آیةاللّهالعظمى سبحانى
ویرانگری نشانههاى تاریخى اسلام در پوشش «توحید و شرک»
اخیراً، وهابیان افراطى سعودى بار دیگر کمر همت به نابودى ابنیه دینى و تایخى اسلام در این کشور زدهاند. در پى انتشار اخبارى از اقدامات اخیر این گروه متعصب در این زمینه، آیةاللّهالعظمى سبحانى با انتشار بیانیهاى، در تحلیلى علمى به تبیین این موضوع و عواقب این اقدامات وهابیان پرداختند. |
 |
متن کامل بیانیه استاد عالىقدر حوزه علمیه قم، در ذیل تقدیم خوانندگان ارجمند مىگردد.
بسماللّهالرحمنالرحیم
ملتهاى زنده و جوامع پیشرفته جهان، به حفظ تاریخ و گردآورى آثار آن، علاقهاى وافر نشان مىدهند، و پیوسته مىکوشند آثار بجا مانده از گذشتگان را از گزند حوادث پاس دارند. آنان براى صیانت از میراث نیاکان ـ که نشانگر تمدن پیشین ایشان است - اداره ویژهاى بنیاد نهاده و کارشناسان خبره را در مدیریت آن به کار مىگیرند. در این عرصه، حتى اجازه نمىدهند یک سفال یا کتیبه سنگى و دژ خشتى کهن، از بین برود. زیرا، بهحق، معتقدند که اثر گذشتگان، «تاریخ مجسم» و «شناسنامه ملى» آنهاست و ملت بریده از نیاکان و بزرگان خویش، حکم طفلى را دارد که پدر و مادرش را گم کرده باشد. تمدن اسلامى تمدن دیرپا و بزرگى است که در قرون میانه، تنها تمدن پیشتاز عصر خویش بوده است. مسلمانان در پرتو تعالیم آسمانى خویش، تمدنى عظیم و بىسابقه را پىریزى کردند که در قرن چهارم و پنجم هجرى به اوج خود رسید و شرق و غرب جهان را ـ به شهادت تاج محل «هند» و ابنیه باشکوه «اسپانیا» - مستقیم و غیر مستقیم تسخیر کرد. چندان که، محققان غربى، نفوذ این تمدن را از طریق اندلس و جنگهاى صلیبى به اروپا، یکى از مهمترین علل شکوفایى و رنسانس غرب در قرون اخیر مىدانند. تمدن اسلامى با بعثت رسول اکرم(ص) (بلکه به یک معنى، با تولد آن حضرت) آغاز شد و سپس به همت پیروان او در طول قرون استوار و گسترده گردید. آثار و ابنیهاى که مربوط به شخص پیامبر و یاران باوفاى اوست، جزئى از میراث عمومى این تمدن بزرگ بهشمار مىرود و ملک شخصى کسى نیست که به دلخواه خود از آن بهرهبردارى کند، بلکه از آن جهان اسلام (بلکه انسانیت) بوده و هیچ حکومت محلى نمىتواند بدون مراجعه به آراى عمومى جهان اسلام، در این میراث گرانقدر، دخل و تصرف کند و به بهانه حفظ توحید! دست به محو و تخریب آن بگشاید.
آگاه شدیم که شهردارى مدینه در عملى کاملاً خلاف شرع، تاریخ و عرف، با تخریب و الحاق مسجد حضرت فاطمه علیهمالسلام به پارک، گام جدى دیگرى در راه محو آثار اسلامى و به فراموشى سپردن نام اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام برداشته است.
محوطهاى که سابقاً مسجد حضرت فاطمه علیهاالسلام در آن وجود داشت، بهعنوان یکى از مساجد سبعه، از اماکن مقدس و مورد زیارت حجاج و زائران بود. متأسفانه توسط شهردارى مدینه به پارکى براى تفرج و تفریح، اختصاص داده شده و به نام «حدیقةالفتح» نامگذارى شده، ملحق گشت!
تاریخچه مساجد سبعه به صدر اسلام باز مىگردد. در شمال غربى شهر مدینه، رشته کوهى به نام «سلع» قرار دارد که در سال پنجم هجرى شاهد جنگ خندق بوده است، و پیامبر و اصحاب او، از بالاى رشتهکوه «سلع» نظارهگر سپاه مشرکان بودند و نمازهاى خود را در همانجا به جاى آوردند. بعدها در محل نماز آنان، مساجدى ساخته شده تا یاد و نام آنان حفظ شود. تعدادى از این مساجد، که از مساحت کمى برخوردار بودند، به دلیل موقعیت کوهستانى داراى پستى و بلندى بودند که به شش عدد مىرسد که با مسجد فتح به هفت عدد مىرسد.
البته اساس وهابىگرى عبارت است از تخریب آثار اسلامى و نابود کردن هر نوع اثرى است که به پیامبر اکرم(ص) و یاران و اهلبیت او منتسب است و این کارها را به تدریج انجام مىدهند تا واکنش جهانى نداشته باشد. مثلاًً در ورودى مسجد حضرت فاطمه علیهاالسلام را از سال 1419، با سیمان مسدود کردند تا تبدیل به مخروبه و سپس نابود شد و اخیراً هم به کلى ناپدید و جزو پارک گشت. قرنها است که این مساجد برپا بوده و بهنام یاران پیامبر و اهلبیت او ساخته شدهاند، تا نام و نشانى از آنان در اینجا باشد، حالا به چه عنوان چیزى که قرنها معبد مسلمانها بوده، امروز به نام توحید تخریب مىشود؟! اگر زائران در آنجا دو رکعت نماز مىخواندند عمل به حکم استحبابى مىکردند که انسان اگر وارد مسجدى شد، دو رکعت نماز تحیت بخواند و اگر زائران عاشق، به سوى مساجد سبعه مىروند تا از جایگاه حضور دلاوران اسلام که در برابر مشرکان و متحدان یهودى آنها مقاومت کردند، براى آن است که از نزدیک با موقعیت نبرد «احزاب» آشنا شده و براى شهیدان دلاور، درود و فاتحه بخوانند. این نوع اعمال، جز تقدیر از موحدان که با خون خود پرچم توحید را حفظ کردهاند چیز دیگرى نیست.
شگفتا که در کشور عربستان سعودى، امروز آثار ملتهاى گذشته چون قوم عاد و ثمود و اعراب مانده، کاوش و از زیر خاک بیرون آورده مىشود تا به آنها مباهات و افتخار کنند، ولى آثار پیامبر اسلام(ص) و خاندان او را ویران مىکنند! این دو عملکرد متناقض، چه معنى دارد؟ آیا حفظ آثار اسلامى، که از صحابه و تابعان به یادگار مانده، شرک، اما کاوش در آثار ملتهاى مشرک و مجرم که با خشم الهى نابوده شدهاند، عین تمدن و توحید است؟! و در بخش تاریخ اسلامى نیز آنچه به یهود تعلق دارد مانند خیبر، و قلعههاى هفتگانه آن، به حال خود محفوظ مانده، بلکه مراقب حفظ آنها هستند!
در پایان یادآور مىشویم: آثار اسلامى که در مجموع شبه جزیرةالعرب قرار دارد، متعلق به عموم مسلمانان است و هرگز جمع کوچکى که از نظر فکرى و مکتبى با دیگر ملل اسلامى فاصله دارند، حق تصمیمگیرى درباره آنها را ندارند، تا سرانجام پس از گذشت قرنها، تاریخ اسلام به صورت افسانهاى درآید که هیچ اثر ملموسى از آن، در دست نباشد! انتهای پیام


|