*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


مقاله, مقاله شماره خبر: ٤٠٨٦٠٣ ١٥:٥٠ - 1398/05/21   حجت‌الاسلام محمدصادق ابوالحسنی، رئیس دفتر نشر آثار استاد منذر رحمه الله علیهخواب انگلیس برای ایران و زنگ بیدارباش تاریخ-مقاله شماره 601 افق حوزه ارسال به دوست نسخه چاپي


حجت‌الاسلام محمدصادق ابوالحسنی، رئیس دفتر نشر آثار استاد منذر رحمه الله علیهخواب انگلیس برای ایران و زنگ بیدارباش تاریخ-مقاله شماره 601 افق حوزه

حجت‌الاسلام محمدصادق ابوالحسنی، رئیس دفتر نشر آثار استاد منذر رحمه الله علیه


حجت‌الاسلام محمدصادق ابوالحسنی، رئیس دفتر نشر آثار استاد منذر رحمه الله علیه، دانش‌آموخته حوزه و دانشگاه و تاریخ‌پژوهی که تاکنون علاوه بر حوزه فرهنگ و معارف اسلامی، در مباحث تاریخ تحولات ایران، نهضت‌های معاصر و نیز تاریخ استعمار و سیاست‌های استعماری، تحقیقات دامنه‌داری را سامان داده و آثار گوناگونی از خویش بر جای گذاشته است...


حیرتانگیزترین شواهد تاریخی بر شرارت استعمار انگلیس


وی در این نوشتار به مناسبت توقیف نفتکش کشورمان توسط نیروهای انگلیسی و نیز تضییع حقوق ملت ما، از سوی دادگاه عالی انگلستان، نگاهی کوتاه به سابقه برخی تجاوزگریها و جنایات انگلستان در ایران و برخی از کشورهای جهان پرداخته و نمونههایی کوتاه اما بسیار تکاندهنده از عملکرد شوم کارگزاران لندن را برای مخاطبان هفتهنامه افقحوزه به تصویر کشیدهاند که در ادامه میخوانید.

 1. سفیر انگلیس، صدراعظم ایران را به دیوار میکوبد!

نوشتهاند: میرزامحمدشفیع مازندرانى (صدراعظم ایران در زمان فتحعلىشاه) در مذاکراتش با سرهار فوردجونز (وزیرمختار و سفیر انگلیس)، خواهان درج مادهای بود که شفاف و روشن و بدون ابهام، موضوع مذاکره را روشن سازد. در مقابل، سفیر انگلیس اصرار داشت که ماده مورد نظر خودش، در متن مذاکرات صحیح و لازم است، اما صدراعظم ایران با صراحت به وی گفت که نمیخواهد فریب نماینده انگلیس را بخورد! این سخن «به وزیرمختار انگلیس گران آمد و از جای خود حرکت نموده، یک تکانی به صدراعظم داد که بین وزیر مختار و دیوار، صدراعظم فشار دید. سپس قراردادی را که نوشته بود و در آن هنگام، روی فرش قرار داشت، برداشت و به موریر (یکی از همراهانش) داد و یک لگد هم به چراغی که در مقابلش میسوخت، زد که چراغ افتاد و خاموش گردید. وزیرمختار بهدنبال این حرکت، با همراهان خود از اتاق تاریک بیرون آمده، سوار اسب شد و به سفارت رفت». (جهاد دفاعی و جنگ صلیبی ایران و روس تزاری، علی ابوالحسنی(منذر)، ص 74)

 2. توقیف نفت و اختلاس نفتکشهای انگلیسی!

یکی از نمونههای روشن در چپاول استعمار انگلیس، عملکرد کمپانى استعمارى نفت جنوب (بریتیش پترولیوم) و نقش گسترده انگلستان در غارت منابع استراتژیکِ نفتى ایران است.

طبق پژوهشهاى موجود: کمپانى نفت (انگلیس و ایران) از سال 1914 الى 1950 میلادى (1293 الى 1329ش) بیشاز 324میلیون تُن نفت ایران را تاراج کرد و درآمد خالص آن بالغ بر 5میلیارد دلار گردید که سهم ایران از این گنجِ بهیغمارفته، میزان 8 % بهعنوان حق‏ امتیاز بود! اولین سرمایه‏گذارى کمپانى حدود 100میلیون دلار مى‏شد که در طول 25سال تماماً جبران گردید، ولى درآمدى که بعداز مدت ذکرشده، نصیب کمپانى گردید، رقمى در حدود 25برابر سرمایه اولیه آن بود. کمپانى در سال 1328ش سودى در برابر 4/131میلیون لیره استرلینگ به جیب گشاد شکارچیان امتیاز سرازیر کرد. این سیر صعودى در سال 1329ش بالغ بر 150میلیون لیره استرلینگ گردید، درحالىکه سهم ایران در سالهاى 1327 ، 1328 و 1329 از 8% حق امتیاز رقم تقریبى به میزان 8میلیون لیره استرلینگ گردید که در مقایسه با ارقام کمپانى رقم بسیارناچیز و حتى از میزان مالیات پرداختى کمپانى به دولت انگلیس در سال 1329، که بالغ بر 8/22میلیون لیره استرلینگ مى‏گردید، کمتر بود.

کمپانى نفت انگلیس ایران، تا پایان سال 1329 شمسى بیشاز 259هزار کیلومتر مربع از اراضى نفت‏خیز ایران را در دست داشت و بیش از 300دکل در اراضى فوقالذکر نصب کرده بود. منافع حاصله کمپانى از تاراج نفت، آن‌‌چنان وحشتناک بود که بزرگترینپالایشگاه نفتى به انضمام 2700 کیلومتر لوله‏هاى انتقالدهنده نفتى ساخته شد. همچنین کمپانى، 100فروند کشتى نفتکش و 100هزار وسیله نقلیه جهت حمل و نقل در اختیار داشت. علاوه بر این کمپانى در اراضى تحت اشغال، چند فرودگاه و ایستگاه رادیویى تأسیس و پلیس مخصوص مستقر کرده بود.

اکنون براى اطلاع از غارتگرى بیشاز حدّ کمپانى نفت جنوب، بد نیست بدانیم که حقالسهم ایران در 1330 شمسى از هر بشکه نفت، 18سنت بود، در حالى که بحرین، عربستان و عراق، به ترتیب 35، 56 و 60 سنت دریافت مى‏کردند. تمام این دارایى غارت‏شده به ملت ایران تعلق داشت... علاوه بر این، خسارت جنبى کمپانى به ایران تحتعنوان: «اختیارات داخلى شرکت» کمتر از تاراج نفت نبود. کمپانى، انواع و اقسام کالاهاى مورد نیاز را وارد بازار مى‏کرد و توسط دلالان خود به فروش مى‏رساند. (سیر استعمار انگلیس در ایران، ایرج رودگر کیادار (ایرج کیا)، ص214- 216)

 3. شاهکار انگلیس: هر درخت، یک چوبه دار!

شرحِ کُشت و کشتارهای انگلستان در تاریخ، کتابى قطور مى‏طلبد و براى نمونه، مى‏توان از کشتار وحشیانه افسران بریتانیایى از مردم هندوستان (بهویژه مسلمانان آن) در جریان سرکوب «شورش سپاهیان» در سالهاى 1857 1858 میلادى یاد کرد که نیروهای انگلیسی :«عده زیادى را به دهان توپها بستند و قطعهقطعه کردند، هزاراننفر را به درختهاى کنار جاده‏ها به دار آویختند. گفته مى‏شود که یک ژنرال انگلیسى به نام «نیل» که از اللّهآباد به کانپور حمله برد، در تمام طول راه خود به هر درختى یک نفر را به دار کشید، بهطورى که هیچ رختى نماند که کسى به آن آویخته نشده باشد».

سالها بعداز آن تاریخ نیز، دولت انگلیس در 1919 (به منظور سرکوب نهضت آزادى هند) کشتار فجیعى در امریتسار به راه انداخت که روى جنایات پیشین خویش در جهان را سفید کرد و افکار عمومى جهان، آن را شدیداً محکوم ساخت. جالب این است که مجلس لندن، براى صاحبمنصبان نظامى که دست به این جنایت ضد انسانى گشوده بودند، مدال افتخار نیز تعیین کرد! (ر.ک: نگاهى به تاریخ جهان، جواهر لعل نهرو، ترجمه محمود تفضلى، ج 2، ص 799800 و همچنین: خاطره گاندى، ویلیام شایرر، ترجمه دکتر حسن حاج سیّدجوادى و مهندس گودرز شیدایى، ص 37 43).

 4. رمز سلطه انگلیس بر ملتهای جهان

چنانچه میدانیم، استعمار انگلیس در ایجاد اختلاف بین توده مردم و مذاهب دینی، بسیار ماهر است. در همین راستا، ویلیام شایرر - خبرنگار مشهور آمریکایی که اخبار نهضت ضد استعماری هند را به کشورش مخابره میکرد- درباره اختلافافکنی انگلستان، میان گروههای مختلف هندی مینویسد:

رئیس پلیس انگلیسی بمبئی یک مرتبه با لحن تمسخرآمیزی به من گفت: ایجاد درگیری و فتنه بین هندوها و مسلمانان کار سادهای است و اضافه نمود: با صددلار میتوان آشوب خونینی به راه انداخت! کافی است برای انداختن لاشه یک گاو به معبد هندوها، مبلغی به چند مسلمان بپردازی و یا چند هندو را تحریک کنی که جسد خوکی را به مسجدی بیندازند؛ آنگاه درگیری خونینی ایجاد خواهد شد که در آن بسیاری از مردم با ضربات چاقو مصدوم و مجروح یا کشته میشوند! (خاطره گاندى، ویلیام شایرر، ترجمه دکتر حسن حاج سیدجوادى و مهندس گودرز شیدایى «انتشارات آشتیانی»، ص153)

 5. سفیر انگلیس: خونِ یک سرباز انگلیس، از ایران بالاتر است!

مستر هیل (Mr. Hale) رییس بانک ایران و انگلیس (بانک شاهنشاهی) در بیرجند، در نامهای که به تاریخ 31 ژوئن 1914، به یکی از دوستان انگلیسی خود مینویسد، از سِر ادوارد گری، وزیر امور خارجه انگلیس، نقل میکند که گفته است: «ایران ارزش ریختن خونِ سرباز انگلیسی را ندارد»! (امیر شوکت الملک علم «امیر قائن»، محمدعلی منصف، ص 306.)

 6. شکار ماهی به سبک انگلیسی!

مشهور است که چند تن از سران کشورهای اروپایی با وینستون چرچیل (نخستوزیر معروف انگلیس)، بر سر گرفتن ماهیِ استخر با هم مسابقه گذاشتند و هر کدام بهگونهای تلاش میکردند. در آنجا چرچیل گفته بود که روش من در شکار ماهی به این صورت است که ابتدا درِ کفپوشِ ته استخر را بر میدارم و سپس با حوصله تمام میگذارم آب استخر خالی شود؛ آنگاه ماهی بیچاره را، که از دست و پازدن در کف استخرِ بدونِ آب خسته شده، با دست میگیرم! (چرچیل از همین سبک در غارت ثروتها و اسارت ملتهای جهان استفاده میکرد)

 7. فساد اخلاقی وزیرمختار انگلیس با خادمین سفارت!

آشنایان با تاریخ بریتانیا بهخوبی میدانند که بخش قابل توجهی از سیاستمداران انگلیسی و عوامل سفارت بریتانیا در کشورهای دیگر، خالی از مفاسد اخلاقی نبودهاند.

فیالمثل، در گزارش محرمانهای که در سال 1283 قمری از سوی وزارت خارجه وقت ایران، تحویل ناصرالدین شاه قاجار گردیده، راجع به عملکرد سفارت انگلیس در تهران، آمده است: «... وزیرمختار [انگلیس در تهران: الیسون] از تشریففرمایی موکب همایون به خراسان، در خیال آن است که اسبابی فراهم آورد بلکه این سفر موقوف شود. ابراهیم نامی است باغبان وزیرمختار، زنی و دختری دارد، هر دو با وزیرمختار سر و کار دارند... دختری از اهل شهریار پدرش آورده از بابت فقر به وزیرمختار به سی تومان فروخته دختر را در خانه عبدالرزاق منزل دادهاند، ماهی چهار تومان خرج میدهند، بعض اوقات وزیر مختار آنجا میرود، گاهی دختر را میآورند، اسم دختر «شیرینجان» است...».

همچنین در راپرت دیگری که مربوط به همان روزها است، میخوانیم: «یوسف نامی است پیشخدمت وزیرمختار انگلیس، خوشگل است مثل زن ... با وزیرمختار و همه صاحبمنصبها سر و کار دارد. محمدحسن بیگ نامی است پیشخدمت وزیرمختار فرانسه، زنی دارد از چشم عاجز از برای وزیرمختار، زن ... میآورد». (یکصدسند تاریخی دوران قاجاریه، ابراهیم صفایی، ص 130 و 133)

 8. چشم طمع سفیر انگلیس به خواهرزن ناصرالدین شاه!

رفتار وقیح‏ سفیر وقت انگلیس در ایران (سر چارلز مارى یا مستر موره) نسبت به پروینخانم، خواهرزن ناصرالدینشاه نیز جلوهای دیگر از این حقیقت تلخ را آشکار میسازد. خانملک ساسانى در توضیح این ماجرا مى‏نویسد:

«اوّلین زن عقدى ناصرالدینشاه که در ایام ولیعهدى در تبریز با او ازدواج کرده، گلینخانم، دختر احمدعلى‌‌میرزا، پسر فتحعلىشاه است. گلینخانمِ مزبور، خواهرى بسیار زیبا و دلربا داشته موسوم به پروینخانم، که در ازدواج میرزا هاشمخان نورى اسفندیارى، پسر میرزا رحیمخان، همشیرهزاده محمداسماعیلخان وکیلالملک کرمانى بوده است.

میرزاهاشمخان در زمان محمدشاه، غلام بچه اندرون بوده، پس از آن غلام پیشخدمت شده و سپس داخل نظام گردیده است. مخدّره عیال میرزا هاشمخان با سفارت انگلیس، روابط خصوصى پیدا مى‏کند؛ کم‏کم در سفارتخانه منزلش مى‏دهند. حتّى هنگامى که سفارت به ییلاق مى‏رفته، براى خانم هم چادر مخصوص در سفارتخانه قلهک مى‏زنند و میرزاهاشم را منشى سفارت مى‏کنند.

ناصرالدینشاه از وضعیت خواهر گلینخانم در سفارت انگلیس سخت عصبانى مى‏شود. در ابتدا خودش شخصاً براى سفیر انگلیس پیغام میفرستد، سپس به میرزاآقاخان [= صدراعظم وقت] دستور مى‏دهد که هرطور هست آن زن را از سفارت انگلیس بیرون بیاورند».

رفتار زننده سفیر انگلیس نهایتاً به درگیرى مستقیمِ شخص شاه با سفیر و دولت انگلیس میانجامد و به یکی از جنجالیترین سوژههای نزاع تبدیل میشود! به قول خانملک ساسانی: «مکاتبات صدارت عظمى با سفارت انگلیس راجع به میرزاهاشمخان و زنش، یکى از عجیب‏ترین پرونده‏هایى است که اکنون در دست است و شاید بیشاز صد هزار سطر در این باب مکاتبه شده است». مثلاً وزیرمختار انگلیس، در یکی از مراسلات خود با صدراعظم ایران، با جسارت تمام مینویسد: «وقتی که دوستدار به تهران وارد شدم میرزاهاشمخان را در سفارت دیدم و همانقدر حق داشتهام که او را به نوکری دولت انگلیس برقرار نمایم که محق هستم در نگاه داشتن هر میرزا یا کس دیگر از تبعه ایران»! (سیاستگران دوره قاجار، خانملک ساسانى، «انتشارات مگستان/1379»، ص 61 - 62).

 9. جشن تولد پادشاه انگلیس و توبیخ فرمانفرمای خراسان!

نمونهای بارز از تبختر، سماجت و تحکّم سفارت انگلیس در آستانه مشروطیت، نسبت به مقامات ایران را میتوان در یک تلگراف رمز از سوی میرزانصرالله مشیرالدوله (وزیر امور خارجه ایران) به علاءالسلطنه (وزیرمختار ایران در لندن) بازجست. طبق گفته وزیر امور خارجه ما، انگلیسیها بهدلیل امری بسیار بیارزش، 10بار تکلیف کردند که فرمانفرمای خراسان بایستی از بریتانیا معذرتخواهی کند!

جناب مشیرالدوله در این تلگراف، به تاریخ 20 رمضان 1321 ق، مینویسد: «چند روز قبل سفارت انگلیس شکایت کرد که فرمانفرمای خراسان در شب عید مولود پادشاه انگلیس در کنسولگری مشهد مهمان بوده و بعداز صرف شام زود رفته است و این بیاعتنایی به مراسم عید بوده، ترضیه خواست و برای این کار جزیی اقلاً دهدفعه اظهار کرده آسوده ننشستند...»! (لرد کرزن و خلیج فارس بر پایه اسناد وزارت امورخارجه، واحد نشر اسناد، ص 75 و80).

 10. اجرای قتل امیرکبیر و ریختن اشک تمساح!

نقش انگلیسیها در عزل و قتلِ مرحوم امیرکبیر، ثبتِ تاریخ است (بنگرید به: کتابهای «امیر کبیر و ایران» به قلم فریدون آدمیت و «زندگی میرزاتقیخان امیرکبیر» نوشته حسین مکی).

کینه مقامات انگلیسی به امیر کبیر نیز از نامهای که کلنل شیل، وزیرمختار انگلیس در ایران، به لرد پالمرستون، وزیر خارجه بریتانیا نوشته، پیداست؛ او در این نامه، امیر را دارای «ذهنی پرسوء ظن» و «متلوّن» معرفی کرده است!

 ولى جالب است بدانیم که همین انگلیسیها پس از قتل امیر، شدیداً ناصرالدینشاه و صدراعظمِ ایران (میرزاآقاخان نوری را که از بستگان به سیاستِ خودشان بود) مورد توبیخ قرار دادند؛ وزیر خارجه انگلیس در نامه به سفیرشان، از این اقدام با عناوینی چون «ظلم»، «گناه عظیم»، «خیانت»، «امری مصادم با انسانیت»، «قتل بیرحمانه» و «عمل ننگین و وحشیانه» یاد نموده و آن را شدیداً محکوم کردند!

او در این نامه، حتی ایران را به قطع رابطه سیاسی تهدید کرده و صریحاً هشدار میدهد که اگر «پس از این قتل بیرحمان مرحوم امیر، گناهان دیگر از این قبیل صدور یابد، بر دولت انگلیس لازم خواهد شد که بهدقت بپرسند، آیا شایسته فخر تاج انگلیس و لایق حکومت مملکت آدمیمنش انگلستان (!) است که وزیرمختارِ انگلیس، مقیم مملکتی باشد که آنجا، ارتکاب چنین اموری را مشاهده کند»؟(امیر کبیر و ایران، فریدون آدمیت «شرکت سهامی انتشارات خوارزمی»، صص 740 749 و نیز: زندگی میرزاتقیخان امیرکبیر، حسین مکی، ص538).

 11. بزرگترین قصر تاریخی هندوستان، اصطبل انگلیسیها میشود!

یکی از مهمترین آثار باستانی هندوستان، قصر سلطنتى دهلى است که به دست شاه جهان در سال 1648م ساخته شد. بنا به گفته مسیو روسله، ابهت و عظمت این قصر به حدی بود که گوش روزگار مانند آن را نشنیده است؛ زیرا ستونها و طاقها و زیرِ گنبد آن، از بهترین نقش و نگارهاى عربى شگفتانگیز، بهوسیله جواهرات قیمتى در روى سنگ مرمر تزیین یافته است، و چون اشعه تابناک خورشید از لابهلاى ستونها و رواقها به این منبّتکاریهاى زیبا مىتابد؛ گویا دستهگلهایى که از لاجورد، عقیق و یَشْم و سایر جواهرات قیمتى ترکیب یافته، جان تازهاى مىگیرند.

گوستاولوبون فرانسوی نیز معتقد است: «در میان تمام قصور اسلامی در ایران و هندوستان قصری به زیبایی و شکوه آن [قصر دهلی] بنا نشده» است. گوستاولوبون سپس شرحی دردناک از جنایت انگلیسیها در قبال این قصر را به دست میدهد که هر انسان شرافتمندی را دگرگون میسازد: این قصر شگفتانگیز با اینکه از دست وحشىترین اقوامى که چندبار دهلى را غارت و ویران نمودند محفوظ ماند و با کمال وحشیگرى که داشتند از ویرانى این بنای خوددارى کردند، لکن انگلیسها هیچگونه توجهى بدان نکرده تمام قسمتهایى که به درد آنها نمىخورد، خراب کرده و با همان مصالح بهجاى آنها براى سپاهیانشان سربازخانه درست کردند. تنها، قسمت تالار بزرگ آن را که گاهى مورد استفاده آنها قرار مىگرفت خراب نکردند؛ آن قسمت را نیز پس از اینکه اصطبل اسبان و سربازخانه خود کردند، خواستند کاشىکاریها و نقش و نگار زیباى آن را خراب کنند ولى متوجه شدند که بودجه خرابکردن کاشیها و کندن آنها به مراتب بیش از سفیدکارى و گچکارى روى آن است. از این جهت روى، کاشیهاى مزبور را به وسیله گچ، سفید کردند و این عمل وحشیانه که روى تمام وحشیان جهان از زشتیش سرخ شد سبب آن گشت که از تمام مردم گیتى فریاد اعتراض بلند شد. از اینرو دولت انگلیس ناچار شد آثار این کردار جنایتکارانه را پاک کند و همان اندازه که از دستبرد جنایتکارانه انگلیسها از این قصر سالم مانده است، براى نشان دادن عظمت این قصر بىنظیر کافى است! (تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون، ترجمه سیدهاشم حسینی، ص242 - 243).

 12. آدمدزدی و بردهفروشی انگلستان در تاریخ

دکتر عبدالهادى حائرى از جمله پژوهشگرانی است که درباره برده‏گیرى‏ قدرتهای استعمارى غرب، خصوصاً استعمار انگلیس، بحثى مستند و تکاندهنده دارد. وى، «استعمار» و «بردهداری» را دو عامل مهم پیشرفت تمدّن غرب دانسته و تحتعنوان «نقش انگلستان و آمریکا در بردهساختن انسانها» مى‏نویسد:

«انگلستان که از نظر رعایت اصول آزادى و حقوق بشر بیشاز دیگر کشورهاى اروپایى در تاریخ آوازه دارد و البته طلایه‏دار کاروان دانش و صنعت نو در جهان نیز بوده، حتى پرونده‏اى سیاهتر از دیگر سوداگران برده دارد. در میان سالهاى 1091 1112 / 1680 1700، یعنى در فاصله 20سال، در حدود 300هزار سیاه آفریقایى بهوسیله «کمپانى آفریقا» و افراد حادثه‏جوى انگلیسى از خانه‏هاى خویش بیرون رانده، به بردگى کشیده شدند. در سالهاى 1112 1201 / 1700 1786، 610هزار سیاهپوست تنها به جامائیکا (Jamaica) برده شدند و از سال 1091/1680 تا سال 1201/1786 مجموعاً 2میلیون و 130هزار یعنى سالیانه 20هزار و 95 تن برده آفریقایى به امریکا و جزایر هند غربى (West Indies) توسط انگلیس صادر گردیدند.

شمار بردگان صادرشده انگلیس به آمریکا تنها در سال 1205/1790 به 38 هزار تن رسید. بنابر یک محاسبه دیگر، از روزگار کریستف کلمب تا سال 1222/1807 در حدود 3ملیون و 500هزار برده از آفریقاى باخترى، تنها به هند غربى انگلیس فرستاده شدند [!]

بر این روند برده‏گیرى و برده‏سازى انسانها شیوه‏هاى غیرانسانى و اسفبارى نیز سایه افکنده بود. یکى از نویسندگان که نوشته خود را بر بنیاد یک گزارش خوش‏بینانه استوار ساخته، مى‏گوید که از هر 100برده که در کرانه‏هاى آفریقا بر کشتى سوار مى‏شدند، 17تن از آنان بر اثر شرایط نامساعد در فاصله 9هفته مى‏مردند و در مجموع بیشاز نیمى از بردگان نمى‏توانستند کارآیى مؤثر داشته باشند. ولى چنین مى‏نماید که برخى دیگر از تاریخگران انگلیس، چندان بر سر آن نیستند که آلودگى تمدن انگلیس را در زمینه برده‏سازى انسانها، بیش از اندازه بپوشانند. کارتر و میرز (Carter & Mears)، نویسندگان تاریخ بریتانیا، با آنکه مانند بسیارى دیگر از تاریخگران غرب به مسئله بردگى که از مهمترین مسائل سده‏هاى 16 18 تمدن غرب به شمار مى‏آید توجهى بسنده نکرده‏اند، در مورد شیوه‏هاى غیرانسانى انگلیسیان در انتقال بردگان آفریقایى به امریکا چنین مى‏آورند: «یکى از بدترین ستمکارى‏هایى که در بازرگانى برده وجود داشت، افزون بر شکار عملى بردگان، شیوه [انتقال آنان بود] که سیاهان را در کشتیهاى برده‏کشى با فشار جاى مى‏دادند و بدان وسیله، بازرگانى وحشتناک خود را در سراسر اقیانوس اطلس به انجام مى‏رساندند. بیمِ همراه با تنفرِ زاییده این راه بازرگانى را نمى‏توان توصیف کرد... جان دادن 45% از بردگان در خلال سفر خود به آمریکا امرى عادى بود، مردن و نابود شدن 80 % از آنان نیز امرى غیرعادى به شمار نمى‏آمد.

دکتر حائرى مى‏افزاید: «به نوشته همین تاریخگران، در طبقه زیرین یک کشتى برده‏کشى، که در حدود 231متر مربع وسعت داشت، 292برده که از مرد، زن و کودک تشکیل مى‏یافتند [را] جاى مى‏دادند. ولز در این زمینه مى‏افزاید که این جنبندگان بینوا، بیشتر اوقات از غذا، آب، دارو و بهداشتى بسنده نیز بى‏بهره بودند». (نخستین رویارویى‏هاى اندیشهگران ایران با دو رویه تمدن بورژوازى غرب، عبدالهادی حائری، ص 65 74).

 13. اعتراف انگلیسیها به جنایات خویش

نفرت عمیقِ مردم رنجدیده در کشورهای مستعمره نسبت به بریتانیا، گذشته از گفتار مورخین و سیاستگران ایرانى، در اظهارات دیپلماتهاى غربی بازتاب گستردهای دارد. در این زمینه، حتى سیاستگران انگلیسی نیز به قبح جنایات استعمار انگلیس معترفاند و در واقع به زشتی عملکرد خویش گواهی میدهند؛ بهعنوان نمونه، جان اسکانلون، نویسنده سیاسى انگلیسى، در کتاب «همین است حقیقت سیاست» مى‏نویسد: «... ما بدون استثنا بزرگترین راهزنان و غارتگران عصر خود هستیم که در کره زمین زندگى مى‏کنیم... ما از این جهت بدتر از سایر جهانیان هستیم؛ چرا که علاوه بر آن صفات، موذى و منافق نیز مى‏باشیم... ما به چپاول مى‏بریم و همیشه این غارتگرى را به خیر و صلاح جهانیان وانمود مى‏کنیم»!

از سر ادواردگریپس، وزیر مالیه کابینه کارگر انگلیس، نیز نقل شده که گفته است: «به صفحات تاریخ استعمارى بریتانیا نگاه کنید تا از اعمال خود شرمگین شده سر در جَیب، پنهان سازید»!

کشور ایران نیز در زمره کشورهایی است که استعمار انگلیس، آماج نفرت و کینه مردم آن میباشد، چهآنکه، از خوی استکباری و استثماری لندن، دردها کشیده و خسارتهای فراوانی را متحمّل گردیده است. در همین زمینه، به دو گزارش تاریخی درباره بدنامی انگلستان در بین ملت ایران توجه کنید.

سر سسیل اسپرینگ رایس (وزیرمختار انگلیس در عهد مظفرالدینشاه و محمدعلیشاه قاجار) نیز در نامه خصوصی به یکی از دوستانش، اعتراف عجیبی دارد: «در اینجا (ایران) همگان آرزو دارند که ما نابود و سرشکسته شویم، عجبتر اینکه کسانی که مصلحتشان اقتضا دارد نفوذ انگلستان در ایران باقی بماند و روزبهروز قویتر گردد، آنها نیز آرزوی انهدام ما را دارند! حالا ملت ایران به کنار، تمام خارجیان مقیم تهران هم در یک چیز متفقالرأی هستند و آن آرزوی انهدام و نابودی ماست».

 کلام آخر

در این روزها که انگلیسیها خود را بازیچه سیاست آمریکا ساختهاند، جا دارد در یک بازگشت تاریخی به تحولات معاصر، رمز نفرت ایرانیان را از زبان یک مقام آمریکایی به آنان گوشزد سازیم!

وزیر مقیم آمریکا در اسلامبول در سال 1273ق راجع به تعدّى انگلیس نسبت به ایران صراحتاً میگوید: «کردار دولت انگلیس نسبت به ایران در سالیان گذشته به اندازه‏اى متعدّیانه بوده است که نفرت و کینه‏اى در دل شاه و مردم ایران هر دو، به وجود آورده، نفرت و کینه‏اى که در هر فرصت مساعدى که به دست آید، تجلّى متحقق خواهد یافت».

آری، چه نیکو گفتهاند که: «درخت را از میوه آن باید شناخت». اگر بناى حاکمیت انگلیس در جهان، بر غارت و کشتار و تبعیض و تجاوز استوار نبود، نفرت از لُردانِ لندن اینگونه دل و جان مردمان را پر نمىساخت.

..............................................

 منابع اعترافات فوق

- چند مقاله تاریخی، دکتر فریدون آدمیت، به اهتمام علیاصغر حقدار، ص 65.

- مقاله امیل دوگرت، مندرج در: مجله یغما، سال پنجم به نقل از کتاب داخله اروپا (Inside Europe)، نوشته جان گوتنر امریکایى

- نامه‏هاى خصوصى سر سسیل اسپرینگ رایس...، ترجمه دکتر شیخ الاسلامى، ص70.

- امیرکبیر و ایران، فریدون آدمیت، ص579 .


خروج