اخبار افق ۱۴:۳۹   1388/6/4              کدمطلب:۹۱۳۹۶۱               ارسال به دوستانارسال این مطلب به دیگران   نسخه قابل پرینت
یک مطلب ، یک حدیث >>
  عناوین کلی سایت
  صفحه اصلی
  اخبار افق
  سرمقاله
  در محضر نور
  اخلاق در حوزه
  عطر یار
  سخن بزرگان
  فرزانگان
  رواق شهیدان
  اخبار کوتاه حوزه
  اخبار کوتاه ایران
  اخبار کوتاه جهان
  بین الملل
  مقاله
  مصاحبه
  همگام با مدارس و مراکز
  با شما
  گزارش تصویری
  افق خانواده
  پاسخ استاد
   امکانات سایت
  تصویر،صوت،فیلم
   آرشیو متنی
   آرشیو PDF
  ارسال خبر
  مناسبت های امروز
  جستجوی پیشرفته
   دیگر پایگاه ها
  درباره ما
  ارتباط با ما
  آر اس اس چیست؟ | دریافت اخبار از طریق آر اس اس


مجموعه خاطرات سفر به دروازه دنیا / ‌بخش پایانى/ حسن صدرایى عارف

کالج اسلامى لندن

فردا صبح، سه خط اتوبوس را عوض کردم تا به کالج اسلامى لندن رسیدم. از قبل براى دیدار وگفت‌‌وگو با حجج‌اسلام بهمن‌پور رئیس کالج و حکیم الهى، رئیس حوزه علمیه لندن هماهنگى کرده بودم. بیش از 10 سال از عمر کالج اسلامى لندن مى‌گذرد و علاقه‌مندان مى‌توانند از طریق این کالج با علوم و معارف اسلامى آشنا شوند و مدرک رسمى و معتبر دریافت کنند. مقاطع تحصیلى این کالج، کارشناسى و کارشناسى ارشد است و‌‌‌مقطع دکترى نیز راه‌اندازى شده است. حدود 200 دانشجو از ملیت‌هاى مختلف در این کالج تحصیل مى‌کنند. دوره لیسانس در مؤسسات آموزش عالى اروپا، 3 سال و دوره فوق لیسانس، 1 سال طول مى‌کشد. قبلاً در رسانه‌ها مطالبى چون راه‌اندازى رشته بانکدارى اسلامى، افتتاح کتابخانه مرکزى اسلام‌شناسى و تلاش براى ارائه مباحث ژورنالیستى منطبق با آداب و تعالیم اسلامى در کالج اسلامى لندن آمده بود. قبل از ورود به داخل ساختمان، تابلوها و نشانه‌هاى موجود، نوید یک مرکز اسلامى با رعایت حریم‌هاى دینى را مى‌داد. اینجا هم مانند مرکز اسلامى انگلیس، در بخش اطلاعات، چند خانم محجبه و خوش برخورد، راهنمایى‌ام کردند.

گفت‌وگوى مشترک با دو مبلغ پر سابقه در خارج از کشور

بعد از گذشت دقایقى از صحبت‌مان با حجةالاسلام‌والمسلمین حکیم الهى درباره پیشینه و فعالیت‌هاى حوزه علمیه لندن، حجةالاسلام‌والمسلمین بهمن‌پور هم رسید و بحث‌ها پیرامون وضعیت اسلام و مسلمانان در غرب داغ ‌شد. در این گفت‌وگو مباحثى چون شرایط مسلمان‌ها در کشورهاى اروپایى، علت آزادى نسبى مسلمان‌ها در انگلیس، سختگیرى‌هاى زیاد علیه مسلمانان در فرانسه، سیاست‌هاى استعمارى اروپایى‌ها علیه مسلمانان در غرب و خاورمیانه،  واقعه 11 سپتامبر، جریان سلمان رشدى، حفظ هویت اسلامى در غرب، آمار مساجد و مراکز اسلامى انگلیس، شرایط ایرانیان مهاجر، گفت‌وگوى علماى اسلامى، ارتباط مسجد و کلیسا، مقبولیت شخصیت‌هاى دینى در غرب، اقبال به آموزه‌هاى اسلامى در انگلیس، نگاه مردم غرب به مسلمانان، نقش رسانه‌هاى صهیونیستى در غرب و فعالیت وهابى‌ها مطرح شد. گفت‌وگوى چالشى و مشترک با این دو بزرگوار که سال‌ها عمر خود را صرف تبلیغ و تعلیم معارف دینى در خارج از کشور کرده‌بودند از بهترین لحظات این سفر بود. خیلى برایم جالب بود که یک کالج اسلامى بین آن همه دانشگاه و دانشکده در انگلیس، اعتبار و موقعیت کسب کرده و اعتماد مخاطبان را براى ادامه تحصیل در این مرکز آموزشى جلب نموده است.

حدود 250 دانشگاه معتبر در انگلستان وجود دارد که از این تعداد مى‌توان به دانشگاه‌هاى متروپولیتن، کینگزتن، سیتى، گرینویچ، تیمز ولى، وست مینیستر و کالج سلطنتى لندن  اشاره کرد. ‌ ‌

خداحافظى

ظهر شده بود. براى خداحافظى به مرکز اسلامى انگلیس رفتم و از آقاى معزى و همکاران ایشان تشکر کردم. بعد از اقامه نماز و صرف نهار در محل اقامتم و آماده کردن وسایل، به سمت فرودگاه هیترو حرکت کردم.

نمازخانه در فرودگاه هیترو

در فرودگاه، تابلویى که محل اقامه نماز را نشان مى‌داد، توجهم را جلب کرد. شاید اگر موقع ورود به لندن با این تابلو مواجه مى‌شدم (به اصطلاح) از تعجب شاخ در مى‌آوردم، ولى حال که با فضاى عمومى انگلیس و شرایط مسلمان‌ها در این کشور آشنا شده بودم، خیلى تعجب نکردم. امروز در بسیارى از مراکز مؤسسات انگلیس و حتى در پادگان‌هاى نظامى محلى براى نماز در نظر گرفته شده است. چندى پیش در خبرها به اختصاص یکى از اتاق‌هاى محل زندگى ملکه انگلیس به اقامه نماز تعدادى از کارکنان مسلمان اشاره شده بود.

باز هم سؤالات افسر پلیس

کارهاى اولیه براى تهیه کارت پرواز و تحویل بار را انجام دادم، اما قبل از ورود به سالن اصلى، افسر پلیس سؤالاتى را مطرح کرد. این بار هم مانند زمان ورودم، سؤال‌هاى پى‌در‌پى و تخصصى مطرح مى‌شد. حضور یک خانم مترجم، کار پرسش و پاسخ را تسهیل کرده بود. من هم با توجه به میزان بسیار پایین اطلاع‌غربى‌ها از معارف ناب شیعى، تصمیم گرفتم با صراحت دیدگاه‌هاى خود را بیان کنم. بعد از پرسش‌هاى اولیه درباره علت سفر، محل اقامت و فعالیت‌هایى که طى این چند روز داشتم، موضوعاتى چون دیدگاه شیعه درباره تروریسم، پویایى فقه شیعه، آزاد‌اندیشى امام خمینى)ره( و علماى شیعه، آزادى در ایران و وضعیت مراکز پژوهشى در حوزه علمیه مطرح شد که به افسر پلیس گفتم شناخت شما از اسلام، یک شناخت غیر واقعى و کاذب است و اطلاعاتى که از اسلام دارید مطالبى است که رسانه‌هاى شما در اختیار‌تان مى‌گذارند و در غرب پرداختن  به تعالیم اسلامى با مباحث و انگیزه هاى سیاسى همراه بوده و هست. هم‌چنین از بحث جهاد در عصر غیبت گفتم و به افسر پلیس تاکید کردم که شما در هیچ یک از عملیات‌هاى تروریستى در سال‌هاى اخیر، نام یک ایرانى شیعه را نمى‌بینید. دفاع، امرى عقلایى است و من اگر الان به سمت شما حمله کنم، شما ناخودآگاه دفاع خواهید کرد و تمام آنچه در دوران جنگ تحمیلى و در رویارویى با رژیم بعث اتفاق افتاد، دفاع بود. ‌ ‌

افسر پلیس دیگر از من سؤال نمى‌پرسید و مات و مبهوت به صحبت‌هایم گوش مى‌داد. گویى بار اول است که چنین حرف‌هایى مى‌شنود و من هم به صحبت‌هایم ادامه دادم و به پویایى اجتهاد در مکتب شیعه و برخى از دیدگاه‌هاى فقها در خصوص تغییر جنسیت و شبیه‌سازى اشاره کردم و از او خواستم به ایران بیاید و از نزدیک با فعالیت‌هاى پژوهشى ده‌ها مرکز علمى و تحقیقاتى در حوزه علمیه قم آشنا شود. صحبت‌ها و معطلى در آن قسمت از فرودگاه، نزدیک 40 دقیقه به طول انجامید. نکته جالب توجه این که خانم مترجم فارسى را روان صحبت مى‌کرد و‌گفت تا به حال به ایران نیامده است. او در مجموع به 7 زبان دنیا مکالمه مى‌کرد.

بعد از ورود به سالن فرودگاه منتظر بودم تا لاین حرکت براى رفتن به سالن نهایى معلوم شود. در این سالن وسیع و بزرگ، فروشگاه‌ها و دکه‌هاى متعدد و متنوع وجود داشت. فراخوان براى ورود به سالن نهایى (سالن انتظار) اعلام شد. همه ایرانیان در یک راهرو در حال حرکت بودند. چند روزى بود که این همه ایرانى را یکجا ندیده بودم.

در آخرین مرحله هم افسر پلیس دست از سر من بر‌نداشت و دو سؤال درباره مسایل سیاسى از من پرسید.

دیگر از این همه پرسش و پاسخ خسته شده بودم و با خودم گفتم که اینها تا هنگام سوار شدن هواپیما هم دست از سر ما بر نمى‌دارند.‌ ‌

به هرحال پرواز انجام شد و این بار، به علت باد پر‌فشارى که موجب تسریع حرکت هواپیما شده بود، مسیر 6 ساعته را در 5 ساعت طى کردیم.

نماز در هواپیما

حرکت ما بعد از ظهر انجام شد و فرود ما در ایران با نیمه شب همراه مى‌شد. باید نماز مغرب و عشا را در هواپیما مى‌خواندم. قسمت جلو هواپیما، محل کوچکى براى نماز در نظر گرفته شده بود که دو نفر همزمان مى‌توانستند آنجا نماز بخوانند. اینجا مى‌شد نمازخوان‌ها را شناخت.

برخى از جوان‌ها و افرادى که اصلاً فکرش را نمى‌کردم، مهیاى نماز شده بودند. من هم براى اولین بار نماز در هواپیما را تجربه کردم. نماز را با سرعت خواندم تا نوبت به بقیه ‌افراد که در صف بودند، برسد.

پایان سفر

اعلام خانم مهماندار مبنى بر نزدیک شدن به فرودگاه امام خمینى )ره( موجى از امید را در دلم ایجاد کرد. خیلى دلم براى خانواده‌ام تنگ شده بود و براى دیدن آنها و حضور در وطن لحظه شمارى مى‌کردم. ‌ ‌

در پایان این مجموعه خاطرات، لازم مى‌دانم از مدیر محترم حوزه علمیه قم، مدیر مسئول هفته‌نامه افق و مرکز خبر حوزه‌هاى علمیه، فضلا و دوستان ارجمندى که در انجام این سفر، تدوین و ویرایش خاطرات و انعکاس آن در سامانه خبرى حوزه تلاش کردند، تشکر نمایم.

 


انتهای پیام



نظر شما :
ایمیل:    
 



  
  








صفحه اصلی  / اخبار افق / سرمقاله / در محضر نور / اخلاق در حوزه / عطر یار / سخن بزرگان / فرزانگان / رواق شهیدان / اخبار کوتاه حوزه / اخبار کوتاه ایران / اخبار کوتاه جهان / بین الملل / مقاله / مصاحبه / همگام با مدارس و مراکز / با شما / تازه ها / افق خانواده / 
پاسخ استاد / تصویر،صوت،فیلم /  گزارش تصویری /  آرشیو  /  ارسال خبر  /  مناسبت های امروز  /  جستجوی پیشرفته  /  دیگر پایگاه ها  / درباره ما  / ارتباط با ما
 كليه حقوق اين سايت متعلق به نشريه افق حوزه وابسته به مركز مديريت حوزه علميه قم مي باشد
Copyright ©2007 ofoghhawzah.ir All rights reserved