اخبار افق ۱۹:۲۱   1389/2/15              کدمطلب:۹۱۶۴۴۰               ارسال به دوستانارسال این مطلب به دیگران   نسخه قابل پرینت
یک مطلب ، یک حدیث >>
  عناوین کلی سایت
  صفحه اصلی
  اخبار افق
  سرمقاله
  در محضر نور
  اخلاق در حوزه
  عطر یار
  سخن بزرگان
  فرزانگان
  رواق شهیدان
  اخبار کوتاه حوزه
  اخبار کوتاه ایران
  اخبار کوتاه جهان
  بین الملل
  مقاله
  مصاحبه
  همگام با مدارس و مراکز
  با شما
  گزارش تصویری
  افق خانواده
  پاسخ استاد
   امکانات سایت
  تصویر،صوت،فیلم
   آرشیو متنی
   آرشیو PDF
  ارسال خبر
  مناسبت های امروز
  جستجوی پیشرفته
   دیگر پایگاه ها
  درباره ما
  ارتباط با ما
  آر اس اس چیست؟ | دریافت اخبار از طریق آر اس اس

آیة‌اللّه‌العظمى سبحانى تبیین کردند
توسل از منظر آیات و روایات (منطق مخالفان توسل به دعاى پیامبر)

‌این نوع از توسل توسط گروه اندکى «وهابیان» تحریم شده است و در این مورد شبهاتى دارند که بررسى مى‌کنیم:

‌1. حیات برزخى نوعى از زندگى است که حقیقت آن را خدا مى‌داند و ما از ماهیت آن آگاه نیستیم و میان زندگان و اموات، حاجز و مانعى هست به نام برزخ، بنابراین، ارتباط با آنان ممکن نیست، چنان که مى‌فرماید: «من ورائهم برزخ إلى یوم یبعثون». مؤمنون/100

‌پاسخ: این که مى‌گوید حقیقت حیات برزخى، براى ما روشن نیست، تأثیرى در بحث ما ندارد، زیرا حیات دنیوى نیز براى ما روشن نیست، ولى نشناختن حقیقت، مانع از شناختن آثار و ویژگى‌هاى آن نیست، و قرآن به بعضى از ویژگى‌هاى حیات برزخى اشاره کرده است (آل‌عمران/171 - 169) و اما این‌که مى‌گوید: برزخ به معناى حاجز است صحیح است، ولى مقصود آن است که مانع از بازگشت مردم به زندگى دنیوى است، نه مانع از ارتباط. شاهد گفتار ما آیه زیر است که مى‌فرماید: «حتى إذا جاء أحدهم الموت قال رب ارجعونى لعلى أعمل صالحاً فیما ترکت کلا إنها کلمةٌ هو قائلها ومن وارئهم برزخ إلى یوم یبعثون». (مؤمنون/100)

‌آن‌گاه که مرگ یکى از آن‌ها فرا رسد، مى‌گوید: پروردگارا، مرا باز گردان، شاید در آن‌چه که ترک کرده‌ام، - کوتاهى نموده‌ام - عمل نیکى انجام دهم. خطاب مى‌آید: هرگز! یعنى بازگشت ممکن نیست. این سخنى است که او مى‌گوید، و از پس آن‌ها برزخى است که تا روز قیامت ادامه دارد.

‌بنابراین، برزخ مانع بازگشت مردم به زندگى دنیوى است، نه ارتباط مردم با آنان. به گواه این که کافر درخواست بازگشت به دنیا کرد، خطاب آمد: «کلا» یعنى رجوع امکان‌پذیر نیست.

‌2. مردگان نمى‌شنوند

‌آیات قرآن حاکى است که ما قادر به اسماع مردگان نیستیم، چنان که مى‌فرماید: «انک لاتسمع الموتى» (روم/52) و نیز «و ما أنت بمسمع من فى القبور» (فاطر/22) تو نمى‌توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى، و پیامبر نیز از اموات است، پس ما نمى‌توانیم سخن خود را به او برسانیم. (التوصل إلى حقیقة التوسل/ 267)

‌پاسخ: مورد آیه مشرکانى است که هرگز سخن گفتن پیامبر با آنان، سودى نداشته و هرگز او را اطاعت نمى‌کردند. در چنین مقامى، قرآن سخن با آنان را به سخن با مردگان تشبیه مى‌کند و وجه تشبیه اصل شنیدن یا نشنیدن نیست، بلکه وجه تشبیه بى‌فایده بودن سخن گفتن با هر دو گروه است، چه گروه مرده زنده‌نما و چه گروه مرده و هر دو گروه از سخنان پیامبر متأثر نمى‌شوند. اتفاقاً «ابن قیم» شاگرد ممتاز «ابن تیمیه»، در توضیح آیه چنین مى‌گوید: «سیاق آیه حاکى از آن است نمى‌توان با کافر دل مرده سخنى گفت که از آن بهره‌اى ببرد، چنان که نمى‌توان با مردگان در قبر سخنى گفت که از آن بهره بگیرند و هرگز خداوند نمى‌خواهد بگوید که مردگان در قبور اهل شنیدن نیستند، چگونه مى‌توان گفت در حالى که پیامبر فرمود: مردگان صداى نعلین تشییع‌کنندگان را مى‌شنوند و هم‌چنین گفت کشتگان بدر کلام او را مى‌شنوند، و در هنگام ورود به قبرستان، بر آن‌ها به صورت دسته‌جمعى سلام مى‌کرد السلام على أهل الدیار من المسلمین». (کتاب الروح/ 46 - 45)

‌3. انقطاع عمل با مرگ

حدیث پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله مى‌فرماید: «إذا مات المرء انقطع عمله إلا عن ثلاث، صدقة جاریة وعلم ینتفع به، و ولد صالح یدعو له»، آن‌گاه که انسان بمیرد، پرونده عمل صالح او بسته مى‌شود جز از سه چیز: نیکوکارى ماندگار، دانشى که دیگران از آن بهره برند و فرزند شایسته‌اى که در حق او دعا کند.

این روایت مى‌رساند که رابطه انسان با عملش قطع مى‌شود، جز در این سه مورد. و پیامبر نیز انسان است و مشمول همین گفتار خود مى‌باشد. بنابراین نمى‌تواند عملى انجام دهد هر چند دعا در حق مؤمن باشد.

(التوصل إلى حقیقة التوسل/ 267)

پاسخ: حدیث یاد شده حاکى از آن است که تا انسان در این جهان هست مى‌تواند براى خود کار نیک کند، ولى پس از مرگ دیگر قادر به انجام عمل نیکى نیست، که از آن در آخرت بهره ببرد، مگر سه کار که آن را در زندگى خود پایه‌گذارى کرده باشد، بنابراین، معناى حدیث بسته‌شدن پرونده عمل صالح خود انسان است، و هرگز ارتباطى به این که ارواح نمى‌توانند در حق دیگران دعا کنند ندارد، و به عبارت روشن‌تر مقصود این است که انسان نمى‌تواند، براى خویش عمل صالح انجام دهد، و چیزى بر حسنات خود بیفزاید، نه این که نمى‌تواند در حق دیگرى دعا کند یا هیچ فعل و حرکتى داشته باشد.

‌4. شرک بودن توسل به مردگان

‌بن‌باز، مفتى سابق عربستان سعودى مى‌گوید: توسل به انبیا و اولیا، و درخواست دعا از آنان، شبیه کار مشرکان قریش است که به بت‌هاى خود توسل جسته و خواهان شفاعت از آنان بودند و قرآن این حقیقت را چنین بیان مى‌کند: «و یعبدون من دون اللّه ما لایضرهم و لاینفعهم و یقولون هؤلاء شفعاوِنا عند اللّه» (یونس/18)

به جز خدا چیزهایى را مى‌پرستند که زیان و سودى براى آنان ندارند و مى‌گویند اینان میانجى‌هاى ما پیش خدا هستند (التبرک والتوسل والصلح مع العدو الصهیونى/ 43)

‌پاسخ: تشبیه کار موحدان به مشرکان به مجرد این که هر دو درخواست حاجت و دعا از غیر خدا مى‌کنند، دور از انصاف و قیاس مع‌الفارق است. و درست مانند این است که عمل زائران خانه خدا را به عمل بت‌پرستان تشبیه کنیم، زیرا هیچ فرقى در ظاهر بین دو عمل نیست. موحد نیز به دور سنگ و گل به نام کعبه طواف مى‌کند. سنگى را به نام «حجرالاسود» استلام مى‌کند، میان دو کوه رفت و آمد مى‌کند و آن‌گاه گوسفند قربانى مى‌کند. همه این کارها را مشرکان نیز انجام مى‌دادند، آیا صحیح است عمل موحدان را تشبیه به عمل مشرکان کنیم، در حالى که کاملاً با هم متفاوت مى‌باشند؟! در حالى که میان دعوت مشرکان و دعاى موحدان هیچ فرق جوهرى وجود ندارد.

‌1. مشرکان بت‌ها را مى‌پرستیدند به گواهى «یعبدون من دون اللّه»، به خلاف موحدان که فقط خدا را مى‌پرستند. و بین دو پرستش، تفاوت از زمین تا آسمان است. بنابراین، عمل بت‌پرست را با عمل خداپرست یکسان، دانستن کمال بى‌انصافى است.

‌2. آنان بت‌ها را «ندّ» خدا یعنى مثل او مى‌نامیدند؛ چنان که مى‌فرماید: «ومن الناس من یتخذ من دون اللّه أنداداً یحبونهم کحب اللّه...» (بقره/165) برخى از مردم، مثل و مانندهایى را براى خدا درست کرده‌اند و آنان را مانند خدا دوست مى‌دارند... در حالى که موحد، براى خدا، ندّ و نظیرى و مثل و هم‌تایى نمى‌پذیرد و منطق او، «و لم یکن له کفواً أحد» است.

‌3. مشرکان، سرنوشت خود را در دست بت‌ها مى‌دانستند، و تصور مى‌کردند که سرنوشت آنان از نظر عزت و ذلت، به طور کامل در دست بت‌هاست، چنان که مى‌فرماید: «واتخذوا من دون اللّه آلهة لیکونوا لهم عزاً...» (مریم/81) برخلاف موحدان.

4. مشرکان معتقد بودند که پیروزى در جنگ، در دست بت‌ها است «واتخذوا من دون اللّه آلهة لعلهم ینصرون» (یس/74) برخلاف خداپرستان

5. آنان معتقد بودند که زیان و سود در دست بت‌هاست، و لذا قرآن آن را به شدت نفى مى‌کند و مى‌فرماید: «ویعبدون من دون اللّه ما لا یضرهم و لا ینفعهم».

بنابراین، توسل موحد را به دعاى انسان کاملى مانند پیامبر که دعاى او مستجاب مى‌باشد، با عبادت بت‌هاى بى‌جان که از اساس جعلى بوده‌اند، یکسان شمردن، خلاف عقل و منطق است.

‌از این بیان روشن مى‌شود، آن‌چه که بن‌باز در ذیل کلام گذشته خود مدعى است، عبادت آنان به خاطر آن نبود که حاجاتشان برآورده شود یا بیمارانشان شفا یابند یا بر دشمن پیروز شوند، بر خلاف صریح آیات یاد شده است، بلکه آنان عبادتشان به خاطر دست‌یابى به همین امور بود. سرگذشت ورود بت‌پرستى به سرزمین مکه نیز بر این، گواهى مى‌دهد. ابن هشام مى‌نویسد: عمرو بن لحى به شام رفت، و در سرزمین بلقاء گروهى را دید که بت‌ها را مى‌پرستند. از آنان پرسید: چرا این کار را مى‌کنید؟ گفتند: اینان بت‌هایى هستند که ما از آن‌ها طلب باران مى‌کنیم. براى ما باران مى‌فرستند و کمک مى‌طلبیم و کمک مى‌کنند. عمرو بن لحى فریب گفتار آنان را خورد و بتى را به نام «هبل» از آنان گرفت و به حجاز آورد و مردم را به عبادت آن دعوت کرد. (سیره ابن هشام/1/ 79)

‌تنها چیزى که بن‌باز به آن استدلال مى‌کند و مى‌گوید که عبادت آنان به خاطر قضاى حاجت نبوده، بلکه تنها براى تقرب به خداست، آیه زیر است: «ألا للّه الدین الخالص والذین اتخذوا من دونه أولیاء ما نعبدهم إلا لیقربونا إلى اللّه زلفى إن اللّه یحکم بینهم فى ما هم فیه یختلفون إن اللّه لا یهدى من هو کاذب کفار» (زمر/3)

آگاه باشید دین خالص از آن خداست و آنان که غیر خدا را به سرورى برگزیدند، و بهانه آن‌ها این بود که این‌ها را نمى‌پرستیم مگر به خاطر این که ما را به خداوند نزدیک کنند، روز قیامت میان آنان در آن‌چه که اختلاف داشتند، داورى مى‌کند، خداوند آن کس را که دروغگو و ناسپاس است، هرگز هدایت نمى‌کند.

‌محل شاهد گفتار او، جمله «ما نعبدهم إلا لیقربونا إلى اللّه زلفى» است؛ یعنى پرستش فقط براى تقرب بود، و نه درخواست حاجت و دعا و رحمت.

ولى خدا این ادعاى مشرکان را تکذیب مى‌کند که آنان در این مسئله دروغگو هستند، زیرا عبادت آن مشرکان براى قضاى حوایج و درمان بیماران و پیروزى در جنگ بوده است، به گواه این که در آخر آیه مى‌فرماید: «إن اللّه لا یهدى من هو کاذب کفار»، یعنى آنان در این ادعا دروغ‌گویند و با خدا ناسپاسى مى‌کنند.

‌5. درخواست دعا پس از رحلت، بدعت است

هرگاه درخواست حاجت از رسول خدا صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله پس از رحلت، کار جایزى بود صحابه رسول خدا انجام مى‌دادند، زیرا آنان به حلال و حرام از ما آگاه‌ترند.

‌پاسخ: آیات و روایات و سیره مسلمین از جمله صحابه، چنان که گذشت، به روشنى مشروعیت چنین عملى را مى‌رساند. و با وجود دلیل روشن، دیگر نمى‌توان آن را بدعت شمرد.

‌6. توسل به ذات پیامبر و اولیاى خدا

‌اگر در توسل پیشین چنگ به دعاى پیامبر زده و آن را بین خود و خدا قرار مى‌دادیم، این بار روح پاک و نفس کریم و عزیز و شخصیت و منزلت پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله را وسیله قرار مى‌دهیم، تا خدا دعاى ما را مستجاب کند. این نوع توسل بیش‌از حد مورد انکار وهابیان است، زیرا در اینجا منزلت و موقعیت پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله در نظر گرفته شده و از خدا به خاطر مقام رفیع او درخواست مى‌شود، اکنون باید دید، آیا چنین چیزى در روایات صحیح وارد شده است؟ باید بگوییم اتفاقاً خود رسول گرامى‌ صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله این نوع توسل را به یاران خود آموخت و در احادیث صحیح وارد شده است.

‌عثمان بن حنیف مى‌گوید: مرد نابینایى به نزد پیامبر آمد و گفت: از خدا بخواه که مرا از نابینایى نجات دهد. پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله فرمود: اگر بخواهى، از خدا درخواست مى‌کنم و اگر به همین حالت صبر کنى بهتر است. عرض کرد: از خدا بخواهید بینایى مرا باز گرداند، پیامبر فرمود: وضو بگیر و در وضو دقت کن و دو رکعت نماز بخوان و بعد این دعا را بخوان: «اللهم إنى أسألک وأتوجه إلیک بنبیک محمد نبى الرحمة محمد إنى أتوجه إلى ربى فى حاجتى لتقضى اللهم شفعه فى».

پروردگارا! من به وسیله پیامبرت محمد که پیامبر رحمت است، دست نیاز به درگاهت برمى‌دارم و رو به درگاه تو مى‌آورم. اى محمد! من به وسیله تو رو به سوى خدا مى‌آورم تا نیاز مرا برطرف سازد. خدایا! او را میان من و خود به میانجى‌گرى بپذیر.

‌ابن حنیف مى‌گوید: به خدا سوگند! ما هنوز آنجا بودیم و سخن ما چندان به درازا نکشید که این مرد به سوى ما آمد و دیگر در او اثرى از نابینایى نبود.

‌این حدیث معروف به حدیث ضریر، از دلایل روشن بر جواز توسل به ذات مقدس رسول‌خدا صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله است و هیچ فرد رجال‌شناسى در سند آن خدشه نکرده است، حتى ابن تیمیه مى‌گوید: قد روى الترمذى حدیثاً صحیحاً عن النبى أنه علم رجلاً أن یدعو فیقول: اللهم انى أسألک وأتوجه إلیک بنبیک و روى النسائى نحو هذا الدعاء (مجموعة الرسائل والمسائل/1/ 18) ترمذى بعد از نقل حدیث مى‌گوید: هذا حدیث حق حسن صحیح (سنن ترمذى/5، کتاب الدعوات، باب 119، به شماره 3578) ابن ماجه مى‌گوید: هذا حدیث صحیح (سنن ابن ماجه/1/441به شماره 1385) رفاعى که از سرسخت‌ترین سرسپردگان محمدبن عبدالوهاب است، مى‌گوید: لا‌شک أن هذا الحدیث صحیح و مشهور، (مستدرک حاکم/1/313) مى‌گوید: هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین؛ (وفاء الوفا/2/1373) بنابراین، صحت سند جاى گفت‌وگو نیست، مهم این است که از دلالت حدیث بر جواز توسل به شخص رسول خدا آگاه شویم.

‌شکى نیست که مرد نابینا از پیامبر درخواست دعا کرد، یعنى در حال حیات پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله به دعاى او متوسل گشت، ولى پیامبر به جاى این که دعا کند، دعایى را به او تعلیم کرد که در آن، مرد نابینا، به ذات رسول خدا صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله توسل جوید. اینک نص دعا: «اللهم إنى أسألک وأتوجه إلیک»؛ در این جا دو فعل پشت سر هم آمده است، پس از آن دو فعل مى‌گوید: «بنبیک محمد نبى الرحمة»، این جمله دوم متعلق به هر دو فعل است، تو گویى چنین مى‌گوید:

‌1. أسألک بنبیک محمد نبى الرحمة

‌2. أتوجه إلیک بنبیک محمد نبى الرحمة.

‌بنابراین، آن مرد نابینا، هنگام دعا، شخص پیامبر را به نام «محمد نبى الرحمة» وسیله خود قرار داده و رو به خدا آورده است، نه دعاى پیامبر را، حتى پس از این دو توسل، بار دیگر به شخص پیامبر توسل جسته و مى‌گوید: «یا محمد إنى أتوجه بک إلى ربى فى حاجتى لتقضى»؛ اى محمد! من به وسیله تو رو به خدا آورده‌ام تا حاجت من برآورده شود.

‌چه نوع عبارتى روشن‌تر از این که در سه نوبت به شخص شخیص پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله توسل جسته و او را وسیله خود قرار داده است؟

و اما جمله «وشفعه فى» به معناى این است که او را شفیع من قرار بده نه این که دعاى او را در حق من مستجاب بفرما، چون پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله در حق او دعایى نکرد بلکه به او تعلیم دعا کرد.

‌در این حدیث، به ذات رسول خدا، در حال حیات ایشان، توسل شده است، ممکن است فردى بگوید: توسل به شخص پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله در حال حیات ایشان جایز است، ولى سخن در توسل به شخص آن حضرت پس از درگذشت ایشان است.

‌پاسخ: خود پیامبر خاتم به هنگام دفن فاطمه بنت اسد، به پیامبران پیشین توسل جسته و فرموده: «به حق پیامبران سابق» که مشروح آن بیان خواهد شد.

گذشته بر این‌ها، این نوع توسل پس از رحلت پیامبر ادامه داشته است و عثمان بن حنیف ناقل این حدیث، پس از درگذشت پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله، آن را به کسى تعلیم کرده که مرتب به در خانه عثمان مى‌رفت ولى نتیجه نمى‌گرفت. وقتى با او روبرو شد، و از وضع او آگاه گشت، همین دعا را تعلیم او کرد. وى پس از انجام همین نوع توسل، به خانه عثمان رفت، این بار او را پذیرفت و حاجت او را برآورده کرد. فردى که در سایه این توسل، به نوایى رسیده بود، وقتى از محضر خلیفه مرخص شد، سراغ عثمان بن حنیف آمد و گفت: به خدا سوگند، هر بار که مى‌رفتم به من اعتنا نمى‌شد. این بار که رفتم مرا به گرمى پذیرفت و حاجت من را برآورده کرد. (معجم کبیر طبرانى/9/ 31)

رفاعى که از مدافعان سرسخت وهابیت در عصر معاصر است، آن‌گاه که دلالت روایت دوم را بر خلاف عقیده خود مى‌بیند، به سراغ سند این حدیث رفته و مى‌گوید: در سند این حدیث، روح بن صلاح است و ابن عدى او را تضعیف کرده است.

‌پاسخ: گویا او به مصدر حدیث مراجعه نکرده و به نقل دیگران بسنده کرده است. ما سند حدیث را مى‌آوریم که هرگز در آن نامى از روح بن صلاح نیست.

طبرانى در معجم کبیر مى‌نویسد: «حدثنا طاهر بن عیسى بن قیرس المصرى المقرى، حدثنا اصبغ بن الفرج، حدثنا ابن وهب عن أبى سعید المکى عن روح بن القاسم عن أبى جعفر الخطمى المدنى عن أبى أمامة بن سهل بن حنیف عن عمه عثمان بن حنیف...» (معجم کبیر/9/ 31 ) و هرگز در این سند، نامى از روح بن صلاح نیست، بلکه روح بن قاسم است و ابن حجر در تهذیب التهذیب وثاقت او را از گروهى نقل کرده است. (تهذیب التهذیب/3/ 257)

فرض کنید در سند «روح بن صلاح» وارد شده، اگر ابن عدى او را تضعیف کرده باشد، در مقابل، ابن حبان و حاکم او را توثیق کرده‌اند. ذهبى مى‌نویسد: روح بن صلاح مصرى که به او ابن سیابه نیز مى‌گویند او را ابن عدى تضعیف کرده ولى ابن حبان او را در ثقات آورده و حاکم در حق او گفته: «ثقة مأمون» (میزان الاعتدال/2/ 85، به شماره 2801)

سیره موحدان و توسل به انسان‌هاى شریف

‌1. تاریخ، حاکى از آن است که توسل به انسان‌هاى والامقام، سیره موحدان پیش از بعثت و پس از آن بوده است. تاریخ مى‌گوید: خشکسالى بر مکه حاکم بود. عبدالمطلب پیامبر را که کودکى خردسال بود، روى دست گرفت و طلب باران کرد. و در همین مورد ابوطالب شعر معروف خود را سروده است:

وأبیض یستسقى الغمام بوجهه

ثمال الیتامى عصمة للأرامل

سپیدرویى که با روى او  از ابر، باران خواسته مى‌شود

او پناهگاه یتیمان و نگه‌دارنده بیوه زنان است

(فتح البارى/2/ 496؛ دلائل النبوة/2/ 17-16)

‌2. اتفاقاً پس از درگذشت عبدالمطلب بار دیگر، خشکسالى پیش آمد. این بار ابوطالب، پیامبر را که نوجوانى بیش نبود گرفت و پشتش را به کعبه چسباند و پیوسته اشاره به این نوجوان مى‌کرد. ناگهان از گوشه و کنار، ابرهاى باران‌زا پیدا شدند و سرزمین مکه را سیراب کردند.

(سیره حلبى/1/ 16؛ المواهب اللدنیه/1/ 184)

‌3. روزى پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله نیز براى مردم، طلب باران کرد، و باران سراسر مکه و اطراف آن را گرفت، پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله فرمود: اگر ابوطالب زنده بود، دیدگان او روشن مى‌شد. آیا کسى هست که شعر او را در این مورد، براى ما بخواند؟ امیرمؤمنان فرمود: گویا مقصود شما این بیت است:

وأبیض یستسقى الغمام بوجهه

ثمال الیتامى عصمة للأرامل

(فتح البارى/2/ 494)

خوشحالى پیامبر حاکى است که کار نیایشان عبدالمطلب، و عمویشان ابوطالب، امرى کاملاً مشروع بوده است.

‌4. به خاطر جلب رحمت خدا، توسل به افراد پاک و موجودات بى‌گناه، در نماز استسقا امر شده است که پیران و کودکان و چارپایان را همراه خود، به مصلى ببرید. شاید خدا به خاطر آنان، باران بفرستد.

(البدعة فى مفهومها الاسلامى/ 49)

‌5. امام شافعى در آداب نماز استسقا مى‌گوید: دوست دارم کودکان را به بیابان ببرند و زنان پیر نیز همراه آنان باشند. بالاخص زنانى که چشم‌گیر نیستند.(الأم/1/ 220)

بخارى در صحیح خود یادآور مى‌شود: سالى که در مدینه خشکسالى شد، عمر بن خطاب به وسیله عباس بن عبدالمطلب از خدا باران خواست و گفت: اللهم إنا کنا نتوسل إلیک بنبینا فتسقینا وإنا نتوسل إلیک بعم نبینا فاسقنا فیسقون (صحیح بخارى/2/ 32) پروردگارا ما به پیامبر تو متوسل مى‌شدیم آن‌گاه ما را سیراب مى‌کردى، اکنون به عموى پیامبرمان متوسل شده‌ایم، ما را سیراب کن.

در تمام این موارد، آن‌چه که وسیله طلب حاجت از خداست، ذوات والامقام است نه دعاى آن‌ها. ابن حجر مى‌گوید: از داستان عباس استفاده مى‌شود که استسقا به وسیله اهل خیر و صلاح به خاندان رسالت، کارى مستحب است، و در این حدیث، مقام عباس و فروتنى عمر نسبت به او و آگاهى از مقام وى، آشکار مى‌گردد. (البدعة فى مفهومها الاسلامى/ 46)

7. توسل به حق صالحان و حرمت و منزلت آنان

گاهى افراد به حقوق انسان‌هاى والا و حرمت و منزلت آنان نزد خدا، متوسل مى‌شوند تا خدا حاجت  آن‌ها را برآورده کند. این نوع توسل از رسول خدا از طریق ابى سعید خدرى رسیده است. او مى‌گوید: رسول خدا فرمود: «من خرج من بیته إلى الصلاة فقال: اللهم إنى أسألک بحق السائلین علیک و أسألک بحق ممشاى هذا، فانى لم‌أخرج أشراً و لابطراً و لاریاء و لاسمعة إنما خرجت اتقاء سخطک و ابتغاء مرضاتک أن تعیذنى من النار وأن تغفر ذنوبى إنه لایغفر الذنوب إلا أنت، الا أقبل اللّه علیه بوجهه واستغفر له سبعون ألف ملک» (السنن/1/ 256، برقم 778؛ احمد، مسند/3/ 21)

خدایا من از تو سؤال مى‌کنم به حق دعا کنندگان، و از تو مى‌خواهم به حق این گام‌هایى که برمى‌دارم. من هرگز براى فزون‌خواهى و خوش‌گذرانى و ظاهرسازى و خودنمایى از خانه خارج نشده‌ام. من بیرون آمده‌ام تا از خشم تو بپرهیزم و خشنودى تو را بجویم، مرا از آتش پناه ده و گناهان مرا ببخش، زیرا گناهان را جز تو کسى نمى‌بخشد. هر کس این دعا را بخواند خدا به او روى مى‌آورد و هفتاد هزار فرشته در حق او استغفار مى‌کنند.

در این حدیث، وسیله براى توسل، «حق سائلان» بر خداست، حقى که خدا براى آنان در نظر گرفته است. زیرا هر انسانى هرچه هم والامقام باشد بر خدا حقى ندارد، مگر این که خدا حقى به عنوان تفضل بر خود پذیرفته است.

آن‌گاه که فاطمه بنت اسد مادر حضرت على‌ علیه‌السلام درگذشت، پیامبر در کنار جسد او حاضر شد و دعا کرد. وقتى که قبر او آماده شد، در قبر او خوابید و چنین فرمود: «اى خدایى که زنده مى‌کنى و مى‌میرانى و خود زنده‌ایى و نمى‌میرى، مادرم فاطمه بنت اسد را ببخش و دلیل و برهان را به او بیاموز. قبر را بر او گشاده‌ساز، به حق پیامبرت و پیامبرانى که پیش از من بوده‌اند، که تو مهربان‌ترین مهربانانى.» (معجم اوسط طبرانى/357-356؛ حلیة الأولیاء/3/121؛ مستدرک/3/108؛ استیعاب در حاشیه الاصابه/4/382 و الدرر السنیة/7)

امیرمؤمنان، در دعاى خود مى‌گوید: «و بحق السائلین لک والراغبین إلیک، والمتعوذین بک والمتضرعین الیک...» یعنى: به حق درخواست کنندگانت، و مشتاقان درگاهت و پناهندگان و زارى‌کنندگان درگاهت، «بحق محمد وآل محمد علیک وبحقک العظیم علیهم أن تصلى علیهم کما أنت أهله» (صحیفه علویه، دعاى 5)

امام سجاد علیه‌السلام آن‌گاه که هلال ماه رمضان دیده مى‌شد، این دعا را مى‌خواند: «اللهم إنى أسألک بحق هذا الشهر وبحق من تعبد فیه» (صحیفه سجادیه، دعاى 19)

توسل آدم‌ علیه‌السلام به پیامبر اسلام‌ صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله

‌عمر بن خطاب نقل مى‌کند که پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله فرمود: آن‌گاه که آدم دچار خطا شد، گفت: «ربى أسألک بحق محمد لماغفرت لى» (الدرالمنثور/1/ 142)

در این مورد، نوع هشتمى براى توسل هست و آن، سوگند دادن خدا، به اولیاء الهى است، این قسم از توسل، در ماده «سوگند» و احکام کلامى آن بررسى مى‌شود.

 ---------- منابع ----------

1. اسفار، 9ج، صدرالدین شیرازى، شرکة دارالمعارف الاسلامیه، تهران 1383ق.

2. اشارات، 3ج، ابوعلى بن سینا، نشر البلاغه، قم، 1375ق.

3. اصالت روح از نظر قرآن، جعفر سبحانى، مؤسسه امام صادق 1377 7ش.

4. الاقبال بالأعمال الحسنة، سیدرضى الدین بن طاوس، مرکز النشر التابع لمکتب الاعلام الاسلامى، تحقیق جواد قیومى، 1418ق.

5. بحارالانوار 110، محمدباقر مجلسى، مکتبه اسلامیه تهران، 1371.

6. البدعة فى مفهومها الاسلامى الدقیق، الدکتور عبدالملک السعدى، مطبعة النواعیر، بغداد1992.

7. تهذیب التهذیب، 14، بن حجر عسقلانى، دارالفکر بیروت، 1404.

‌8. التوصل إلى حقیقة التوسل، محمد نسیب الرفاعى، بیروت، چاپ نخست، 1394.

9. الجمل، شیخ مفید، مؤسسه بوستان کتاب، قم، چاپ دوم، 1387.

10. الدر المنثور، 8ج، جلال الدین السیطوى، دارالفکر، بیروت 1403.

‌11. دلائل النبوة، 7ج، احمدبن الحسین البیهقى، تحقیق الدکتور عبدالمعطى، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1405.

‌12. الروح، ابن قیم الجوزیه، دارالکتب العلمیه، بیروت 1395.

‌13. سیره حلبى، 3، برهان الدین، مکتبة تجاریه کبراى مصر، بى‌تا.

‌14. سیره زینى دحلان در حاشیه سیره حلبى، سید احمد زینى دحلان، مکتبة تجاریة کبراى مصر، بى‌تا.

15. سیره نبویه، 2 ج، ابن هشام، مطبعة البابى الحلبى، مصر، 1375.

‌16.صحیح ابن ماجه، 2 ج، محمد بن یزید قزوینى، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، داراحیاء الکتب العربیه، قاهره، 1372.

17. صحیح بخارى، محمد بن اسماعیل، تحقیق صدقى جمیل العطار، دارالفکر، بیروت، 1424.

‌18. صحیح ترمذى، 5 ج، محمد بن عیسى ترمذى، داراحیاء التراث العربى، مصر بى‌تا.

‌19. صحیح مسلم، مسلم‌بن‌الحجاج، 8جزء در2ج، مطبعه محمدعلى صبیح مصر، بى‌تا.

20. صحیفه سجادیه، تحقیق کاظم مدیر شانه‌چى،  مجمع البحوث الاسلامیه، مشهد، 1413ق.

‌21. صحیفه علویه، عبداللّه‌بن صالح سماهیجى، تحقیق رسولى محلاتى، مؤسسه فرهنگى انتشارات حرم، 1380ش.

22. کشف الغمة 3، على‌بن عیسى اربلى، دارالاضواء بیروت، بى‌تا.

23. لسان العرب، 15ج، ابن منظور افریقى، دارصادر، بیروت، بى تا.

24. مجمع البیان، 5 ج، فضل بن الحسن طبرسى، کتابخانه علمیه اسلامیه، بى‌تا.

‌25. مجموعة الرسائل والمسائل، 2ج، احمد بن تیمیه، دارالکتب العلمیه، بیروت 1412.

26. مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور، دارالفکر، بیروت 1404.

27. مستدرک حاکم، 3ج، ابوعبداللّه حاکم نیسابورى، دارالمعرفه، بیروت بى‌تا.

28. مسند احمد، 6ج، احمد بن حنبل، دارالفکر، بیروت، بى‌تا.

29. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ابوجعفر شیخ طوسى، تحقیق اسماعیل انصارى زنجانى، بى‌تا.

30. معجم کبیر طبرانى، سلیمان بن احمد طبرانى، تحقیق حمد بن عبدالمجید، داراحیاء التراث العربى، بیروت 1406.

31. المواهب اللدنیه، 4ج، احمد بن محمد قسطلانى، تحقیق صالح احمد الشامى، المکتب الاسلامى، بیروت، 1412.

‌32. میزان الاعتدال، 4 ج، محمد بن احمد الذهبى، تحقیق على‌محمد البجاوى، دارالمعرفه، بیروت 1382ق.

33. النهایة فى غریب الحدیث والأثر، 5 ج، ابن اثیر جزرى، المکتبة الاسلامیة، بیروت، بى‌تا.

‌34. نهج البلاغه، گردآورنده سید رضى، تحقیق صبحى صالح، بیروت، 1387ق.

35. وسائل الشیعه 30، حرعاملى، مؤسسه آل‌البیت:، بیروت، 1409.

‌36. وفاء الوفاء 3، نورالدین السمهودى، داراحیاء التراث العربى، بیروت، 1401.

.


انتهای پیام



نظر شما :
ایمیل:    
 



  
  








صفحه اصلی  / اخبار افق / سرمقاله / در محضر نور / اخلاق در حوزه / عطر یار / سخن بزرگان / فرزانگان / رواق شهیدان / اخبار کوتاه حوزه / اخبار کوتاه ایران / اخبار کوتاه جهان / بین الملل / مقاله / مصاحبه / همگام با مدارس و مراکز / با شما / تازه ها / افق خانواده / 
پاسخ استاد / تصویر،صوت،فیلم /  گزارش تصویری /  آرشیو  /  ارسال خبر  /  مناسبت های امروز  /  جستجوی پیشرفته  /  دیگر پایگاه ها  / درباره ما  / ارتباط با ما
 كليه حقوق اين سايت متعلق به نشريه افق حوزه وابسته به مركز مديريت حوزه علميه قم مي باشد
Copyright ©2007 ofoghhawzah.ir All rights reserved