*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: اخبار افق, اخبار افق  | تاریخ:1397/02/20 | ساعت:١٣:٤٩ | شماره خبر:٣٩٩٩٩٦ |  


    صحبت سال‌ها منتخبی از خاطرات حجت‌الاسلام‌ والمسلمین علی بهجت

منتخبی از خاطرات حجت‌الاسلام‌ والمسلمین علی بهجت

 این همه تلاش و همتی که پدرم برای تحصیل در نجف داشتند، در وضعیت عادی نجف نبوده است. خودشان می‌فرمودند: ده سال در نجف بودم، ده نفر هم برای طلبه‌شدن از ایران نیامدند. اوضاع زمان رضاخان به‌حدی مشکل بود که اگر طلبه‌ای به کاظمین می‌آمد، در نجف معروف می‌شد که مثلاً یک قوچانی به کاظمین آمده و همه تعجب می‌کردند که چگونه آمده است...  

  


 

رنج راه

این همه تلاش و همتی که پدرم برای تحصیل در نجف داشتند، در وضعیت عادی نجف نبوده است. خودشان میفرمودند: ده سال در نجف بودم، ده نفر هم برای طلبهشدن از ایران نیامدند. اوضاع زمان رضاخان بهحدی مشکل بود که اگر طلبهای به کاظمین میآمد، در نجف معروف میشد که مثلاً یک قوچانی به کاظمین آمده و همه تعجب میکردند که چگونه آمده است.

چون در آن زمان ارتباطهای مالی قطع بوده است، پولی به طلاب نمیرسیده و آنها در مضیقه مالی شدیدی قرار داشتند. برخی از طلاب هم به همین خاطر از عراق برمیگشتند؛ مثلاً علامه طباطبایی قدس سره و برادرش به همین علت مجبور شدند به ایران برگردند؛ زیرا مدتی حواله پول از ایران به آنها نرسیده بود و مبلغ قابل توجهی که از زمینهایشان در ایران بهدست میآمد، حیفومیل میشد. آقا میفرمود: «در ایام زیارتی، طلبهها بهعنوان زیارت فوجفوج به کربلا میآمدند و دیگر به نجف برنمیگشتند و به ایران مراجعت میکردند یا بهطور کامل از لباس روحانیت خارج میشدند و وارد ادارات یا مشغول کشاورزی میشدند» معمولاً در آن زمان رغبتی به طلبگی وجود نداشته است. در چنین زمانی ایشان اینطور درس میخواندهاند؛ البته بعضی از ثروتمندانی که به ایشان علاقهمند بودند و اصرار میکردند ایشان را به نجف بفرستند، از ایران حوالههایی برایشان میفرستادند؛ ولی زمانی که سختگیریها در زمان رضاخان تشدید شد، این حوالهها کمتر میرسیده یا شاید اصلاً نمیرسیده است. آن زمان، علمای بزرگ هم در مضیقه شدید مالی بودند. پدرم تعریف میکردند: «مرحوم قاضی بارها از ما قرض کردند.» حتی درباره مرحوم غروی اصفهانی قدس سره نقل شده است که تمام زندگیاش را داد. پدرش صاحب کمپانی راهآهن بوده است؛ ولی ایشان همه داراییاش را داده بود؛ بهطوریکه فقیر شده بود.

پرهیز از شهرت

مرحوم آقا از همان زمان که به ایران آمدند، بههیچوجه دوست نداشتند بهعنوان شاگرد آیتالله قاضی قدس سره شناخته شوند. میفرمودند: «نمیدانم چه کسی سبب شد به این نام مشهور شوم.»

از همان اوایل سکونت در قم، هر روز به زیارت حضرت معصومه علیها السلام میرفتند. برای رفتن به زیارت، راههای پنهان و خلوت را انتخاب میکردند. فقط در اوقاتی که مغازهها تعطیل و خیابان خلوت بود، از پیادهرو حرکت میکردند. از اینکه صاحبان مغازهها سلام و احترام کنند هم اجتناب میکردند؛ حتی برای پرهیز از روبهرو شدن با کسبه و عابران، اگر مغازهها باز و در خیابانها رفتوآمد بود، راه را دورتر میکردند. از کوچه پس کوچههایی که الآن داخل شبستان حرم قرار گرفته است، میگذشتند و از دری که در کوچه ششمتری (خیابان موزه) قرار داشت و خیلی پرت و خلوت بود وارد حرم میشدند. از همان راه هم برمیگشتند.

وقتی برای شرکت در مجلس ترحیم همسایهها و آشنایان میرفتند، پایین مجلس مینشستند. هیچوقت به جایگاه ویژهای که برای علما آماده کرده بودند، نمیرفتند.

در جریان تخریب بارگاه امامان عسکریین؟عهما؟ در سال ۱۳۸۶ش. همه علما و مراجع بیانیه دادند؛ اما مرحوم پدر فقط برای اینکه مطرح نشوند، از دادن بیانیه عمومی خودداری میکردند ولی در نهایت به اصرار بعضی از شاگردان راضی شدند و بیانیهای صادر کردند.

پند شیرین

مرحوم پدر اگر میخواستند به شخصی تذکر بدهند با داستان و تمثیل بیان میکردند. کمتر پیش میآمد تصریح کنند. انگار برای تمام موضوعات، داستان و تمثیلی در ذهن داشتند. در بسیاری از موقعیتها شخص مورد خطاب، پس از آنکه فرمایش ایشان تمام میشد، متوجه میشد آقا این داستان را به چه منظوری بیان کردهاند.

مواردی اندکی هم بود که ایشان بهطور صریح مطلب را به مخاطب تذکر میدادند؛ حتی گاهی با تندی و عتاب سخن میگفتند.

پدرم گاهی از راههای غیرمعمول تذکراتی را به برخی دوستان منتقل میکردند؛ گاهی در خواب مطلبی را به کسی تذکر میدادند که آن شخص با قرائنی که داشت، پی میبرد که مطلب واقعیت دارد و ایشان از این طریق او را راهنمایی کرده است. یکی از دوستان که در دفتر مشهد مشغول بهکار بود میگفت: اوایل ازدواج در منزلی ساکن بودیم که کولر آن کانالکشی نداشت و مستقیماً در دهانه پنجره قرار داشت. همسر بنده مایل بود کولر روشن باشد؛ ولی من از باد آن اذیت میشدم. پس از مدتی که گرفتار این قضیه بودیم، آقا را در خواب دیدم که لباسی پوشید و سرش را هم با شالی بست و گفت: «میشود این کار را کرد که عوارض کولر نباشد و اختلاف هم حل شود.» آقای بهجت اینگونه، مشکل ما را حل کرد.

خود آقا هم در منزل اینچنین رفتاری میکردند؛ یعنی بدون گفتوگو، حال دیگران را رعایت میکردند و آنان را بر خود مقدم میداشتند.

احوالپرس همه

مرحوم پدر در ضمن وعدههای غذا، با اهل خانه صحبت میکردند و حرفهایشان را گوش میدادند. حتی حرفهای تکراری یا بیربط را هم گوش میدادند. ما اصلاً تحمل نداشتیم؛ ولی پدرم خیلی کم پیش میآمد به سخنی بیاعتنایی کنند؛ اگر مطلب خیلی بیربط بود، میگفتند: «اوه! حالا ما اینقدر وقت صرف کردیم، فکر کردیم چه مطلبی است! آخرش هیچ؟!»

اگر کسی در منزل مریض میشد، آنقدر احوالش را میپرسیدند که ما از پیگیری و پرسوجوی ایشان خسته میشدیم. اگر من مبتلا به دردی میشدم، آنقدر پرسوجو میکردند که خودم هم خسته میشدم. میپرسیدند که به دکتر مراجعه کردهام یا نه. من هم عادت نداشتم برای بیماریها به پزشک مراجعه کنم؛ به افراد خانواده سپرده بودم بیماریها را به ایشان خبر ندهند. با غریبهها هم همین رفتار را میکردند. شخصی به همسر بنده گفته بود از آقا بخواهد برای بیماری مادرش دعا کنند. آقا تا چند سال پساز اینکه آن زن حالش خوب شده بود، سراغش را میگرفتند.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





پنج شنبه ٠٣ خرداد ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام