سیره خوبان
|
 |
همسر بزرگوار شهید مظلوم، حضرت آیةاللّه دکتر سیدمحمد حسینى بهشتى قدسسره مىگوید: ایشان اولا خیلى مهربان بود، با زن و فرزند.
با من که همسرش بودم مثل یک پدر و فرزند بود یعنى من همیشه احساس مىکردم که با پدرم روبرو هستم از بس که ایشان مهربان و خوش اخلاق بود.
هیچ وقت در مدت 29 سال که با هم بودیم کوچکترین چیزى را از ایشان ندیدم که باعث دلخورى من بشود با فرزندانش هم همینطور ایشان با فرزندانش رفیق بود، هیچ وقت نشد که حتى براى یکبار هم سر اینها داد بزند.
اینقدر ایشان خوش اخلاق بود که آن ساعتى که ایشان به ما تعلق داشت واقعا ما از همنشینى ایشان لذت مىبردیم، موقعى که دور هم جمع مىشدیم و با هم بودیم همیشه بحث از خدا و بحث از پیغمبر مىکردند و مىگفتند ائمه چنین کردند و شما هم باید چنین کنید، همیشه مسائل بود و هیچ وقت ما کوچکترین ناراحتى از دست آقا نداشتیم، هر چى هم که درآمدش بود متعلق به ما بود.
یعنى ایشان هیچ وقت این مسائل بگیرید و ببندید در زندگى نداشت و مىگفت که همه درآمدم متعلق به شماست.
البته ایشان یکدفعه هم حتى از حقوق دادگسترى دست نزد و یک قرآن هم به خانه نیاورد.
مىگفت جایز نیست در حالىکه این همه مستضعف هست حقوق دادگسترى هم بگیریم.
شما باید بدانید زندگىتان با همین حقوق بازنشستگى من باید بگذرد.
ایشان ماهى 5500 تومان مىگرفت که خرج خانواده پسرش، خانواده، دامادش و خرجهاى دیگر را با همان مىداد حتى یادم نرفته که یک شب یکدانه لامپ سوخته بود من تمام این اطراف را زیر پا گذاشتم ولى پیدا نکردم تلفن کردم به دادگسترى و گفتم آقا از فروشگاه دادگسترى یک دانه لامپ بیاورد، همانجا گفتند نه هرگز! خدا نکند من چنین کارى بکنم! شما شمع روشن کنید بنشینید بهتر از این است که من مال دادگسترى را بیاورم.
اینقدر پرهیز مىکرد.
ایشان از محرم و نامحرم، از دروغ و غیبت و غیره اصلا یک سمبلى بود چه در جوامع، چه در خانه، کوچکترین چیزى ما از ایشان نتوانستیم ببینیم که باعث ناراحتى ما بشود.
بچهها الان وقتى مىنشینند دورهم یک دفعه همینطور که نشستند، بلند بلند گریه مىکنند، مىگویند ما هم همه چیزمان را از دست دادیم نه اینکه پدر ما از دست ما رفته، رفیق ما هم از دست ما رفته و این به خاطر این است که ایشان خیلى محبت داشت نسبت به بچهها.
یادنامه شهید مظلوم آیةاللّه دکتر بهشتى/94
انتهای پیام


|