیل حکومت قیام نکرد؟


اشاره: دلایل سیاسی و اجتماعی عدم پذیرش رهبری قیام (مخصوصاً قیام خراسان) و عدم اقدام مستقیم به قیام از سوی امام صادق‌ علیه السلام چه بوده است؟ یکی از اعتقادات شیعه این است که امام‌ علیه السلام علاوه بر هدایت مردم و حفظ اسلام، لازم است در رأس حکومت اسلامی - که خاتم انبیاء پایه‌گذار آن بوده- قرار گیرد. پیامبر اکرم‌ صلی الله علیه و آله و سلم تشکیل حکومت اسلامی داد و خود زمامدار مسلمانان بود لذا چرا امام جعفر صادق‌ علیه السلام برای تشکیل حکومت قیام نکرد؟...


دوران امامت پیشواى ششم از نظر سیاسى- اجتماعى با فراز و نشیبها و تحولات سیاسى مهمى روبهرو بود که در هم پیچیده شدن طومار حکومت امویان و روى کار آمدن عباسیان از مهمترین آنها بشمار مى‏رود.

دستگاه خلافت اسلامى در این دوران بهدلیل در پیش گرفتن سیاستهاى ضداسلامى و ضدمردمى و نیز بىکفایتى و قدرتطلبى حاکمان آن، دچار بىثباتى، ضعف و از هم پاشیدگى شده، شورشها و قیامهاى مردمى را در پى داشت.

بعضى از شورشها و حرکتهایى که علیه حکمرانان اموى در این دوره از تاریخ اسلام روى داد عبارت است از: شورش حارثبن سریج، قیام مردم آفریقا، قیام زیدبن على و فرزندش یحیى، نهضت عبداللهبن معاویه و حرکت سازمان یافته عباسیان.

در حکومت عباسیان نیز، شورشها و قیامهاى مردمى از علویان و غیرعلویان ادامه داشت که از آن جمله مى‏توان از شورش مردم جزیره، شورش مردم موصل، قیام محمدبن عبداللهبن حسن و برادرش ابراهیم نام برد.

پس از تبیین و ترسیم شرایط سیاسى ـ اجتماعی دوران امامت امام صادق علیه السلام اینک این پرسش مطرح است که پیشواى ششم در قبال شرایط موجود و اوضاع بحرانى و استثنایى دوران امامت خود چه موضعى اتخاذ کرد؟ دو راه در پیش روى امام علیه السلام وجود داشت:

1. بهرهگیرى از آشفتگى حکومت امویان و محبوبیت و موقعیت علویان و اقدام نظامى به منظور دستیابى به قدرت و بر عهده گرفتن خلافت.

2. صرفنظر کردن از خلافت و استفاده از فرصت و موقعیت یاد شده براى به ثمر رساندن تلاشهاى علمى و فرهنگى امام سجاد و امام باقر علیهما السلام و عمق و گسترش بخشیدن به نهضت فرهنگى شیعى در راستاى پاسدارى از اصول و ارزشهاى اسلام ناب.

مسیر نخست بر روى امام علیه السلام بسته بود؛ زیرا با شناخت کاملى که آن حضرت از اوضاع و احوال و جریانات سیاسى جامعه و نیز مردم زمان خویش داشت، به این نتیجه رسید که دستیابى به حکومت براى وى امکانپذیر نیست. ناچار مسیر دوم را برگزید.

مهمترین علل عدم اقدام نظامى امام علیه السلام براى بهدست گرفتن قدرت بالاخص عدم همکاری با قیام عباسیان عبارت بود از


 الف) عدم صداقت و خلوص پیشنهاد دهندگان

ابوسلمه علاوه بر امام صادق علیه السلام، براى عبدالله محض هم نامه‏ نوشت. این کار او دلیل این است که وى در دعوت خود صداقت نداشت.

زیرا اگر نامه او به امام صادق علیه السلام بر اساس ایمان و اعتقاد به آن‏ حضرت بود، چگونه از فرد دیگرى نیز دعوت کرد؟

جواب امام صادق علیه السلام روشنگر همین جهت است. وقتى حامل نامه، محمدبن‏ عبدالرحمنبن اسلم به امام صادق علیه السلام نامه‏اى از طرف شیعه شما، ابوسلمه آورده‏ام. آن حضرت فرمود: «و ما انا و ابوسلمه و ابوسلمه شیعه لغیرى‏»؛ مرا با ابوسلمه چه کار؟ او از شیعیان ‏من نیست. نامهرسان تقاضاى جواب مى‏کند. امام صادق علیه السلام نامه را آتش مى‏زند و مى‏فرماید: جواب نامه همین است. سپس آن حضرت شعرى‏ از کمیت‏بن زید خواند: «ایا موقدا نارا لغرک ضوءها و یا حاطبا فى غیر حبلک تحطب؛ اى ‏روشنکننده آتشى که دیگرى از نورش استفاده مى‏برد! هیزم جمع ‏کرده‏اى اما روى ریسمان دیگرى ریخته‏اى و دیگرى جمع مى‏کند و مى‏برد.» (۱)

شهید مطهرى در اینباره مى‏نویسد: «قدر مسلم این است که این‏ شعر مى‏خواهد منظره‏اى را نشان دهد که یک نفر زحمت مى‏کشد و استفاده‏اش را دیگرى مى‏خواهد ببرد. حال یا منظور این بود که‏ اى ‏بدبخت ابوسلمه! این همه زحمت مى‏کشى استفاده‏اش را دیگرى مى‏برد و تو هیچ استفاده‏اى نخواهى برد و یا خطاب به مثل خودش بود اگر درخواست ابوسلمه را قبول کند یعنى این دارد ما را به کارى دعوت‏ مى‏کند که زحمتش را ما بکشیم و استفاده‏اش را دیگرى ببرد.»(2)

ابومسلم در نامه‏اى به امام صادق علیه السلام نوشت: من مردم را به دوستى ‏اهل‏بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعوت مى‏کنم. کسى براى خلافت‏ بهتر از شما نیست.

امام صادق علیه السلام در پاسخ نوشت: «ما انت من رجالى و لا الزمان‏ زمانى‏؛ نه تو از یاران من هستى و نه این زمان، زمان من ‏است.»(۳)

امام صادق علیه السلام بدینوسیله عدم صداقت آنان را گوشزد نمود و بى‏اعتمادى خود را نسبت ‏به آنان اعلام داشت. در سخن دیگرى از آن‏حضرت نیز همین مطلب آمده است. معلىبن خنیس مى‏گوید: در زمانى‏ که پرچم‏هاى سیاه بر افراشته شده بود و هنوز بنىعباس به خلافت نرسیده بود، نامه‏هایى از عبدالسلامبن نعیم، سریر و تعداد دیگرى خدمت امام صادق علیه السلام بردم. آن‏ها نوشته بودند: «قد قدرنا ان یول هذالامر الیک فما ترى قال فضرب بالکتب الى‏الارض ‏ثم قال اف اف ما انا لهولاء بامام‏؛ ما موقعیت را براى خلافت ‏شما مساعد مى‏بینیم. نظر شما چیست؟ امام صادق علیه السلام نامه‏ها را به‏ زمین کوبید و فرمود: زهى تأسف و افسوس! من امام و پیشواى آن‏ها نیستم.»(۴)


 ب) نداشتن یاران مخلص و برخوردار نبودن از حمایتهاى نظامى مردمى

وجود یاران وفادار و همراه یکى از شرایط موفقیت رهبران در اجراى برنامه‏هاى خویش است. امام صادق علیه السلام شیعیان خود را خوب مى‏شناخت و مى‏دانست که بیشتر آن‏ها مرد میدان خطر نیستند.

مأمون رقى مى‏گوید: خدمت آقایم، امام صادق علیه السلام بودم که سهلبن ‏حسن خراسانى وارد شد و به آن حضرت گفت: شما مهر و رحمت دارید. شما اهل‏بیت علیه السلام امامت هستید. چگونه از حق خویش باز ایستاده‏اید، با اینکه صد هزار شمشیرزن آماده به رکاب در خدمت ‏شما هستند.

آن حضرت فرمود: خراسانى! بنشین! سپس به کنیز خود فرمود: «حنیفه!» تنور را آتش کن. کنیز تنور را گرم کرد. آن گاه امام ‏فرمود: خراسانى! برخیز و در تنور بنشین! خراسانى گفت: آقاى من! مرا با آتش مسوزان و از من بگذر! آن حضرت فرمود: گذشتم. در این‏ حال «هارون مکى‏» که کفش‏هاى خویش را بهدست گرفته بود، وارد شد و سلام کرد. امام فرمود: کفش‏ه اى خود را زمین بگذار و داخل‏ تنور بنشین! هارون بدون معطلى وارد تنور شد. امام صادق علیه السلام با سهلبن حسن خراسانى مشغول صحبت ‏شد. مدتى بعد، امام به اوفرمود: برخیز و به داخل تنور نگاه کن! خراسانى مى‏گوید: برخاستم‏ و به داخل تنور نظر افکندم. هارون در داخل تنور چهار زانو نشسته ‏بود. مدتى بعد او از تنور بیرون آمد و به ما سلام کرد. امام‏ فرمود: در خراسان چند نفر مثل این مرد دارید؟ خراسانى گفت: به‏ خدا قسم! یک نفر هم نیست. امام فرمود: «اما انا لا نخرج فى‏ زمان‏ لا نجد فیه خمسه معاضدین لنا نحن اعلم بالوقت‏»؛ بدان! ما هنگامى که پنج نفر یاور و پشتیبان نداشته باشیم قیام نمى‏کنیم.

ما نسبت‏ به زمان قیام داناتریم(۵)

سدیر مى‏گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: چه چیز شما را از قیام بازداشته است؟ امام فرمود: مگر چه شده است؟ سدیر گفت: دوستداران، شیعیان و یاوران شما زیاد است. به خدا سوگند! اگر امیرالمؤمنین ‏این مقدار یاور داشت کسى طمع در خلافت نمى‏کرد. امام فرمود: یاوران من چند نفرند؟ سدیر گفت: صدهزار نفر. امام فرمود: صدهزار! او گفت: بله. بلکه دویست هزار. امام فرمود: دویست‏هزار! سدیر گفت: آرى. بلکه نصف دنیا. امام سکوت کرد. سدیر گوید: راهى سرزمین «ینبع‏» شدیم. امام در میان راه چشمش به ‏جوانى افتاد که چند رأس بزغاله را مى‏چراند. فرمود: اگر تعداد شیعیان من به عدد این بزغاله‏ها بود از قیام و نهضت‏ باز نمى‏ایستادم. سدیر مى‏گوید: بزغاله‏ها را شمارش کردم. بزغاله‏ها هفده ‏رأس بودند.(۶)

ابوسلمه از امام صادق علیه السلام ناامید مى‏گردد و طبق دستور به خانه‏ عبدالله محض مى‏رود و نامه دوم را به او مى‏رساند. عبدالله ‏خوشحال مى‏شود و صبحگاهان به خانه امام صادق علیه السلام مى‏رود. عبدالله ‏به امام صادق علیه السلام مى‏گوید: ابوسلمه نوشته است که همه شیعیان ما در خراسان آماده قیام هستند و از من خواسته است که خلافت را بپذیرم. امام به عبدالله فرمود: «متى کان اهل خراسان شیعه لک‏ انت ‏بعثت ابامسلم الى خراسان و انت امرته بلبس السواد و هولاء الذین قدموا العراق انت کنت‏ سبب قدومهم... و هل تعرف منهم‏ احدا»؛ چه زمانى اهل خراسان شیعه تو بودند؟! آیا تو ابومسلم‏ را به آنجا فرستادى؟! آیا تو به آن‏ها دستور دادى لباس سیاه‏ بپوشند؟! آیا این‏ها که براى حمایت از بنىالعباس از خراسان‏ آمده‏اند تو آن‏ها را به اینجا آورده‏اى؟! آیا کسى از آنان را مى‏شناسى؟!»(7)


 ج) ثمربخش نبودن پیشنهاد

انسان‏هاى دنیا طلب زمانى از رهبران و همکاران خویش روى برمى‏گردانند که احساس کنند دنیایشان در خطر است. دوستداران بنى‏عباس و فرماندهان آن‏ها مانند ابومسلم به ابوسلمه بدگمان شده ‏بودند و دیگر نمى‏خواستند او را در جمع خویش ببینند. ابومسلم ‏چند بار به سفاح سفارش مى‏کند که ابوسلمه را از بین ببرد.

ابوسلمه که بى‏مهرى‏ها را احساس کرده بود، فکر مى‏کند که با گرایش ‏به امام صادق علیه السلام و یا عبدالله محض، و تغییر خلافت‏ بهتر مى‏تواند به اهداف دنیایى خویش دست‏ یابد. او غافل بود از اینکه کاملاً تحت نظر و نقشه قتل او آماده شده بود. قبل از آنکه نامه ‏عبدالله محض به ابوسلمه برسد، یاران سفاح با طرحى که آماده ‏کرده بود، ابومسلم در بین راه به او شبیخون مى‏زنند و او را مى‏کشند.(۸)

ابومسلم نیز به سرنوشت ابوسلمه گرفتار مى‏شود و بهدست ‏سفاح، خلیفه عباسى کشته مى‏شود.


 د) سفاک بودن ابومسلم و ابوسلمه

ابراهیم امام، رهبر نهضت عباسیان در وصایاى خویش به ابومسلم ‏مى‏گوید: نسبت ‏به هر کس که شک کردى و در کار هر کس که شبهه نمودى‏ او را به قتل برسان. اگر توانستى در خراسان یک نفر عرب زبان هم ‏باقى نگذارى، چنین کن.(۹)

«یافعى‏» درباره ابومسلم مى‏گوید: او حجاج زمان خود گردید و در راه استقرار حکومت عباسیان مردم بى‏شمارى را کشت. (۱۰)

بنابراین امام صادق علیه السلام نمى‏توانست‏ به ابومسلم جواب مثبت ‏بدهد و او را یار و همراه خویش بداند. هدف امام صادق علیه السلام اجراى حق و عدالت و رعایت‏ حقوق الهى و انسانى بود. آن حضرت خواستار حکومتى ‏همچون جد بزرگوارش، امام على علیه السلام بود که در آن، جایگاهى براى ‏اینگونه جنایتکاران نبود.

آن‏چه در تحلیل و بررسى عدم پاسخگویى امام صادق علیه السلام به پیشنهاد خلافت گفته شد، بر اساس شرایط و موقعیت‏هاى اجتماعى آن روز بود.

اما افزون برآن‏ها سخنان امام صادق علیه السلام است که از راه علم امامت ‏خویش، از وقوع این تحولات خبر داده بود. آن حضرت مى‏دانسته که ‏خلافت ‏به «سفاح‏» عباسى مى‏رسد. در این زمینه روایات متعددى‏ وجود دارد. در یکى از آن‏ها آمده است: عبدالله محض مى‏گوید: پسرم‏ همان مهدى است. او از مردم مى‏خواهد که براى سقوط خلافت اموى با او بیعت کنند. امام صادق علیه السلام فرمود: فرزندت مهدى نیست. سپس امام‏ با دست‏ خود به ‏پشت ابوالعباس سفاح زد و فرمود: این و برادرانش به ‏خلافت ‏خواهند رسید.(11)

در روایت دیگرى آمده است: ابوجعفر منصور از امام صادق علیه السلام سؤال ‏کرد: آیا خلافت‏ به من مى‏رسد؟ حضرت فرمود: «نعم اقوله حقا» بلى. آنچه مى‏گویم به حقیقت‏ خواهد پیوست.(12)

..............................................

 پینوشتها

۱. مروجالذهب/ج‏۳/ص۲۶۸

2. سیرى در سیره ائمه اطهار علیه السلام/ص‏۱۲۷

۳. الامام الصادق علیه السلام، اسد حیدر/ج۱/ص‏۴۳

۴. وسایلالشیعه/ج۱۱/ص‏۳۷/باب‏۱۳/جهادالعدو

۵. بحارالانوار/ج‏۴۷/ص‏۱۲۳

۶. الکافى/ج۲/ص۲۴۲، کتاب الایمان و الکفر، فى قلة ‏عدد المؤمنین

۷. مروجالذهب/ج‏۳/ص‏۲۶۹

۸. همان/ص۲۸۵

۹. سیره پیشوایان/ص۳۸۸

۱۰. همان

11. بحارالانوار/ج‏۴۷/ص۲۷۸

12. همان/ص۱۲۰

پرسمان اداره مشاوره و پاسخ

نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها


خروج