*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


اخلاق در حوزه, اخلاق در حوزه شماره خبر: ٤٠٨١٣١ ٠٩:٤٣ - 1398/04/26   عوامل شقاوت و بدبختی انسان / حضرت آیت‌الله علوی گرگانیدرس اخلاق شماره 597 ارسال به دوست نسخه چاپي


عوامل شقاوت و بدبختی انسان / حضرت آیت‌الله علوی گرگانیدرس اخلاق شماره 597

عوامل شقاوت و بدبختی انسان / حضرت آیت‌الله علوی گرگانی


یکی از بیماری‌های خطرناک اخلاقی انسان، قساوت قلب است و نحوه به‌وجود آمدن قساوت قلب هم بسیار ساده است. رسول اکرم‌ صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمؤمنین‌ علیه السلام می‌فرمایند: «یَا عَلِیُّ، أَرْبَعُ خِصَالٍ‏ مِنَ‏ الشَّقَاءِ: جُمُودُ الْعَیْنِ، وَ قَسَاوَةُ الْقَلْبِ، وَ بُعْدُ الْأَمَلِ، وَ حُبُّ الْبَقَاءِ». (خصال/1/243) چهار خصلت است که باعث شقاوت و بدبختی انسان می‌شود که ان‌شاءالله خدا هیچ‌یک از ما را به آن مبتلا نکند. این چهار چیز عوامل بدبختی بشر است. این را واقعاً از خدا بخواهید که ما را حفظ کند تا مبتلا به این صفات رذیله نباشیم؛ چون خیلی مهم است که پیغمبر‌ صلی الله علیه و آله و سلم از این خصلت تعبیر به شقاوت می‌کنند...


 خشکی چشم

اولین موردی که موجب بدبختی انسان می شود، «جُمُودُ الْعَیْنِ» است؛ یعنی کسی که اشک چشمش خشک شده باشد و گریهاش نگیرد. معلوم میشود، نفس گریه و اشک در پیشگاه خدا خیلی عجیب است. اگر انسان دلنازک باشد، اشکش جاری میشود. اگر انسان گاهی اوقات به فکر خودش باشد و یاد کارهای خودش بیفتد و گریهاش بگیرد، دل او جلا پیدا میکند و صیقل مییابد و از قساوت بیرون میآید.

یکی از دلایلی که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: من بچه را خیلی دوست دارم، بهخاطر همین است که بچه سریع گریه میکند؛ یعنی داشتن این خصلت و ویژگی باعث شده که آن حضرت علیه السلام، بچهها را دوست داشته باشد. آنها حالت بکاء دارند و زود گریه میکنند؛ لذا حضرت علیه السلام میفرماید: من این حالت طفل را دوست دارم. بنده هم در مقابل خدا باید اینگونه باشد. عزیزان من، متوجه خودتان باشید. گاهی شبها بلند شوید و در حالی که تنها هستید و همه خوابند، با خدا مناجات کنید. اشکی بریزید که خدا این اشکها را دوست دارد.

گاهی اوقات پیش میآید که انسان بدخواب میشود و خوابش نمیبرد. من به نظرم میآید، شاید این بدخوابی را خدا نصیب ما کرده است که یک مقدار به حال خودمان فکر کنیم که ای بنده من! برخیز و وضویی بگیر و نمازی بخوان؛ چهار کلمه با من صحبت و درد دل کن. از من طلب مغفرت کن تا کمکت کنم. به فکر خودت باش. نخواب و مثل افراد دیگر نباش. نماز شب برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم واجب بود؛ حالا که برای تو واجب نیست، لااقل رها نکن. حدس میزنم که خدا این بدخوابی را برای ما بهوجود میآورد تا لطفی از جانب خودش برای ما باشد. در بعضی جاها خدا میخواهد لطفی به بندهاش کند که بندهاش یک مقدار بجنبد و تکانی بخورد و حرکتی بکند و با خدای خودش راز و نیاز داشته باشد.

اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «جمود العین» علامتش قساوت قلب است، چطور شده که دیگر از چشمها اشک نمیریزد و گریه نمیکنند؟ و چرا انسانها قساوت قلب میگیرند؟ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در اینباره میفرمایند: قساوت قلب از زیادی گناهان است و زیادی گناه هم بهخاطر فراموش کردن مرگ است و دلیل فراموش کردن مرگ هم آرزوهای طولانی است و آرزوهای طولانی هم بهخاطر علاقه به دنیاست و علاقه و محبت به دنیا نیز رأس همه خطاهاست. اینجا هم پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: یکی از علامتهای شقاوت، خشک شدن چشم است. اگر چشم خشک شود، علامت قساوت قلب است.

علما در علم اخلاق چشمه چشم را به چشمههای روی زمین تشبیه کردهاند. کتاب «شواهد الربوبیه» را ببینید. کلمات بزرگان را نگاه کنید. عالم وجود ما را به عالم تکوین تشبیه کردهاند. خداوند متعال آنچه را در مورد کرات عالم نقل کرده، در وجود یک انسان آفریده است. بعد میگویند: یکی از چیزهایی که خداوند قرار داده، این چشم است. چشم مثل چشمهسار است. همانطور که خدا در روی زمین، چشمهسار را قرار داده و باعث حیات و زندگی است، چشمه چشم هم مرکز آب دادن است. آب از چشم بیاید، دل را زنده میکند. اشک چشم که جاری شود، باعث زنده ماندن دل میشود. همچنانکه اگر آب راه بیفتد، زمین خشک را سرسبز میکند، اشک چشم هم که جاری بشود، دل مرده را سبز میکند.

اما متأسفانه این چشمها خشک شدهاند. کدام چشم است که شب گریه میکند؟ خوش به حال کسی که در دل شب اشکی میریزد و به حال خود گریه میکند.

حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود یکی از علامتهای شقاوت، خشکی چشم است. ببین اگر چشمت خشک شده است، دنبال این باش که خودت را اصلاح کنی.


 دل مردگی

مورد دوم «قَسَاوَةُ الْقَلْبِ» است، یعنی هرگاه دل، سنگین شود، علامت شقاوت و بدبختی است. بعضیها خیلی دلنازک هستند. دلنازکی خیلی خوب است. بعضیها سنگدل هستند. هیچچیز در دلشان اثر نمیکند. عاطفه و احساسات ندارند و دلشان نمیسوزد. امام علیه السلام میفرماید: فلان معامله را انجام نده؛ چراکه قساوت قلب میآورد؛ مثلاً کفنفروشی کراهت دارد و قساوت قلب میآورد. کسی که قصابی کردن را بهعنوان حرفه و شغل خود انتخاب میکند، کار خوبی نمیکند؛ چون کار سنگینی است و قساوت قلب میآورد. ببینید ائمه علیهم السلام تا کجا نسبت به ما محبت و دلسوزی میکنند. قساوت قلب خیلی چیز بدی است. «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» خداوند در قرآن میفرماید: دلهایشان سنگ است؛ بلکه سختتر از سنگ است. چرا؟ برای اینکه میبینیم سنگها را میشکافند و از آنها آب جاری میشود؛ اما هیچکاری با دل بعضی از انسانها نمیشود، کرد.


 آرزوهای طولانی و ناروا

سومین علامت شقاوت «بُعْدُ الْأَمَلِ» میباشد؛ یعنی آرزوی دراز داشتن؛ من جوانم و در زندگی آرزوها دارم و باید کارهایی بکنم. عزیز من! مگر از خدا قباله داری که اینقدر میگویی: اول عمرم و زندگیم است و آرزوها دارم؟ چقدر افرادی بودند که اول زندگی از دست رفتند. این حرفها یعنی چه؟ اختیار آن دست من و تو نیست و فقط دست خداست و ما کارهای نیستیم. خداوند متعال میفرماید: «وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ اِلّا بِإِذْنِ اللَّهِ کِتاباً مُؤَجَّلاً»؛ هیچکس جز به فرمان خدا نمىمیرد و این سرنوشتى است تعیین شده.


 عشق به زنده ماندن

«وَ حُبُّ الْبَقَاء» آخرین علامت شقاوت این است که چون دنیا را دوست دارد، میخواهد در دنیا بماند. محبت دنیا شقاوت و بدبختی میآورد. خدا شهید ثانی را رحمت کند. ایشان در کتاب «منیة المرید فی آداب المفید و المستفید» این قصه را نقل کردهاند. واقعاً عجیب است. قصهای در مورد حضرت موسی علیه السلام که شاگردی داشت و هر روز میآمد و پای کلمات و درس این پیامبر خدا مینشست و شاگردی میکرد. آنقدر با حضرت موسی علیه السلام نشست تا ملا و یک عالم حسابی شد.

روزی به موسی علیه السلام گفت: یا موسی! دلم میخواهد برای دیدن فامیلها و بستگان، سری به شهر خودم بزنم. حضرت موسی علیه السلام فرمود: برو؛ اما مواظب باش و بترس از اینکه به آنجا که میروی یک موقع چشمت مال دنیا را نگیرد. تو ملا شدی و خدا به تو علم داده است. مبادا خدای ناخواسته دنبال دنیا بروی و چشمت به دنیا بیفتد. گفت: یا موسی! من درس خوانده و ملا شدهام، من چنین کاری بکنم؟ ابداً. حضرت موسی علیه السلام فرمود: اگر اینطوری است برو.

شاگرد رفت. حضرت موسی علیه السلام دید یک ماه، دو ماه، سه ماه شد و نیامد. چطور شد که برنگشت؟ حضرت موسی علیه السلام احوال او را جویا شد و به هر کس میرسید، میپرسید که فلانی را ندیدید؟ معلوم میشود، حضرت موسی علیه السلام هم نمیدانست که فامیلهای او کجا هستند. همه گفتند: نه، ما از ایشان خبر نداریم. وقتی دید دستش از همهجا کوتاه شده است، از جبرئیل علیه السلام پرسید: این بنده خدایی که اینجا پیش من بود و شاگرد من بود و ملا و فاضل شد، کجاست؟ حضرت جبرئیل علیه السلام فرمود: پشت در خانهات است. موسی علیه السلام گفت: پشت در خانه من؟ جبرئیل علیه السلام گفت: بله، پشت در خانه شماست. برو و نگاه کن؛ ببین که بوزینه شده است.

حضرت موسی علیه السلام حرکت کرد. آمد و دید که ای وای، یک میمون با قلادهای به گردنش، دم در خانهاش میباشد. لا اله الّا الله، حضرت موسی علیه السلام تا چشمش به این بنده خدا افتاد که اینطور شده، لرزش گرفت. این چیست که میبینم؟ از حال این میمون منقلب شد. بلافاصله برگشت و به مصلای خود رفت. سر نماز گفت: ای خدای من! چه شد که این بنده خدا به حال میمون درآمد؟ خدایا! از تو میخواهم که این شاگرد من را به حالت اول برگردانی.

پیغام آمد: ای موسی! از من این حرف را نخواه که هرچه هم از من بخواهی مستجاب نمیکنم. آنگاه پروردگار عالم دلیلش را برای موسی فرمود؛ برای اینکه من علم خودم را که بزرگترین و بهترین سرمایه بود، به او دادم و او علم من را زمین گذاشت و دنبال دنیاپرستی رفت.


خروج