*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


مقاله, مقاله شماره خبر: ٤٠٩٨٥٤ ١٠:٤٥ - 1398/08/18      آیا امّی بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  به معنای مکی بودن است؟ (مقاله شماره 606 افق حوزه) ارسال به دوست نسخه چاپي


آیا امّی بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به معنای مکی بودن است؟ (مقاله شماره 606 افق حوزه)

نوشتاری از حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضاسبحانی


اخیراً در برخى از محافل درباره «امى» بودن پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم نظریه خاصى مطرح شده و آن را به «مکى بودن» پیامبر، تفسیر کرده اند، حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا سبحانی در پژوهشی به نقد وبررسی این شبهه پرداخته‌اند که در ادامه می‌خوانید...


 تحقیقى در مورد امى بودن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

قرآن مجید پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم را در مواردى به «أمى بودن» توصیف کرده است و در آیهاى چنین مىفرماید:

الذین یتبعون الرسول النبی الأمی الذی یجدونه مکتوبًا عندهم فی التوراة والإنجیل؛ اعراف/157

«همانها که از فرستاده (خدا) پیامبر «امى» پیروى مىکنند، پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است، مىیابند».

در تفسیر امى دو نظر است:

1. امى یعنى درس نخوانده و تعلیم ندیده و از مادر به نحوى که متولد شده است باقىمانده است.

2. أمى منسوب به «أمالقرى» است؛ و مکه را بهخاطر اینکه مرکز روستاها بوده است امالقرى مىخواندند و چون پیامبر مکى بوده است از این نظر او را أمى مىخوانند.

از نظر ما نظر نخست صحیح است و نظر دوم اساسى ندارد، زیرا امى در لغت عرب به فرد درس نخوانده اطلاق مىکنند و قاطبه عربها را امیون مىخواندند چون غالباً درس نخوانده بودند و علت وصف پیامبر به امى بودن اشاره به برهان نبوت اوست و اینکه او در حالىکه درس نخوانده است با این همه معارف و علوم مجهز است بنابراین او تمام قرآن را از مقامى دیگر، یعنى مقام ربوبى اخذ کرده است.

کسانى که تفسیر دوم را برگزیدهاند با یکسرى شواهد عقلى و قرآنى و تاریخى استناد کرده که هرگز پیامبر یک فرد امى (بىسواد) و یا به تعبیر صحیح تر، درس نخوانده، نبوده است. و اینکه مسلمان او را تاکنون یک فرد امى معرفى کردهاند ظلم بزرگى را به محضر او روا دانستهاند.

اگر چه این گروه ناخواسته درصدد ترفیع پیامبر بوده و چنین سخنانى را به زبان جارى مىسازند اما غافل از اینکه راه سوءاستفاده براى دشمنان اسلام باز کرده چنان که قرآن در این باره مىگوید:

وقالوا أساطیر الأولین اکتتبها فهی تملى علیه بکرةً وأصیلاً؛ فرقان/5

«و گفتند: این همان افسانههاى پیشینیان است که وى آن را رونویس کرده، و هر صبح و شام بر او املا مىشود».

قائلان قول دوم به روایتى از حضرت رضا علیه السلام استناد کردهاند که آن حضرت فرمودهاند: «... إنما سمى (الأمى) لأنه کان من أهل مکة، ومکة من أمهات القرى وذلک قول الله عز وجل(ولتنذر أم القری ومن حولها). علل الشرایع، ص 53 و معانى الاخبار، ص 20

این روایت از جهاتى محل اشکال است:

1. سند این روایت ضعیف است. در پایان سند این روایت فردى بهنام «جعفر بن محمد الصوفى» وجود دارد که از مجاهیل است و در کتاب رجالى نامى از ایشان به میان نیامده است.

2. مضمون روایت بر خلاف نص قرآن کریم است.

الف. آنجا که خداوند مىفرماید:

وما کنت تتلوا من قبله من کتاب ولا تخطه بیمینک إذًا لارتاب المبطلون؛ عنکبوت/48

«تو هرگز پیشاز این کتابى نمىخواندى، و با دست خود چیزى نمىنوشتى، مبادا کسانى که درصدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند شک و تردید کنند! ».

ب. عدهاى بر پیامبر تهمت مىزدند که او این مطالب را که همان افسانههاى پیشینیان است که وى آنرا رونویس کرده، و هر صبح و شام بر او املا مىشود(فرقان: 5) که البته ادعاى پیشین، تأیید نخواسته از این تهمت است.

3. این ادعا بر خلاف قواعد عربى نیز هست، چراکه «امى» نمىتواند منسوب به «امالقرى» باشد، و لازم است گفته شود «قروى» چنان که در ابوطالب گفته مىشود «طالبى» در «ابوبکر» گفته مىشود «بکرى».

ابن مالک در الفیه خود چنین مىنویسد:

وانسب لصدر جملة وصدر ما

 رکب مزجا وبثان تتمما

اضافة مبدؤة بابن أو أب

أو ماله التعریف بالثانی وجب

4. در صدر حدیث یاد شده آمده است «من أنه کیف کان یعلمهم ما لا یحسن». چگونه پیامبر کتاب را بر امت مىآموزد، در حالىکه خود توانایى خواندن آن را ندارد.

این تعلیل چندان استوار نیست، آموختن پیامبر، به وسیله نوشتن در کاغذ و یا تخته سیاه نبود بلکه او با تلاوت آیات از حفظ، قرآن آموزش مىداد و چنین آموزشى در گرو آشنایى به خواندن و نوشتن نیست.

 پاسخ به یک پرسش

آیا پیغمبر پیشاز رسیدن به مقام رسالت، قادر به خواندن و نوشتن بود؟

اصل سؤال در مورد توانایى است، که طبق برخى شواهد قرآنى، هیچ گاه این توانایى تا روزى که مبعوث شد به فعلیت نرسیده است و از کیفیت نزول وحى در غار حراء چنین استفاده مىشود که تا آن موقع به پیغمبر چنین قدرت و توانایى داده نشده بود.

مفسران در تفسیر سوره علق مىنویسند زمانى که جبرئیل لوحى از آیات قرآنى را در برابر دیدگان نافذ پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار داد و عرض کرد: «إقرأ» او در پاسخ چنین فرمود: «کیف أقرأ ولست بقارئ»، فرشته وحى براى بار دوم و مجدداً بار سوم به لفظ «إقرأ» پیامبر را خاطب قرار داد و در نهایت پیغمبر توانایى بر خواندن لوح را در خود احساس کرد1 انبیا در اثر مراقبت فرشتگان وعبادتهاى قلبى و عملى این استعداد و آمادگى را پیدا مىکنند که با رفع حجاب به درک حقایق و نقوش دست یابند، که نوعى کشف غطاء بوده است.

روایاتى که شیعه و سنى نقل کردهاند استفاده مىشود که در آن روز حجاب از برابر دیدگان و قلب بیناى آن حضرت برداشته شد به طورىکه پیامبر لوحى را که جبرئیل در برابر او قرار داده بود، با موفقیت خواند. ولى بهطور مسلم آن لوح، لوح مادى نبوده، و لوح مجردى بوده که در آن نقوش و خطوط به گونه اى که براى ما مخفى است منعکس بوده است پیدایش توانایى بر خواندن اینگونه نقوش، گواه بر توانایى آن حضرت بر قرائت خطوط الواح بشرى نمىباشد.

نتیجه اینکه از کیفیت نزول وحى چنین استفاده مىشود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قبل از بعثت قادر بر خواندن و نوشتن نبوده و سلب این قدرت نه تنها نقیصهاى بهوجود نمىآورد بلکه ارتباط قلبى او را با عالم غیب بیشتر ثابت مىکند ولى وضع او پساز بعثت از نظر توانایى و ناتوانى چندان مهم نیست. هرچند سیره آن حضرت در صلح حدیبیه بر یکسان بودن گواهى مىدهد.

..............................................

 پینوشتها

1. بحار الأنوار، ج18، ص 196، نقل از مناقب ابن شهرآشوب، البته اين روايت را عامه نيز با تعابير «ما أنا بقارئ» نقل كردهاند، بخارى، ج1، ص 3.

 


خروج